پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٢٣)

بازدید
٣,٠١٢
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

taalonnan [مصدر متعدی] در گویش گوغر، به معنای چوریدن، سرکیسه کردن و چپاول کردنِ داراییِ کسی تا آخرین حد. ریشه و ساختار: این فعل از �تال� به معنای که ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

pirezaal:[اسم]در گویش گوغر به پیرزن فرتوت گویند. ساختار: بیان دوگمانه درباره پیرزال: ۱ - پیر از ریشه باستانی paira با واژه �پی ئیرا �pairia و پیدار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

taa : [اسم] در گویش گوغر به معنای سمت ، طرف وسو است �. تا �با این معنی در فارسیِ معیار، فارسیِ میانه و فارسیِ باستان، بر پایهٔ شواهدِ در دسترس، ظاهرا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

pengerder : ( صفت ) [با پنجه دریده شده ]در گویش گوغر به پوست خراش داده شده به وسیله پنجه دست گویند. ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

پیمیدنPeymidan ; [مصدر] در گویش گوغر به معنی پیمانه کردن مایعات بویژه شیر ( شیر پِیمُنِه کایی ) ساختار : در مورد ساختار واژه دو گمانه مطرح است ۱ - ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٩

pirzaal:[اسم]در گویش گوغر به پیرزن فرتوت گویند. ساختار: بیان دوگمانه درباره پیرزال: ۱ - پیر از ریشه باستانی paira با واژه �پی ئیرا �pairia و پیدار و ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

pir petaal: [صفت جانشین اسم] در گویش گوغر یعنی فرتوت . ازکارافتاده : گمان می رودساختار ش چنین باشد ۱ - تکواژ آزاد� پیر � ریشه اوستایی پتpat ( به معنی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

پنگر peŋger/paŋgor : [اسم] در گویش گوغر به پنجه بویژه پنجه حیواناتی چون سگ وگربه گفته می شود سیر دگرگونی آوایی : پنجه - - - - پنگه - - - - - - پنگر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

terakmon:[اسم مصدر تحقیری] در گویش گوغر به معنی ترکیدن است وبه صورت تحقیر آمیز به زایمان و مدفوع کردن ( دفع ناگهانی تحت فشار ) گویند ودر گویش راور به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

palmaas :[اسم] در گویش گوغر یعنی وارسی دقیق با لمس . معاینه کردن میگن :حکیم پلماسید واین دارو رِ طواوت کرد یعنی پزشک پس از وارسی دقیق بویژه از طریق ل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

واژهٔ پَمّوکpammuk که در گویش گوغری و برخی مناطق دیگر استان کرمان، به جانوری شبیه عنکبوت ( رتیل ) اطلاق می شود. از نظر ساخت، این واژه از پایهٔ پَمّ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

pol pol kerdan [مصدر مرکب ]: در گویش گوغر به معنای تکه تکه کردن ( گوشت ) است گمان می رودجزء نخست برگرفته شده است از ریشه پِل/پِلک ( Pel/Pelak ) که د ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

پَل ( pal[اسم] ) در گویش گوغر ببه استناد� فرهنگ گویش گوغر � به معنیِ �چوبدستی� است و ترکیبِ پَلِ چوپنی ( pale čupōni ) به �چوبدستی چوپانی� گفته می شو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

مجموعه ای از پله هاست. گمان می رود از پل/پله ساخته شده و با افزودن پسوند - ان در صورتِ فارسیِ پلکان، پدیدار شده . صورت کهن ترِ پلگان نیز ثبت شده و نش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

پکیدن ( pokidan ) : [مصدر] در گویش گوغر به معنای ترکیدن ناگهانی بر اثر فشار باد، دَم یا گاز، همراه با صداست. گمان می رود جزء نخست واژه ( پک ) از نام ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

biyi gele:[اسم] در گویش گوغر، اصطلاحی ست طبقاتی در نظام ارباب رعیتی قدیم که توسط نوکران خانگی و چوپانان برای خطاب کردن زنِ ارباب به کار می رفته . این ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

٠٩beytaal:[اسم] در گویش گوغر نیز به شکسته بندودرمانگر حیوانات و بیطار گویند . بیطار عربی از هیپّیاتروس یونانی گرفته شده که هیپوس به معنی اسب است و یا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

bi seranjom : [صفت] در گویش گوغر به معنای نافرجام . شکست خورده. ساختار:پیشوند�بی� سر ( اسم ) اانجام ( اسم ) =بی سرانجام ( مشتق مرکب )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

پُفوزدن / pofow zedan [فعل ] در گویش گوغر یعنی آب را در دهان جمع کردن و با فشار بازدم به صورت ذرات ریز ( مه پاش ) بر روی پارچه یا چرم پاشیدن. ( اصطل ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٩

pesheng : در گویش گوغر یعنی ترشح مایعات با سر انگشتان . مقداراندکی آب که با دست به سر صورت پاشند. پاشه اندک مایع. میگن یه پشنگ آبی بزن به سر وصورتش ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٨

park park shodan [صفت] در گویش گوغر یعنی تکه تکه شدن. دونیم شدن گمان می رود واژه ی �پَرک� در گویش گوغر، همان paarak ( پارک ) پهلوی است که با گذشت زم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

bide: [اسم] در گویش گوغر به علوفه خشک شده وبه شکل استوانه ای پیچیده شده را گویندکه خوراک زمستانه حیوانات اهلی چون گااو و. . . است گمان می رود ۱ - بید ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

bi demaagh: در گویش گوغر یعنی دمغ وافسرده.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

pedom kerdan : در گویش گوغر یعنی آماس کردن . ورم کردن باد کردن . میگن دٓسُّم پدم کرده یعنی دستم آماس کرده/در کشاورزی وقتی آب جو بالا می آید وآب زیادی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

parbaafe ::در گویش گوغر به بافه ای بزرگ گویند که از روی هم گذاشتن بافه های کوچک جو وگندم و. . . درست می شود ساختار واژه : واژک� پٓر� ( پُر ، انبوه ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

pech pechu : [حاصلِ مصدر] در گویش گوغر، به معنیِ آهسته و درِگوشی سخن گفتن با کسی. نجوا کردن ساختار واژه: از نام آوای مکررِ �پچ پچ�، که تقلیدگرِ صوت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

fetir : [صفت ساده] در گویشِ گوغر، به نانی گفته می شود که خمیرِ آن خمیرمایه نداشته یا مایه اش کم بوده است؛ در رابر پَتیر petir گویند. این واژه به احتم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

potur : در گویش گوغر یعنی اندازه بسیار اندک /میگن : پُتورشٓم نی یعنی هیچی ازش نمونده . احتمالاً پتور تخفیف یافته همان پتورو باشد در فرهنگ گویش گوغر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

bidarkojaa : [صفت مشتق مرکب ]در گویش گوغر یعنی شخص بی جا ومکان . سرگردان . آواره

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

potriz : در گویش گوغر به مرغ الشتی ولاغر وپت ریخته گویند .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

pa:taar kerdan :در گویش گوغر هم به معنای هرس کردن درخت وهم به معنای وجین کردن وکندن علف های هرز کشتزار به کار می رود وکاربردِ معناییِ آن با حوزهٔ �پی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

paa negerefran : از نفرین های گوغری است یعنی زندگی ات به آخر برسه . بمیری. پس از این توان زندگی نداشته باشی میگن: الهی پانگیری که پنجاه سال دیه هم س ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٤

be qaad neresi : در گویش گوغر یعنی به کمال نرسی . الهی نرسی ونارس بمانی ( . قاد وقد هم خانوده اند ) گمان می رود قاد� از ریشهٔ کهن ایرانیِ kat/ kad - ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

paa negiri : از نفرین های مادران گوغری ست یعنی به قاد نرسی . رشد نکنی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

paa faaregh kerdan : در گویش گوغر یعنی زاییدن . به دنیا آوردن.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

paa daadan : در گویش گوغر یعنی زمان مساعدی دست دادن . در وتخته جور شدن .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

paa zedan: در گویش گوغر یعنی از پا افتادن وبه شدت خسته شدن .

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

paaqors : در گویش گوغر یعنی محکم واستوار

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

be horme dehan : در گویش گوغر یعنی شمرده ویواش حرف زدن . در این اصطلاح �هُرم� در تعبیرِ �به هُرمِ دهن� به احتمال قوی از معنای �گرمی، حرارتِ دهان، دمِ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢٠

buy : در گویش گوغر لفظی ست که ناخودآگاه برای بیان ترس بیان می شود در فرهنگ گویش گوغر گفته شده که برای بیان تنفر نیز کاربرد دارد.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٦

paachak: درگویش گوغر گاه به پاچه ( گوسفند وگاوو. . . ) گویند . پا پسوند تصغیر �چک�=پاچک - - - - پایچه - - - - - پاچه

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

paapichak : در گویش گوغر . اژه ای مشتق مرکب است به معنی پا لای کسی آوردن به قصد زمین زدنش . [پا ( اسم ) پیچ ( بن فعل ) - ٓک ( پسوند اسم ساز حاصل مصدر

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

paatile: در گویش گوغر به دیگ لبه دار بزرگتر از دیگبرو گویند که برای جوشاندن شیر ودوغ به کار می رود . پاتیل پسوند �ه� دو فرضیه : . گمان می رود یک وام ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

siserew : در گویش گوغر نام کوهی است واقع درقسمت جنوبی منطقه . گمان می رود که نام کوه به این دلایل� سیسه رو� گذاشته شده ۱ - تحلیل محلی ها درمورد نام ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٣

saftu : در گویش گوغر به سبدماننندی بافته شده از خُمکت ( گیاهی با رشته های نازک سبز که لب رودخانه واستخر می روید ) ونی باریک که دهان گاو راهنگام خرمن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

. aasaar: از اصطلاحات ویژه کشاورزی در گوغر است معمولا زمین های کشاورزی بزرگ را برای سهولت آبیاری به چندین بخش تقسیم می کردند وودر هر قسمت دوجوی أب به ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

soni : در گویش گوغر ریسمان زیر جُغ را گویند.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

koro : در گویش گوغر به ابزار کرت بندی وباغ بٓن بندی که تیغه ( بیل مانندش ) فلزی باشد درواقع همان پُشک ولی از جنس آهن.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٥

بن گاو درگوغر هم یک حفت گاو است میگن فلانی پنج بن گو و یک تا ( طاق ) داره یعنی یازده گاو داره سپاس از ملاصالح بابت تبیین بجایشان