پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٥)

بازدید
٤,٤٩٥
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

تک دوtek dew : [اسم مصدر ] در گویش گوغر یعنی تلاش ودوندگی . سگ دو زدن ( تحقیر آمیزش ) ساختار : تک ( مصدر مرخم از تکیدن به معنای دویدن وتاختن وهم خا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

tektom shodan [مصدر ناگذر ] در گویش گوغر یعنی . تمیدن . ویران شدن یکباره فرو ریختن. ساختار : گمان می رود پیشوند تاکیدی �تک�به معنی یکباره وکامل تم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

تغرسه tegherse [اسم] در گویش گوغر تگرگ را گویند. در فرهنگ گویش گوغر آمده در کرمان تگرگ را تِتِرکو ودر گلباف تِتِرک ودر رابر تِغِرک ودر سیرجان تغرسه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥٠

terishu [اسم مصدر] . درگویش گوغر وقتی میگن �یه تریشو هندونه ای بده �یعنی یک تکه هندوانه. یک شتیر . . یک قاچ ساختار : گمان می رود که تَریشو = بن �تری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

​tarke[اسم مشتق]: در گویش گوغر به شاخهٔ باریک، بلند و تازۀ درختان گویند ساختار : تکواژه �تَر� ( تازه، مرطوب ) پسوند تصغیر �ک� و پسوندنسبتِ �ـه� . . ه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

ترپوننtereponnan:[مصدر] در گویش گوغر یعنی حسابی کسی را به هم کندن . درست حسابی کسی را شستن . ترپاندن - - ترپوندن - - - ترپونن ساختار :بن مضارع� ترپ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

تخته کردن�taxte kerdan:[مصدر]: در گویش گوغر در کشاورزی سنّتی، کشیدنِ تخته ای چوبی و سنگین یا تنه درختی بر روی زمینِ شخم خورده را گویند که برای خرد کر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

bon: در گویش گوغر همان بام را گویند . پشت بام

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

shol vaashodan : [مصدر]در گویش گوغر به معنی ناز کردن . خود را عزیز کردن. خودرالوس کردن. میگن :� راسّی عوضو از خورد و خوراک افتاده؟ ای هیشطو ش نی، ش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

کوپ kup [اسم]: در گویش گوغر به معنی توده، پشته، کپه، یا انباشته ی تپه مانند از چیزی است. میگن: �ای کوپ زردآلو رِ مَ باید ترشو کنم�؛ یعنی �این توده ی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

kopeku : [قید]در گویش گوغر یعنی به حالتِ خمیده و دمر بر زمین، شبیه سجده؛ ساختار :کپ ( به معنای خم شدن وواژگون شدن ) واج میانجی �ک� پسوند مشتق ساز گو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

paadew : [صفت] در گویش گوغر یعنی نوکر وگماشته //در �فرهنگ گویش گوغر� به معنی دویدن پرندگان با سرعت مانند دویدن کبک هم آمده.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

taalonnan [مصدر متعدی] در گویش گوغر، به معنای چوریدن، سرکیسه کردن و چپاول کردنِ داراییِ کسی تا آخرین حد. ریشه و ساختار: این فعل از �تال� به معنای که ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

pirezaal:[اسم]در گویش گوغر به پیرزن فرتوت گویند. ساختار: بیان دوگمانه درباره پیرزال: ۱ - پیر از ریشه باستانی paira با واژه �پی ئیرا �pairia و پیدار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٧

taa : [اسم] در گویش گوغر به معنای سمت ، طرف وسو است �. تا �با این معنی در فارسیِ معیار، فارسیِ میانه و فارسیِ باستان، بر پایهٔ شواهدِ در دسترس، ظاهرا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

pengerder : ( صفت ) [با پنجه دریده شده ]در گویش گوغر به پوست خراش داده شده به وسیله پنجه دست گویند. ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

پیمیدنPeymidan ; [مصدر] در گویش گوغر به معنی پیمانه کردن مایعات بویژه شیر ( شیر پِیمُنِه کایی ) ساختار : در مورد ساختار واژه دو گمانه مطرح است ۱ - ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٧

pirzaal:[اسم]در گویش گوغر به پیرزن فرتوت گویند. ساختار: بیان دوگمانه درباره پیرزال: ۱ - پیر از ریشه باستانی paira با واژه �پی ئیرا �pairia و پیدار و ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

pir petaal: [صفت جانشین اسم] در گویش گوغر یعنی فرتوت . ازکارافتاده : گمان می رودساختار ش چنین باشد ۱ - تکواژ آزاد� پیر � ریشه اوستایی پتpat ( به معنی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

پنگر peŋger/paŋgor : [اسم] در گویش گوغر به پنجه بویژه پنجه حیواناتی چون سگ وگربه گفته می شود سیر دگرگونی آوایی : پنجه - - - - پنگه - - - - - - پنگر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

terakmon:[اسم مصدر تحقیری] در گویش گوغر به معنی ترکیدن است وبه صورت تحقیر آمیز به زایمان و مدفوع کردن ( دفع ناگهانی تحت فشار ) گویند ودر گویش راور به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

palmaas :[اسم] در گویش گوغر یعنی وارسی دقیق با لمس . معاینه کردن میگن :حکیم پلماسید واین دارو رِ طواوت کرد یعنی پزشک پس از وارسی دقیق بویژه از طریق ل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

واژهٔ پَمّوکpammuk که در گویش گوغری و برخی مناطق دیگر استان کرمان، به جانوری شبیه عنکبوت ( رتیل ) اطلاق می شود. از نظر ساخت، این واژه از پایهٔ پَمّ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٧

pol pol kerdan [مصدر مرکب ]: در گویش گوغر به معنای تکه تکه کردن ( گوشت ) است گمان می رودجزء نخست برگرفته شده است از ریشه پِل/پِلک ( Pel/Pelak ) که د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

پَل ( pal[اسم] ) در گویش گوغر ببه استناد� فرهنگ گویش گوغر � به معنیِ �چوبدستی� است و ترکیبِ پَلِ چوپنی ( pale čupōni ) به �چوبدستی چوپانی� گفته می شو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٧

مجموعه ای از پله هاست. گمان می رود از پل/پله ساخته شده و با افزودن پسوند - ان در صورتِ فارسیِ پلکان، پدیدار شده . صورت کهن ترِ پلگان نیز ثبت شده و نش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

پکیدن ( pokidan ) : [مصدر] در گویش گوغر به معنای ترکیدن ناگهانی بر اثر فشار باد، دَم یا گاز، همراه با صداست. گمان می رود جزء نخست واژه ( پک ) از نام ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٧

biyi gele:[اسم] در گویش گوغر، اصطلاحی ست طبقاتی در نظام ارباب رعیتی قدیم که توسط نوکران خانگی و چوپانان برای خطاب کردن زنِ ارباب به کار می رفته . این ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

٠٩beytaal:[اسم] در گویش گوغر نیز به شکسته بندودرمانگر حیوانات و بیطار گویند . بیطار عربی از هیپّیاتروس یونانی گرفته شده که هیپوس به معنی اسب است و یا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

bi seranjom : [صفت] در گویش گوغر به معنای نافرجام . شکست خورده. ساختار:پیشوند�بی� سر ( اسم ) اانجام ( اسم ) =بی سرانجام ( مشتق مرکب )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

پُفوزدن / pofow zedan [فعل ] در گویش گوغر یعنی آب را در دهان جمع کردن و با فشار بازدم به صورت ذرات ریز ( مه پاش ) بر روی پارچه یا چرم پاشیدن. ( اصطل ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

pesheng : در گویش گوغر یعنی ترشح مایعات با سر انگشتان . مقداراندکی آب که با دست به سر صورت پاشند. پاشه اندک مایع. میگن یه پشنگ آبی بزن به سر وصورتش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

park park shodan [صفت] در گویش گوغر یعنی تکه تکه شدن. دونیم شدن گمان می رود واژه ی �پَرک� در گویش گوغر، همان paarak ( پارک ) پهلوی است که با گذشت زم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

bide: [اسم] در گویش گوغر به علوفه خشک شده وبه شکل استوانه ای پیچیده شده را گویندکه خوراک زمستانه حیوانات اهلی چون گااو و. . . است گمان می رود ۱ - بید ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

bi demaagh: در گویش گوغر یعنی دمغ وافسرده.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

pedom kerdan : در گویش گوغر یعنی آماس کردن . ورم کردن باد کردن . میگن دٓسُّم پدم کرده یعنی دستم آماس کرده/در کشاورزی وقتی آب جو بالا می آید وآب زیادی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

parbaafe ::در گویش گوغر به بافه ای بزرگ گویند که از روی هم گذاشتن بافه های کوچک جو وگندم و. . . درست می شود ساختار واژه : واژک� پٓر� ( پُر ، انبوه ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٩

pech pechu : [حاصلِ مصدر] در گویش گوغر، به معنیِ آهسته و درِگوشی سخن گفتن با کسی. نجوا کردن ساختار واژه: از نام آوای مکررِ �پچ پچ�، که تقلیدگرِ صوت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٧

fetir : [صفت ساده] در گویشِ گوغر، به نانی گفته می شود که خمیرِ آن خمیرمایه نداشته یا مایه اش کم بوده است؛ در رابر پَتیر petir گویند. این واژه به احتم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٩

potur : در گویش گوغر یعنی اندازه بسیار اندک /میگن : پُتورشٓم نی یعنی هیچی ازش نمونده . احتمالاً پتور تخفیف یافته همان پتورو باشد در فرهنگ گویش گوغر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

bidarkojaa : [صفت مشتق مرکب ]در گویش گوغر یعنی شخص بی جا ومکان . سرگردان . آواره

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

potriz : در گویش گوغر به مرغ الشتی ولاغر وپت ریخته گویند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

pa:taar kerdan :در گویش گوغر هم به معنای هرس کردن درخت وهم به معنای وجین کردن وکندن علف های هرز کشتزار به کار می رود وکاربردِ معناییِ آن با حوزهٔ �پی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣٧

paa negerefran : از نفرین های گوغری است یعنی زندگی ات به آخر برسه . بمیری. پس از این توان زندگی نداشته باشی میگن: الهی پانگیری که پنجاه سال دیه هم س ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

be qaad neresi : در گویش گوغر یعنی به کمال نرسی . الهی نرسی ونارس بمانی ( . قاد وقد هم خانوده اند ) گمان می رود قاد� از ریشهٔ کهن ایرانیِ kat/ kad - ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

paa negiri : از نفرین های مادران گوغری ست یعنی به قاد نرسی . رشد نکنی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

paa faaregh kerdan : در گویش گوغر یعنی زاییدن . به دنیا آوردن.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٦

paa daadan : در گویش گوغر یعنی زمان مساعدی دست دادن . در وتخته جور شدن .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤٨

paa zedan: در گویش گوغر یعنی از پا افتادن وبه شدت خسته شدن .