پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (١,٢٦٥)
kechal aavi: در گویش گوغر منظور رنگ آبی روشن است کچل آبی
kelt : در گویش گوغر به کتری گویند.
koloft : در گویش گوغر هم به معنای ضخیم وهم به معنای کُفت و گونه است.
churuf در گویش گوغر به دورکردن وبیرون راندن دسته جمعی افرادگویند. چوب روف یا روب
chanzuk : در گویش گوغر به بوته ای وحشی و خا ردار گویند.
chew: در گویش گوغر به معنای شایعه است .
chew andaaxtan : در گویش گوغر نیز به معنای خبرپراکنی ست.
chu rew : در گویش گوغر به شخص بی سروپا و ولوگویند.
chel mardu : در گویش گوغر به شخص کوتاه قد وپست قد وکوتوله گویند.
kotu morghi : در گویش گوغر به کرو مرغی یا خانه مرغ گویند
gerd verd : در گویش گوغر به معنای پیرامون و دوروبر. است.
در گویش گوغر به افزودن مقدار کمی ماست یا اصطلاحاًمایه ماست به شیر برای درست کردن ماست البته برای افزودن مایه پنیر هم کاربرد دارد.
maadxar : در گویش گوغر به خرواراغ ماده گویند[ماده خر]
ser xod : در گویش گوغر به معنای خودسرانه است.
در گویش گوغر به معنای راست شدن وایستاده شدن است
sixeki : در گویش گوغر به معنای مستقیم است
nosxe gardaan: در گویش گوغر به شخصی گویند که در نمایش شبیه خوانی وتعزیه نوبت اجرای هر بازیگر را به وی یادآوری می کند.
shebih gardaan : در گویش گوغر نیز به اداره کننده ومدیر گروه شبیه خوانی گویند.
shebih: در گویش گوغر همان تعزیه را گویند .
chelupak : در گویش گوغر به کارهای غیر مهم ومعمولی روزانه گویند.
nim parki : در گویش گوغر به معنای یک وری ویک طرفی است. نمونه را گویند نیم پرکی رو خر نشسه یعنی یک طرفی روی الاغ سوار شده
bar kardan: در گویش گوغر یعنی بار گذاشتن دیگ غذا وپختن غذا است نمونه را گویند برا ظهری چی بر کردی یعنی برای ناهار چه غذایی پختی.
defar didan : در گویش گوغر یعنی سوء استفاده از فرصت پیش آمده .
govaaf : در گویش گوغر نیز به معنای خمیازه است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی ) .
golu molu: در گویش گوغر به معنای مچاله شده است.
gew leghad : در گویش گوغر به تیپا ولگد محکم گویند [ گاو لگد]. نمونه را گویند گرفتمش زیر گولغد یعنی حسابی شوت بارانش کردم
govak : در گویش گوغر به حشره ای گویند که درحبوباتِ مانده وگرمازده پدیدار می شود .
gow kaar : در گویش گوغر به نوع کِشتی گویند که پاشش بذر همراه با شخم گاو آهن انجام می شود .
karku: در گویش گوغر به نوعی خربزه کوچکک که ملون وشماء نامیده می شود گویند.
taaleng : در گویش گوغر گاهی که بار حیوان به یک طرف سنگین تر ودرحال افتادن وکشیده شدن به یک طرف باشد می گویند بار تالنگ ونامیزان است .
baz : در گویش گوغر به معنای پرمایه وغلیظ وسفت است.
belaavarseri : در گویش گوغر به شخص بی باک ونترسی گویند که جرأت اقدام به کارهای پرخطر را دارد لفظاً یعنی بلا بر سرش وارد شود.
borghu: در گویش گوغر به چرخ مخصوص باز کردن کلاف نخ گویند.
keshmon: در گویش گوغر به معنای مزرعه وکشتزار است
در گویش گوغر به معنای کم کم وآرام آرام است
kerish kardan: در گویش گوغر به معنای کافی وبه اندازه بودن چیزی ست نمونه را گویند ای دیه کریش نمی کنه یعنی این دیگه به اندازه کافی نیست وارزش این کار ...
korus kardan: در گویش گوغر یعنی نشستن یا خوابیدن به حالتی که دست وپا ی فرد جمع شده باشد . بیشتر برای سگ کاربرد دارد.
moshto kotin : در گویش گوغر به معنای زدوخوردمشتی است . بامشت زدن [مشت کتین ( از کتیدن ) ]
tafti : در گویش گوغر به شخصی گویند که در فضایی بسته دراثر گاز آتش و. . . دچار سرگیجه شده
tu par xorde : در گویش گوغر به معنای ناامید وغمناک است
zeyn nekeshidan : در گویش گوغر به معنای عقل قد ندادن وکشش درک مطلبی رانداشتن است نمونه را گویند اینی که تو میگی ذینم نمی کشه یعنی عقلم به مطلبی که تو ...
xereki : در گویش گوغر به معنای زمخت وناهنجار عمل کردن.
das be aab : در گویش گوغر مترادف دستشویی ومستراح است.
sar qowl shodan : در گویش گوغر به معنای مطلب را به خوبی گرفتن وبه اصل مطلب پی بردن است.
shir suxte : در گویش گوغر به کودکی گویند که به اندازه کافی شیر مادر را نخورده
در گویش گوغر نیز به بره نر شش ماه تا یکساله را گویند.
در گویش گوغر به معنای سرازیر کردن وریختن محتویات ظرف از بالاست.
shive keshi : در گویش گوغر به شغل درست کردن کفش های گیوه ای گویند .
baar gardoni : در گویش گوغر به معنای ناخواسته وبااکراه ورودربایستی مجبور به انجام کاری شدن .
kaak zedan : در گویش گوغر به معنای گاز گرفتن و مجروح کردن با دندان است. ( فرهنگ گویش گوغر اکبر نقوی )