پا دادن

لغت نامه دهخدا

پا دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) روان کردن و قوت و قدرت دادن. ( تتمه برهان ). اتفاق نیکو برای کسی پیش آمدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - روان کردن . ۲ - قوت دادن قدرت دادن . ۳ - پیش آمدن خیری کسی را . ۴ - بهنگام مشق صف جمع پارا بقوت و نظم بر زمین کوفتن : پابده .
روان کردن و قوت و قدرت دادن

فرهنگ معین

(دَ )(مص م . ) کمک کردن ، نیرو دادن .
(دَ ) (مص ل . ) فرصت مناسب پیش آمدن .

واژه نامه بختیاریکا

شَنگهِستِن

اصطلاحات و ضرب المثل ها

معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> پا دادن
پذیرفتن پیشنهاد، آمار دادن

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی پا دادن از ریشه ی دو واژه ی پا و دادن فارسی هست.
لینک کتاب فرهنگ واژه های اوستا
قرار می می دهم چون واژه درش دوستان می تواند بررسی کنید و ببینید
...
[مشاهده متن کامل]

زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

پا دادنپا دادنپا دادنپا دادن
منابع• https://archive.org/details/1_20221023_20221023_1515
این از ترکی وارد فارسی شده و در اصل پای وئرمک بوده. . . مثلا پای وئرمیر رو میگن پا نمیده یعنی تا این حددد هااا
paa daadan : در گویش گوغر یعنی زمان مساعدی دست دادن . در وتخته جور شدن .
پادادن ؛ روان کردن. قوت و قدرت دادن. ( تتمه برهان ) .
- || پیش آمدن خیری کسی را.
- || ( اصطلاح نظامی ) پا را گاه ِ مشق صف جمع، بقوت و نظم بر زمین کوفتن.
قبول کردن ، موافقت کردن
زیر بار حرف کسی رفتن