پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٢٣)
barram : در گویش گوغر با نگاه استعاری یعنی عزیزم [بٓرِّه ضمیر م]. بٓرّم ایطرکی نی یعنی عزیزم این طوری نیست
bereshteni: در گویش گوغر به هرچیزی که برشته شده باشد گویند . میگن ای بِرشتنیا رِ به مُختِ ای عورتو بِذا تا قاطی کنه یعنی این خوراکی های برشته شده را ...
borz : در گویش گوغر یعنی برآمده. بلند جالب است که خود واژه بلند نیز با برز هم ریشه است به گمانم حتی واژه بزرگ هم با برز هم ریشه است . . در واژه های ...
biraabir: در گویش گوغر میگن اینا بیرابیرٓن یعنی اینها باهم برابر ندیا مساوی هم هستند . در سیرجان هم بیرابیر به معنی مساوی است امادرگویش رابر بزرگ وبی ...
qorq zede : در گویش گوغر به کپک روی نان ومواد خوراکی قُرق گویند . پس به معنی کپک زده است . گمانم این است باتوجه به این که کپک نوعی فساد وقارچ زدگی س ...
beytaal: در گویش گوغر نیز به شکسته بندودرمانگر حیوانات و بیطار گویند . بیطار عربی از هیپّیاتروس یونانی گرفته شده که هیپوس به معنی اسب است و یاتروس به ...
bitel : در گویش گوغر به کسانی که موهای بلند وشلوار پاچه گشاد می پوشیدندمی گفتند . احتمالاً برگرفته از سبک خاص وانقلابی گروه بیتلز دردهه ۱۹۶۰میلادی
bi pir: در گویش گوغر یعنی بی اعتقادِمتعصب بی رحم. ناسزایی است شخص بی دین لجوج سنگدل را
be moxte : در گویش گوغر یعنی به عهده ِ. یه کاری هِشتم به مُختت یعنی یک کاری را به عهده تو گذاشتم
در گویش گوغر مترادف چُسیدن وفسوه دادن است.
buq : در گویش گوغر میگن �یاروبوقه بوقه� یعنی هیچی حالیش نیست . هِررا از بِر تشخیص نمیده
bud e budesh : : در گویش گوغر به معنی تمامش و همه اش به کار می رود. / بودِبودِ رختارِ شوشت یعنی همه رخت ها را شست . ( بود به معنی همه وتمام کاربرد ...
beyom : در گویش گوغر یعنی بامداد . صبح زود . گمان می رود واژه بِیُم از ریشه baaیاbhaaبه معنی روشنایی که واژه بام به معنای صبح زود وبامداد نیزا همین ر ...
polishidan : در گویش گوغر یعنی سوختن مو وپرز چیزی بر آتش مثل کله پاچه ی گوسفند . صورت گذرای این فعل با مصدر پلیشوندن به کار می رود .
polishondan : در گویش گوغر یعنی سوزاندن موی وپرز چیزی مثل کله پاچه ی گوسفند یا پارچه و. . . بر آتش . کِز دادن صورت ناگذر این فعل پلیشیدن است.
pes kallei : در گویش گوغر یعنی پشت گردنی . سیلی از پشت گردن .
ban gereftan : در گویش گوغر یعنی گیر کردن چیزی بالای درخت یا غیره [بند گرفتن]
گمان می رود واژه بال گوغری به معنای قبول وپذیرفته در هیچ منطقه دیگری کاربرد نداردوواژه ناب گوغری ست واز طرفی ساختار آن می تواند چنین باشد بال درواقع ...
jaa bon jaa veri : در گویش گوغر یعنی به طور کامل . یکجا /فلانی جابن جاوِری رٓف سیرجُن یعنی فلانی به طور کامل به سیرجان مهاجرت کرد. ( فرهنگ گویش گوغر ...
bonjaa : در گویش گوغر به معنای اصل واساس است .
bane gaav: : در گویش گوغر وقتی میگن حیرونِ بنِ گاوی ام یعنی نیازمند یک گاو نر برای شخم زدن زمین کشاورزی هستم . در گویش رابر �بن� یک جفت گاو راگویند ...
bambolbaazi: در گویش گوغر به معنای سفسطه کاری ودغل کاری است .
bambol : در گویش گوغر یعنی فریب وسفسطه . احتمالاً تغییر یافته بامبول است.
ba?lengیا بلنگ. : در گویش گوغر به نوعی خیار گویند که از خیار سبز روشن تر وبلندتر وخط خطی ( شیاردار ) است وبه آن خیار بالنگ وبادرنگ وخیارزه گویند
bololoq keshidan : ( بللق :نام آوای نری وقوچ ) کنایه از با خشم فریاد زدن
bololoq : در گویش گوغر به نام آوای نری وگاه قوچ گویند .
belal : در گویش گوغر به خوشه تازه و خشک نشده و برشته شده گویند که باآب و نمک بسیار خوشمزه می شود البته درگوغر بلل گندم معروف است. [بلل - - - - بلال]
axmهرچند در هیچ منبعی ذکر نشده که واژه اخم ( که در فرهنگ گویش گوغر به معنای باسن است ) ریشه اش چیست گمانم این است که از مصدر خمیدن گرفته شده باشد . ا ...
belaa gardon shodan : در گویش گوغر یعنی پیش مرگ کسی شدن .
belaa siyaa : در گویش گوغر به کسی که برای دیگران گرفتاری ودردسر ایجاد کند گویند .
beghal : در گویش گوغر علاوه بر معانی معمول درمعنی �به اندازه گنجایش دودست باز �به کار می رود. میگن یه بغل علفی جلو گوسفنّا بریز یعنی به اندازه گنجای ...
bashkaar : در گویش گوغر به کشت دیم وکشت بدون آبیاری گویند .
baze hechchi : در گویش گوغر یعنی بهتر از هیچی. از هیچی بهتراست بِه از هیچی ( هچّی )
bedaamoxte: در گویش گوغر به معنای بدعادت است . بد آموخته ( آمخته )
ممکن است بخته گوغری واخته که هر دو در کل به معنای عقیم شده می باشند از دو ریشه مختلف گرفته شده باشند یعنی بخته از مصدر باختن واخته از مصدر آختن که ای ...
bottedaar : در گویش گوغر یعنی نژاده . ریشه دار . والاتبار.
bi botte : در گویش گوغر یعنی بی رگ و ریشه. بی گوهر . بی اصل ونسب
بتمرگ که در گویش گوغر هم هنوز رایج است بعضی ها می گوینداصلش به تو مرگ است من گمانم چیز دیگری هرچند درهیچ واژه نامه ای یافت نشود گمانم این است واژه بت ...
گمان می رود باشو گوغری چنین ساخته شده باbaaیاپاpaaبه معنی پدر وبابا است پس وندنخست واژه باشو �با� به معنی پدر است . احتمالاً پسوند مشتق ساز �و�u برا ...
baaide : در گویش گوغر ظرف بزرگ شیردوشی نیکلی یا مسی. بایده. بادیه. گمان می رود باتوجه به قانون جابجایی واک وواکه ها در زبان شناسی تغییر یافته بادیه ب ...
baal baal zedan : در گویش گوغر یعنی دست وپازدن بی قرارانه. تقلای مضطربانه
baaresht : در گویش گوغر به معنای باریدن است . گمان می رود واژه بارشت از وند بار ( بن مضارع ) وپسوند مشتق ساز - ِش وپسوند زائد ت که مختص گوغر است ساخت ...
baak : درگویش گوغر علاوه برمعانی معمول به معنای درد ونارحتی هم به کار می رود گاه احوالپرسی میگن فلانی چطوره جواب می شنوند � باکش نی� یعنی درد ونارحتی ...
bach daadan : تولید مثل زنبور عسل با خارج شدن گروهی از زنبورها ی عسل یک کندو به همراه ملکه جدیدبه قصد جدایی از ملکه مادر و تشکیل یک کندوی زنبور عسل ج ...
baare aax : در گویش گوغر کنایه از سربار وسرِخر
Sar gereftan: در گویش گوغر به مابه التفاوتی که یکی از طرفین معامله ی کالا به کالا از دیگری به جهت بارزش تر بودن جنسش می گیرد گویند . . سرگرفتن
baalaabud : در گویش گوغر به مبلغی که به عنوان مابه التفاوت یکی از طرفین معامله می گیرد گویند . سر ( مثلاً چقدر سر گرفتی ) .
baafuri : در گویش گوغر به معتاد تریاک گویند. . تریاکی. /پسوند �ی� یای نسبت ومشتق ساز است .
در گویش گوغرنیز به پدربزرگ وپدرجد باشو می گویند کاش کسی پیداشود وریشه یابی اش کند تاببینیم با� بائو � ( پدربزرگ ) چه ارتباطی دارد.
baashe keshidan : در گویش گوغر یعنی تهدید کردن . شاخ شونه کشیدن . /ایقد برام باشه نکش یعنی این قدر تهدیدم مکن