پیشنهاد‌های حکیم زاده نقوی م ج (١,٢٦٥)

بازدید
١,٦٣٣
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

kel kutaah : در گویش گوغر مترادف کوتاه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

kelaavonیا kelaaon: در گویش گوغر به معنای درگیر چیزی بودن است باچیزی ور رفتن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

sobbe robbe: در گویش گوغر به معنای تنها ومجرد است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در گویش گوغر به ابزاری فلزی گویند که شکلی مثلثی دارد و در زیر هر ضلع یک پایه فلزی تعبیه شده که دیگ وکماجدان را روی آن می گذارند . س ( سه پایه ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

zenafshu : در گویش گوغر همان هوو وهم شوی را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

در گویش گوغر نوعی از آفات گندم گویند که بخش هایی از خوشه مسی رنگ می شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در گویش گوغر به معنای سست وازهم رفته است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

deqdeli : در گویش گوغر به معنای عصبانیت وخشم درونی خصمانه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در گویش گوغر به گیاه اسپند گویند که برای خوشبو کردن و ویروس کشی در مراسم وخانه ها سوزانده می شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

درگویش گوغر ماری را گویند که باریک است وجست

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

tir posht : در گویش گوغر همان ستون فقرات را گویند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

mizon. : در گویش گوغر به ماه مهر گویند درواقع همان برج میزان است که پیش از قوس واقع شده

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

در گویش گوغر به معنای کسی را به جایی فرستادن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

kashaa mankeshaa : در گویش گوغر به معنای دعوا ودرگیری است .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

kaft : در گویش گوغر بیشتر با آب به کار می رود ومنظور قسمت پایانی وته مانده آب است نمونه را گویند� بذارکٓفتشٓم روی کُردای من بره. �یعنی اجازه بده ته م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

sot pot shodan : در گویش گوغر به معنای ازبین رفتن ونابود شدن است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

kelaate: در گویش گوغر به معنای وسیله از کار افتاده ودرب وداغون و گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

donbelaan : در گویش گوغر نیز به نوعی قارچ وحشی گویند که پخته شده اش بسیار خوشمزه است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

keghaark : در گویش گوغر نیز نوعی قارچ وحشی را گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

در گویش گوغر به سخن زشت وفحش آلودی گویند که مخاطب از شنیدنش غرق عرق شود .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

درگویش گوغر هم به شخص حرف نشنو لجباز گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

ta kaaselis : در گویش گوغر به کسی گویند که ته مانده ظرف غذای دیگران را می خورد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

zenesht : در گویش گوغر به معنای ضربه نهایی درد وبیماری بر مبتلای به یک مرض است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

aziyati: در گویش گوغر به معنی جن زده است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

mix shodan : در گویش گوغر به معنای زوم کردن روی چیزی است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

mushu : در گویش گوغر به خِل مدور تیره رنگ گلوله ای که از دماغ ( بینی ) بیرون می کشند گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

mowr : در گویش گوغر به گیاهی خودرو وهرز گویند که مانند چمن بصورت پرپشت ویکدست می روید ودر شوغن ها ( مرز دو زمین ) بیشتر نمود دارد .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

nesherku : در گویش گوغر به کودکی گویند که در زمان شیرخوارگی شیر کافی نخورده وضعیف تر ونحیف تر از همسالان است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٣

jaabon jaa : در گویش گوغر به معنای به طور کلی ، باتمام دار وندار. است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

taxte soxanvari. : منبر . سخنگاه نمونه : � اوبرتخت سخنوری بود وفراهم آمدن ایشان را می بیوسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

انتظار. چشم به راه بودن نمونه : � اوبرتخت سخنوری بود وفراهم آمدن ایشان را می بیوسید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

انتصاب نمونه : �عبدالملک فرمانِ گمارِشِ او را بر عراق را هنگامی فرستاد که حجاج در مدینه بود. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۸۷ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

vazesh gaa. : محل وسمت وزیدن باد نمونه : �وخانه اش در وٓزِشگاهِ بادِ تاراج آویزم!� ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۹۰ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

zerti. : در گویش گوغر به معنای فوری ویک مرتبه وناگهان است میگن زرتی پرید وسط یعنی ناگهان خودشو قاطی کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

suxtondan. : در گویش گوغر مصدردیگریاز سوختن مترادف سوزاندن است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

saftu : در گویش گوغر به سبد تهیه شده از چوب های ترکه ای نازک وبافته شده از برگ های رشته ای نخل خرما گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

su?e : در گویش گوغر به معنای نژاد وسرشت است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

qopidan : در گویش گوغر به معنای برآمده شدن وباد کردن است برای نمونه گویند قوطی کنسرو ماهی قپیده یعنی درب قوطی بادکرده یا قپ کرده.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر نیز به معنای قوی و زورآور است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

دروگویش گوغر هم قیچی را مقراض گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

goruk kardan : در گویش گوغر به معنای ن۱ - خ را به شکل گردله وتوپی پیچیدن ۲ - دراثر فشار زیاد چپونده شدن وجمع شدن برای نمونه زمان پرش گاو نر بر روی ما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

goruk : در گویش گوغر نیز به گردله شده وتوپ نخ گویند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

در گویش گوغر نیز به معنای نشستن است وبیشتر گذشته ساده وبعید آن کاربرد دارد نمونه نشتم نشته بودم.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

xaar shomaari:بی حرمتی . تحقیر. اهانت نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران . . . می کنند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

زینهارداران :اهل ذمه. نمونه: � از روی خوار شماری ، دست بسیاری از یاران پیامبر را با مس مهر نهاد چنان که با زینهارداران ( اهل ذمه ) می کنند. � ( تاری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

nahast :غیبت، نبود �عروه به مکه بازگشت . نهستی او سی روز به درازا کشید. � ( تاریخ کامل ترجمه روحانی ج۶ ص ۲۵۶۹ )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

lelom : در گویش گوغر به معنای فرزند عزیزم است . للو ( بچه کوچولو ) م.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

tak shodan : در گویش گوغر به معنای پیاده شدن است وگاه به معنای تنها شدن است ( درود آقا رضا )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٨

در گویش گوغر جز معنی رایج دو معنی دیگر هم دارد ۱ - خاموش کردن ( درمورد آتش وچراغ ) ۲ - مسدود کردن مثل لوله را کورش کن یعنی مسدودش کن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

shom kur : در گویش گوغر صفت شخصی ست که پیش از وعده اصلی غذا چیزی خورده که باعث شده اشتهای کافی برای خوراک وعده غذایی نداشته باشد واشتهازده شده . /شام ...