پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٥)
گمان می رود باشو گوغری چنین ساخته شده باbaaیاپاpaaبه معنی پدر وبابا است پس وندنخست واژه باشو �با� به معنی پدر است . احتمالاً پسوند مشتق ساز �و�u برا ...
baaide : در گویش گوغر ظرف بزرگ شیردوشی نیکلی یا مسی. بایده. بادیه. گمان می رود باتوجه به قانون جابجایی واک وواکه ها در زبان شناسی تغییر یافته بادیه ب ...
baal baal zedan : در گویش گوغر یعنی دست وپازدن بی قرارانه. تقلای مضطربانه
baaresht : در گویش گوغر به معنای باریدن است . گمان می رود واژه بارشت از وند بار ( بن مضارع ) وپسوند مشتق ساز - ِش وپسوند زائد ت که مختص گوغر است ساخت ...
baak : درگویش گوغر علاوه برمعانی معمول به معنای درد ونارحتی هم به کار می رود گاه احوالپرسی میگن فلانی چطوره جواب می شنوند � باکش نی� یعنی درد ونارحتی ...
bach daadan : تولید مثل زنبور عسل با خارج شدن گروهی از زنبورها ی عسل یک کندو به همراه ملکه جدیدبه قصد جدایی از ملکه مادر و تشکیل یک کندوی زنبور عسل ج ...
baare aax : در گویش گوغر کنایه از سربار وسرِخر
Sar gereftan: در گویش گوغر به مابه التفاوتی که یکی از طرفین معامله ی کالا به کالا از دیگری به جهت بارزش تر بودن جنسش می گیرد گویند . . سرگرفتن
baalaabud : در گویش گوغر به مبلغی که به عنوان مابه التفاوت یکی از طرفین معامله می گیرد گویند . سر ( مثلاً چقدر سر گرفتی ) .
baafuri : در گویش گوغر به معتاد تریاک گویند. . تریاکی. /پسوند �ی� یای نسبت ومشتق ساز است .
در گویش گوغرنیز به پدربزرگ وپدرجد باشو می گویند کاش کسی پیداشود وریشه یابی اش کند تاببینیم با� بائو � ( پدربزرگ ) چه ارتباطی دارد.
baashe keshidan : در گویش گوغر یعنی تهدید کردن . شاخ شونه کشیدن . /ایقد برام باشه نکش یعنی این قدر تهدیدم مکن
baazenjon : در گویش گوغر گاه به بادمجان ، بادنجن وگاه بازنجن گویند.
در گویش گوغر در معانی زیر کاربرد دارد ۱ - کوچ کردن ونقل مکان کردن عشایر دهویی ها اردیبهشا بار می کنن یعنی اهالی دهوییه اردیبهشت ماه به مزارع دهو کوچ ...
baadmaal : در گویش گوغر به دانه های گردویی که در اواسط بهار دراثر باد پوت ومحتویاتشان سیاه می شود گردوی بادمال گویند . درواقع صفت مرکب مرخم است بادما ...
baad gereftan : در گویش گوغر یعنی اخلاقش از مدارمعمول خارج شده وبداخلاق شده . معمولاًزمانی که شخصی بی مورد بداخلاقی می کنه وسگرمه هاشو تو هم می کشه م ...
baad demaaghu : در گویش گوغر یعنی ( خردسال ) بینی گرفته. دماغ کیپ شده. [باد دماغ پسوند �و�نسبت]
گمان می رود واژه شوغن گوغری از شٓغٓن یا شٓغوبه معنای پشته و بلندی زمین گرفته شده ووجه تسمیه همان بلندی وبرآمدگی شوغن نسبت به طرفین باشد . البته فرهنگ ...
shimaak :از اصطلاحات کشاورزی گوغر است. در زمین کشاورزی کرت بندی شده کرت ها با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. جوی اولی تیماک نام داشت که کرت ها ی پای ...
timaak. :از اصطلاحات کشاورزی گویش گوغر است. در زمین کشاورزی کرت بندی شده کرت ها با دو جو پشت سرهم آبیاری می شدند. جوی اولی تیماک نام داشت که کرت ها ...
درست این واژه تیماک است . گمان می رودکه وام واژه ای ترکی باشد که وند نخست واژه�تی�به معنای این ونزدیک است و وند� ماک� درترکی هم پسوند مصدرساز است وهم ...
eors ( یاevors: : در گویش گوغر یعنی اخمو وترشرو. گمان می رود تغییر یافته عبوس باشد
واژه اوشین گوغری ظاهراً همان اوشان است که فرهنگ های بزرگ لغت مانند لغت نامه دهخدا، آنندراج، برهان قاطع و انجمن آرا همگی آن را به عنوان صفت به معنای � ...
ewziku : در گویش گوغر به زخم آب گرفته وچرکین گویند . گمان می رودوند دوم واژه یعنی زیک با zaēka - � اوستایی با معنی �زیان، گزند، چیز پلید� که در فرهن ...
ewsaar : در گویش گوغر همان تغییر یافته واژه افسار است .
ewlaq pelang : در گویش گوغر به چیزی که به ماناک پوست پلنگ دویا چند رنگ وخال خالی باشد گویند .
ewlaq : در گویش گوغر همان تغییریافته ابلق است . به معنی سیاه وسفید .
del medelu kerdan : در گویش گوغر یعنی مردد بودن . ایدم اودمووکردن . ای پا اوپاوو کردن.
ipaa upaau kerdan : در گویش گوغر یهنی ای دم اودم کردن . تعلل کردن در کار . دلمدلو کردن
idam udam kerdan : در گویش گوغر یعنی کاری را به تعویق انداختن . ای پااوپاوو کردن .
iqedeku : در گویش گوغر یعنی ایقدرو. مقدار بسیار اندک . سرسوزنی. [این قدر واج میانجی ک پسوند تصغیر �و�].
aal :آل رایج در گوغر نیز گمان می رود که به دلیل جگر کنی وخون ریختن زائوبا آل که درفرهنگ معین به معنی سرخ آورده شده هم ریشه باشد یا چنانکه در یاداشت ...
tap : در گویش گوغر به گرهی که برای بافت قالی به وسیله نخ های رنگی پشمی بر روی تارهای پنبه ای زده می شود ( ایلمه ) ویک پوت ( پود نخی ) که ازبین شت عبو ...
ohok : در گویش گوغر لفظی ست برای تمسخر مخاطب گاهی که قصد زرنگی کردن ودورزدن فرد را دارد. آقای اکبر نقوی گفته اند وقتی که ادعایی که از توانش خارج است ...
udemeki : در گویش گوغر یعنی آن لحظه . [آن دم ک ی]
idemeki : در گویش گوغربه معنی همین لحظه است [این دم ک ی]
eyshom: در گویش گوغر همان تیره و طایفه را گویند [ایشمeyshom - - - احشمehshom - - - احشامahshaam]
گمان می رود که در اصطلاح گوغری باغ کردن جزء نخست ( باغ ) به معنی بندیا بست بوده و پشتوانه این گمان نظر زنده یاد صاق همایونی ست که باغ را چنین معنی کر ...
گُرگا:گمان می رود که واژه گرگای گوغری از دو وند ساخته شده ویک واژه مشتق به حساب آید چراکه یک وند بی معنا دارد . جزء اول �گُر �باید همان gorپهلوی ( ...
bak : در گویش گوغر لفظی ست برای بیان شگفتی وانتقاد . بٓک به این کل کوروندن یعنی بیش از حد پی مطلب را گرفته وذله می کنه آدم رابا پرسش هاش . .
متاسفانه در هیچ منبعی واژه اوغین گوغری ریشه یابی نشده است . دو گمانه درباره این واژه ۱ - وند نخست �اوغ�که به معنای هنگام وزمان است ووند دوم پسوند مش ...
ewshaa : در گویش گوغر به طویله بدون سقف ومحوطه محصور روباز برای نگهداشت دام گویند
ew qolepu : در گویش گوغر به غذایی که بیش از حد آبکی شده گویند
bad onoq: در گویش گوغر یعنی بد اخلاق . بداُغُر.
texe : در گویش گوغر لفظی ست که بزرگترها به کودکان می گویند تابفهمد آن چیز بد وکثیف است . آکِّ.
akke : در گویش گوغر لفظی است که بزرگترها برای این که کودک را از دست زدن به چیزی منع کنند بر زبان می آورند یعنی بد است . تِخِه.
qerew : در گویش گوغر به معنای شکاف ریز وتِرٓک است . اگر قرو از ریشه کرkar باشد بعید نیست با�کارد �که شکافنده وبرنده است و�کٓرت�که زمین شکافته وتقسیم ...
ozgel : در گویش گوغر به بیشعورِ بدقیافه گویند گمان می رود با واژه ای ترکی ست وصورتی تغییریافته از اُزگولozgulترکی به معنای گل رخ باشد که بعدها دچار ت ...
a xodaa xaassan[از خدا خواستن]: در گویش گوغر یعنی از فرصت استفده کردن .
aarak baarak در گویش گوغر یعنی آوردن وبردن . ضرب المثل گوغری: �کاسه ای دارم آرک بارک تو پرکنی من پرترک� [آرک از مصدر آوردن وبارک از مصدر بردن]. در را ...