اق
/~oq/
لغت نامه دهخدا
آق. ( اِخ ) نام طائفه ای از ترکمانان ساکن ایران ، دارای 700 خانوار. || نام طائفه ای از ترکمانان ایران ، ساکن قزل ملته حرگلان دارای سی خانوار.
فرهنگ فارسی
کلمه ترکی بمعنی سپید
سفید، سپید
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
گویش مازنی
/ogh/ استفراغ – قی کردن - حالت تهوع
واژه نامه بختیاریکا
پیشنهاد کاربران
این کاربرد کلام و هسته ی معناییست که معنا و کلام را زنده میکند. نه فقط کاربرد آن . جغرافیای حضور تورکان در اعصار مختلف تاریخی رد پایی تاریخی در جغرافیای ایران گذاشته اند نبود اجازه در توضیح واژگان و مصادره ی آن کار را به نفع مصادره کنندگان واژه پیش برده است


آق ( Aq / Ağ / Ak ) به مثابه هستهٔ همگرایی در نظام معنایی و فولکلور ترکی
مقدمه
در مطالعات متعارف زبان های ترکی، �آق� معمولاً به عنوان نام رنگ سفید شناخته می شود. با این حال، بررسی داده های فولکلوریک، شبکه های واژگانی، الگوهای استعاری و برخی همگرایی های واجی نشان می دهد که �آق� در ذهن و فرهنگ ترک زبانان کارکردی فراتر از یک صفت رنگی داشته است. در این چارچوب، آق نه تنها بیانگر سفیدی، بلکه نشانه ای از روشن شدگی، آشکارگی، تمرکز اثر، انتقال معنا و گذار از تاریکی به وضوح تلقی می شود.
... [مشاهده متن کامل]
۱. آق در نظام نمادین فرهنگ ترک
در سنت های گوناگون ترکان، رنگ ها تنها نشانه های بصری نیستند، بلکه حامل معانی فرهنگی و کیهانی اند.
در این نظام:
- آق = روشنایی، پاکی، آشکارگی، نظم
- قارا = تاریکی، پوشیدگی، ابهام
بنابراین تقابل �آق� و �قارا� صرفاً تقابل دو رنگ نیست، بلکه تقابل دو وضعیت وجودی و ادراکی است.
عبارت هایی نظیر:
�قارانلیقی آقلیقا چاتدیرماق�
نمونه ای از همین الگوی ذهنی اند؛ یعنی رساندن تاریکی به روشنایی و انتقال از ابهام به وضوح.
۲. شواهد واجی و تحویری
یکی از نکات مهم در بررسی واژگان مرتبط با �آق�، شبکهٔ همگرایی میان q ، ğ ، x و گاه h است.
۲. ۱ نرم شدگی q
در شاخه های مختلف زبان های ترکی، به ویژه در حوزهٔ اوغوزی، نرم شدگی همخوان های پس زبانی پدیده ای شناخته شده است.
نمونه ها:
- aq → ağ
- آق رنگی → آغ رنگی
چنین تحولاتی نشان می دهد که q در برخی محیط ها به سوی یک صورت نرم تر و سایشی حرکت می کند.
۲. ۲ پیوستار q ~ ğ ~ x
مطالعات ترک شناسانی چون مارسل اردال و نیز داده های تطبیقی زبان های ترکی نشان می دهد که میان q، ğ و x نوعی پیوستار واجی وجود داشته است.
نمونه هایی مانند:
- آقتار → آختار
- qulaq
- qulɣaq
- qulxaq
نشان می دهند که در طول تاریخ برخی واژه ها میان این حوزه های آوایی در نوسان بوده اند.
هدف این مشاهده، اثبات یک قانون مطلق برای همه واژه ها نیست؛ بلکه نشان دادن وجود شبکه ای از همگرایی های آوایی است که می تواند در شکل گیری خوانش های فولکلوریک نقش داشته باشد.
۲. ۳ گذار x به h
در ترکی عثمانی و استانبولی، در بسیاری از وام واژه های عربی، واج خ ( x / kh ) به h نزدیک شده است.
نمونه ها:
- آخر → ahir
- آخرة → ahiret
این تحول نیز بخشی از زنجیرهٔ بزرگ تر نرم شدگی و تطبیق واجی در زبان ترکی به شمار می رود.
۳. آق به مثابه مرکز اثر
در خوانش فولکلوریک، آق صرفاً یک رنگ نیست.
آق نقطه ای است که در آن:
- پراکندگی به تمرکز می رسد،
- آشفتگی به نظم تبدیل می شود،
- و تاریکی به روشنایی گذار می کند.
از این منظر، آق را می توان �مرکز ظهور اثر� دانست.
این برداشت با نقش نمادین سفید در بسیاری از سنت های ترک سازگار است؛ جایی که سفیدی نه تنها یک رنگ، بلکه نشانهٔ آشکارشدن و ظهور است.
۴. یان آق:یاناق و مفهوم تمرکز نیرو
در برخی خوانش های فولکلوریک، �یان آق� به صورت نقطه ای فهم می شود که نیرو یا اثر در آن متمرکز می گردد.
در این مدل:
- خورشید نماد نیرو است،
- و یان آق محل تمرکز و ظهور آن نیرو.
از دید زبان شناسی تاریخی نمی توان این برداشت را به عنوان ریشه شناسی قطعی واژه ارائه کرد، اما از دید معناشناسی فولکلوریک، این تصویر بخشی از نظام نمادین گسترده تر پیرامون مفهوم آق است.
۵. قولاق؛ محل همگرایی آوا
واژهٔ �قولاق� در زبان ترکی به معنای گوش است.
در خوانش فولکلوریک:
- گوش محل ورود آواهاست،
- و جایی است که کثرت اصوات به ادراک واحد تبدیل می شود.
از این رو قولاق می تواند به صورت نمادین به عنوان �مرکز همگرایی آوا� فهمیده شود.
این برداشت نه یک ریشه شناسی تاریخی، بلکه یک تفسیر معناشناختی مبتنی بر کارکرد فرهنگی واژه است.
۶. آغیز؛ آستانهٔ ورود و خروج
آغیز ( دهان ) در نظام فولکلوریک تنها یک عضو بدن نیست.
دهان محل:
- ورود خوراک،
- خروج سخن،
- انتقال معنا،
- و تبدیل اندیشه به صوت است.
از این رو آغیز را می توان مرز میان درون و بیرون دانست؛ جایی که معنا به ظهور می رسد.
۷. آق به عنوان هستهٔ همگرایی
با کنار هم قرار دادن شواهد واجی و داده های فولکلوریک، می توان تصویری یکپارچه از مفهوم آق ترسیم کرد.
در این تصویر:
- در سطح واجی: q ، ğ ، x و h در یک شبکهٔ تحویری قرار می گیرند.
- در سطح نمادین: آق با روشنایی، ظهور و آشکارگی پیوند می یابد.
- در سطح فولکلوریک: آق به نقطهٔ تمرکز اثر و انتقال معنا تبدیل می شود.
- در سطح ادراکی: آق نقش گذار از تاریکی به وضوح را بر عهده دارد.
نتیجه گیری
شواهد زبان شناختی نشان می دهند که در تاریخ زبان های ترکی، میان q، ğ و x نوعی پیوستار واجی وجود داشته است. در کنار این شبکهٔ آوایی، سنت فولکلوریک ترک نیز مفهوم آق را از سطح یک رنگ فراتر برده و
آن را با روشنایی، ظهور، تمرکز اثر و انتقال معنا پیوند داده است.
@Baldilim
مقدمه
در مطالعات متعارف زبان های ترکی، �آق� معمولاً به عنوان نام رنگ سفید شناخته می شود. با این حال، بررسی داده های فولکلوریک، شبکه های واژگانی، الگوهای استعاری و برخی همگرایی های واجی نشان می دهد که �آق� در ذهن و فرهنگ ترک زبانان کارکردی فراتر از یک صفت رنگی داشته است. در این چارچوب، آق نه تنها بیانگر سفیدی، بلکه نشانه ای از روشن شدگی، آشکارگی، تمرکز اثر، انتقال معنا و گذار از تاریکی به وضوح تلقی می شود.
... [مشاهده متن کامل]
۱. آق در نظام نمادین فرهنگ ترک
در سنت های گوناگون ترکان، رنگ ها تنها نشانه های بصری نیستند، بلکه حامل معانی فرهنگی و کیهانی اند.
در این نظام:
- آق = روشنایی، پاکی، آشکارگی، نظم
- قارا = تاریکی، پوشیدگی، ابهام
بنابراین تقابل �آق� و �قارا� صرفاً تقابل دو رنگ نیست، بلکه تقابل دو وضعیت وجودی و ادراکی است.
عبارت هایی نظیر:
�قارانلیقی آقلیقا چاتدیرماق�
نمونه ای از همین الگوی ذهنی اند؛ یعنی رساندن تاریکی به روشنایی و انتقال از ابهام به وضوح.
۲. شواهد واجی و تحویری
یکی از نکات مهم در بررسی واژگان مرتبط با �آق�، شبکهٔ همگرایی میان q ، ğ ، x و گاه h است.
۲. ۱ نرم شدگی q
در شاخه های مختلف زبان های ترکی، به ویژه در حوزهٔ اوغوزی، نرم شدگی همخوان های پس زبانی پدیده ای شناخته شده است.
نمونه ها:
- aq → ağ
- آق رنگی → آغ رنگی
چنین تحولاتی نشان می دهد که q در برخی محیط ها به سوی یک صورت نرم تر و سایشی حرکت می کند.
۲. ۲ پیوستار q ~ ğ ~ x
مطالعات ترک شناسانی چون مارسل اردال و نیز داده های تطبیقی زبان های ترکی نشان می دهد که میان q، ğ و x نوعی پیوستار واجی وجود داشته است.
نمونه هایی مانند:
- آقتار → آختار
- qulɣaq
نشان می دهند که در طول تاریخ برخی واژه ها میان این حوزه های آوایی در نوسان بوده اند.
هدف این مشاهده، اثبات یک قانون مطلق برای همه واژه ها نیست؛ بلکه نشان دادن وجود شبکه ای از همگرایی های آوایی است که می تواند در شکل گیری خوانش های فولکلوریک نقش داشته باشد.
۲. ۳ گذار x به h
در ترکی عثمانی و استانبولی، در بسیاری از وام واژه های عربی، واج خ ( x / kh ) به h نزدیک شده است.
نمونه ها:
- آخر → ahir
- آخرة → ahiret
این تحول نیز بخشی از زنجیرهٔ بزرگ تر نرم شدگی و تطبیق واجی در زبان ترکی به شمار می رود.
۳. آق به مثابه مرکز اثر
در خوانش فولکلوریک، آق صرفاً یک رنگ نیست.
آق نقطه ای است که در آن:
- پراکندگی به تمرکز می رسد،
- آشفتگی به نظم تبدیل می شود،
- و تاریکی به روشنایی گذار می کند.
از این منظر، آق را می توان �مرکز ظهور اثر� دانست.
این برداشت با نقش نمادین سفید در بسیاری از سنت های ترک سازگار است؛ جایی که سفیدی نه تنها یک رنگ، بلکه نشانهٔ آشکارشدن و ظهور است.
۴. یان آق:یاناق و مفهوم تمرکز نیرو
در برخی خوانش های فولکلوریک، �یان آق� به صورت نقطه ای فهم می شود که نیرو یا اثر در آن متمرکز می گردد.
در این مدل:
- خورشید نماد نیرو است،
- و یان آق محل تمرکز و ظهور آن نیرو.
از دید زبان شناسی تاریخی نمی توان این برداشت را به عنوان ریشه شناسی قطعی واژه ارائه کرد، اما از دید معناشناسی فولکلوریک، این تصویر بخشی از نظام نمادین گسترده تر پیرامون مفهوم آق است.
۵. قولاق؛ محل همگرایی آوا
واژهٔ �قولاق� در زبان ترکی به معنای گوش است.
در خوانش فولکلوریک:
- گوش محل ورود آواهاست،
- و جایی است که کثرت اصوات به ادراک واحد تبدیل می شود.
از این رو قولاق می تواند به صورت نمادین به عنوان �مرکز همگرایی آوا� فهمیده شود.
این برداشت نه یک ریشه شناسی تاریخی، بلکه یک تفسیر معناشناختی مبتنی بر کارکرد فرهنگی واژه است.
۶. آغیز؛ آستانهٔ ورود و خروج
آغیز ( دهان ) در نظام فولکلوریک تنها یک عضو بدن نیست.
دهان محل:
- ورود خوراک،
- خروج سخن،
- انتقال معنا،
- و تبدیل اندیشه به صوت است.
از این رو آغیز را می توان مرز میان درون و بیرون دانست؛ جایی که معنا به ظهور می رسد.
۷. آق به عنوان هستهٔ همگرایی
با کنار هم قرار دادن شواهد واجی و داده های فولکلوریک، می توان تصویری یکپارچه از مفهوم آق ترسیم کرد.
در این تصویر:
- در سطح واجی: q ، ğ ، x و h در یک شبکهٔ تحویری قرار می گیرند.
- در سطح نمادین: آق با روشنایی، ظهور و آشکارگی پیوند می یابد.
- در سطح فولکلوریک: آق به نقطهٔ تمرکز اثر و انتقال معنا تبدیل می شود.
- در سطح ادراکی: آق نقش گذار از تاریکی به وضوح را بر عهده دارد.
نتیجه گیری
شواهد زبان شناختی نشان می دهند که در تاریخ زبان های ترکی، میان q، ğ و x نوعی پیوستار واجی وجود داشته است. در کنار این شبکهٔ آوایی، سنت فولکلوریک ترک نیز مفهوم آق را از سطح یک رنگ فراتر برده و
آن را با روشنایی، ظهور، تمرکز اثر و انتقال معنا پیوند داده است.
aq : در گویش گوغر لفظی ست برای بیان تنفر از چیزی.
دو ریشه ی کاملاً متفاوت برای �آق / آغ� وجود دارد
- - -
۱. در ترکی
آق / Aq: صفت به معنای سپید، سفید ( در برابر �قارا = سیاه� ) .
این واژه در زبان های ترکی قدیم و جدید بسیار رایج است. مثلاً:
... [مشاهده متن کامل]
�آق سو� = آب سفید ( آب زلال )
�آق قویونلو� = گوسفند سفید ( نام ایل ترکمانی )
�آق قاپو� = در سفید
📖 منابع:
Clauson, Sir Gerard. An Etymological Dictionary of Pre - Thirteenth - Century Turkish. Oxford, 1972.
Doerfer, Gerhard. T�rkische und mongolische Elemente im Neupersischen. Wiesbaden, 1963.
لغت نامه دهخدا، مدخل �آق�.
فرهنگ معین، مدخل �آق�.
- - -
۲. در اوستایی و فارسی
āγa / aγa / agha: در اوستایی و فارسی میانه به معنای بد، زشت، گناه.
این واژه در متون اوستایی ( وندیداد، یسنا، یشت ها ) بارها آمده است:
aγa = بدی، زشتی، گناه.
abadaēna = بددین، بدکیش ( لقب ضحاک در متون اوستایی ) .
📖 منابع:
Bartholomae, Christian. Altiranisches W�rterbuch. Strassburg, 1904. ( s. v. aγa )
Darmesteter, James. Le Zend - Avesta, 3 vols. Paris, 1892–1893.
رشید یاسمی. فرهنگ واژه های اوستا. تهران، ۱۳۲۳. ص ۴۱.
پاشنگ، محمد. فرهنگ واژگان اوستایی. تهران، ۱۳۸۵.
- - -
۳. تمایز ریشه ای
بنابراین، �آق� در ترکی ( سپید ) و �آغ/آق� در اوستایی ( بد، گناه ) دو واژه ی متفاوت اند و ریشه ی مشترکی ندارند:
ترکی: از ریشه ی کهن ترکیک aq ( = سفید ) .
اوستایی: از ریشه ی هندواروپایی h₂eg - / h₂egʰ - ( = بد، زشت ) .
- - -
✅ نتیجه:
واژه ی �آق� در ترکی و �آغ/آق� در اوستایی و فارسی هم ریشه نیستند و تنها به صورت ظاهری شبیه اند.
- - -
- - -
۱. در ترکی
آق / Aq: صفت به معنای سپید، سفید ( در برابر �قارا = سیاه� ) .
این واژه در زبان های ترکی قدیم و جدید بسیار رایج است. مثلاً:
... [مشاهده متن کامل]
�آق سو� = آب سفید ( آب زلال )
�آق قویونلو� = گوسفند سفید ( نام ایل ترکمانی )
�آق قاپو� = در سفید
📖 منابع:
لغت نامه دهخدا، مدخل �آق�.
فرهنگ معین، مدخل �آق�.
- - -
۲. در اوستایی و فارسی
āγa / aγa / agha: در اوستایی و فارسی میانه به معنای بد، زشت، گناه.
این واژه در متون اوستایی ( وندیداد، یسنا، یشت ها ) بارها آمده است:
aγa = بدی، زشتی، گناه.
abadaēna = بددین، بدکیش ( لقب ضحاک در متون اوستایی ) .
📖 منابع:
Bartholomae, Christian. Altiranisches W�rterbuch. Strassburg, 1904. ( s. v. aγa )
رشید یاسمی. فرهنگ واژه های اوستا. تهران، ۱۳۲۳. ص ۴۱.
پاشنگ، محمد. فرهنگ واژگان اوستایی. تهران، ۱۳۸۵.
- - -
۳. تمایز ریشه ای
بنابراین، �آق� در ترکی ( سپید ) و �آغ/آق� در اوستایی ( بد، گناه ) دو واژه ی متفاوت اند و ریشه ی مشترکی ندارند:
ترکی: از ریشه ی کهن ترکیک aq ( = سفید ) .
اوستایی: از ریشه ی هندواروپایی h₂eg - / h₂egʰ - ( = بد، زشت ) .
- - -
✅ نتیجه:
واژه ی �آق� در ترکی و �آغ/آق� در اوستایی و فارسی هم ریشه نیستند و تنها به صورت ظاهری شبیه اند.
- - -
منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
واژه ی اُق از ریشه ی واژه ی اُغ فارسی هست خود واژه ی اُغ از ریشه ی واژه ی آروغ فارسی هست
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
... [مشاهده متن کامل]
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




واژه ی اُق از ریشه ی واژه ی اُغ فارسی هست خود واژه ی اُغ از ریشه ی واژه ی آروغ فارسی هست
ببینیم در زبان پارسی باستان آیا زبان های دیگر هستند لینک پایین قرار می دهم
... [مشاهده متن کامل]
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹




منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی اُق از ریشه ی واژه ی اُغ فارسی هست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
زبان ارمنی
زبان ارمنی� ( ارمنی:�Հայերեն; هایِرِن ) یکی از�زبان های هندواروپایی�است که در منطقهٔ�قفقاز�و به ویژه در کشور�ارمنستان�و�آرتساخ�و سایر کشورهای دیگر که ارمنیان به عنوان�جماعت ارمنیان پراکنده�شناخته می شوند به آن صحبت می کنند. ارمنیان تا پایان سدهٔ چهارم میلادی از�خط سریانی�یا�یونانی�استفاده می کردند و از این رو�ادبیات�و�تاریخ�آنان به خط و زبانی غیرارمنی نوشته می شود. پس از رسمیت یافتن�دین�مسیح�در ارمنستان و مسیحی شدن ارمنیان، چون�کتاب مقدس�این دین به�زبان یونانی�یا�سریانی�بود، در مراسم مذهبی�کلیساها�نیز به این زبان ها سخن گفته می شد. در برخی کلیساها�کتاب مقدس�را هنگام مراسم به زبان ارمنی ترجمه و تفسیر می کردند و برای حضار بازگو می کردند.
حروف خط ارمنی نخستین بار به کوشش و مجاهدت یک روحانی ارمنی به نام�مسروب ماشتوتس، که با زبان های یونانی و�زبان پارتی�و�زبان پارسی میانه ( در دورهٔ ساسانی ) �آشنایی کامل داشت، اختراع شد.
در گذشته جایگاه زبان ارمنی نامعین بود و به گفتهٔ �روبرت آفوکس��بزرگ ترین اشتباه دانشمندان این بود که برای تعیین جایگاه زبان ارمنی در خانوادهٔ زبان ها، فقط به مجموعه واژگان این زبان استناد می کردند. نظریهٔ رایجِ آن زمان این بود که زبان ارمنی یکی از�زبان های ایرانی�است.
تحول زبانی عوامل گوناگونی دارد که در خصوص زبان ارمنی می توان آن ها را از این قرار برشمرد:
• اول، تحول های داخلی که از راه طبیعی صورت می گیرد و نتیجهٔ تکامل و ترقی زبان است.
• دوم، تحول های خارجی که بخش عمدهٔ آن با�وام گیری�انجام می شود و نتیجهٔ عوامل خارجی است.
• سوم، تحول های کوچکی است که به دست افراد صورت می گیرد و حاصل نوآوری های ادبی است.
این تحولات سه گانهٔ زبان ارمنی به تاریخ سیاست های ملی، �تاریخ ادبیات�و تاریخ سیاسی ملت ارمنی مربوط می شود.
نظریهٔ ایرانی بودن زبان ارمنی در سه ربع اولِ سدهٔ نوزدهم در�اروپا�حاکم بود و دانشمندانی مانند�راسموس راسک، ��اوگوست اشلایشر�� ( که البته بعدها از این نظریه انصراف داد ) ، و �فرانتس بپ��آن را مطرح کرده بودند و �هاینریش هوبشمان�، �دانشمند�و�زبان شناس�نام دار، در مقاله ای با عنوان �موقعیت زبان ارمنی در میان زبان های هندواروپایی� ( که در ۱۸۷۷ م منتشر کرد ) ، این نظریه را تغییر داد.
�آنان که بر شباهت های�واژگان�دو زبان انگشت می نهادند، نیندیشیده بودند که امکان دارد این همانندی در نتیجهٔ وام گیری واژه ها صورت گرفته باشد و عملاً هیچ گونه روشی برای بررسی این امکان پیشنهاد نکرده بودند. هوبشمان با قراردادن ویژگی های بنیادین نظام های آوایی زبان های ایرانی و ارمنی در جدول ها، توانست روشن کند که واژهٔ موردنظر ارمنی اصیل یا�وام واژهٔ�ایرانی است.
نتیجه گیری نهاییِ هوبشمان ازاین قرار بود که زبان ارمنی یک گویش ایرانی نیست، بلکه شاخه ای مستقل از گروه زبان های هندواروپایی است. به عبارت دیگر، زبان ارمنی نیز، مانند زبان های ایرانی، شاخه ای متمایز از یک زبانِ مادر است، و امروزه این نظریه را همهٔ دانشمندانی که در رشتهٔ�زبان شناسی تطبیقی�پژوهش می کنند، پذیرفته اند. �
زبان ارمنی را می توان به دو دورهٔ کلی تقسیم کرد:
• الف: دورهٔ گفتاری ( دورهٔ قبل از ابداع الفبای ارمنی ) ، یعنی از قدیم ترین روزگار تا سال ۴۰۴ م.
• ب: دورهٔ نوشتاری ( دورهٔ بعد از ابداع الفبای ارمنی ) ، یعنی از ۴۰۴م تا به امروز.
از دورهٔ گفتاری اطلاعات زیادی در دست نیست. دورهٔ نوشتاری به سه دورهٔ اصلی و چندین دورهٔ فرعی تقسیم می شود. سه دورهٔ اصلی عبارت اند از:
دورهٔ باستان یا �گرابار�، دورهٔ میانه یا�کیلیکیه، و دورهٔ جدید معاصر یا �آشخارهابار�. در تمام این دوره ها، زبان ادبی، به عنوان بزرگ ترین گونهٔ زبان ارمنی در درجهٔ اول اهمیت قرار دارد.
در اینجا باید متذکر شد که زبان ادبی جدید یا معاصر خود به دو بخش تقسیم می شود:
• زبان ادبی شرقی
• زبان ادبی غربی
اقتباس زبان ارمنی از زبان های ایرانی
اقتباس زبان ارمنی از زبان های ایرانی بیشتر به زبان�پهلوی اشکانی�در دوره�اشکانیان�بازمی گردد. بعضی از کلمات پهلوی اشکانی یا ساسانی در زبان ارمنی حفظ شده و هنوز به کار برده می شوند. همچنین این کلمات و تشابه زبان�ارمنی�در زبان های هم خانواده با زبان پارتی قابل مشاهده است. تعدادی واژه در زبان ارمنی وجود دارد که مشابه آن در زبان پهلوی موجود است که اکنون نیز در زبان های هم خانواده با�زبان پهلوی� ( پارتی ) قابل مشاهده است. زبان ارمنی امانت دار صدیقی برای این واژه های اصیل پهلوی بوده است.
تعدادی از�نام های�ارمنی یا ریشه در زبان های ایرانی دارند یا از نام های اصیل ایرانی که در دوره پادشاهی هخامنشی، اشکانی و ساسانی به کار می رفته وام گرفته شده اند. ارمنیان با انتخاب نام های اصیل ایرانی و گذاشتن این نام ها بر فرزندان خود مانع از میان رفتن و فراموش شدن این نام ها شده اند.
• آرداشس، از نام های پهلوی، به معنی فرمانروایی کردن
• آرداگ، از نام های پهلوی، مأخوذ از نام های آرداوازد و آرداوان
• آرداوازد، از نام های پهلوی، به معنی کسی که بی گناهی اش ثابت شده است.
• آرداواز، نام فرمانده ارمنستان در زمان هخامنشیان.
• آروسیاگ، از نام های معمول در زمان اشکانیان. نام�ستاره�زهره است.
• آرشاک، در�زبان اوستایی�به معنی دلیر یا مرد است؛ و نام یکی از بزرگان پارت، بنیان گذار شاهنشاهی اشکانی بوده است.
• آرشاویر، نام دیگر فرهاد چهارم پادشاهی اشکانی است.
• آشخن، از نام های پهلوی، به معنی کبود رنگ یا سبز رنگ.
• آنوش، به معنی بی مرگ، جاویدان، شیرین
• آنوشاوان، در زبان پهلوی به معنی روح جاویدان.
• خورن، نام های اشکانی است به معنی خورشید.
• زاون، به معنی یاری دهنده. یاور
• سورن�یا سورین، این نام از ریشه زبان اوستایی است به معنی دلیر و توانا.
• شاهن، از نام های ایرانی، به معنی باز سفید و نام یکی از بزرگترین سرداران ایران در زمان�خسرو پرویز�بوده است.
• گارن، از نام های اشکانی بوده است.
• گورگن، از نام های پهلوی، به معنی گرگ شجاع.
• نِرسِس، نام فرشته و ایزد حامی وحی بوده است.
• نوبار، به معنی نوبر و میوه تازه رسیده.
• نائیری، به معنی زن نیکوکار و یزدان پرست. ( از نام های بسیار رایج در میان زنان ارمنی است ) واژه اوستایی که برای بانوان پارسای شوهر به کار برده می شده است؛ یا نائیرکا
• وارداپت، این نام در�کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت�آمده، و نام دیگر�بغدات�است. در زبان ارمنی به روحانیی که مقام خلیفگی داشته باشد�وارداپت�گفته می شود.
• وازگن، از نام های اشکانی به معنی فاتح است.
• واهان، از نام های اشکانی است. به معنی سپر. نام بیست و هفتمین روز از ماه ارمنیان باستان بوده است.
• هامو، کوتاه شده هامازاسب، از نام های اشکانی. به معنی ( کسی که اسب های فراوان دارد )
• هایرابد، به معنی سرکرده کلیسا یا یکی از مقامات کلیسا است.
• یرواند، از نام های پهلوی و به معنی سریع است.
منابع ها.
هوویان، آندرانیک ( ۱۳۸۰ ) . �ارمنیان ایران.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
• آبراهامیان، ر. ( ۱۹۶۵ ) . �فرهنگ فارسی پهلوی، ارمنی روسی و انگلیسی. ایروان: مؤسسه میدک.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .




واژه ی اُق از ریشه ی واژه ی اُغ فارسی هست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
... [مشاهده متن کامل]
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
زبان ارمنی
زبان ارمنی� ( ارمنی:�Հայերեն; هایِرِن ) یکی از�زبان های هندواروپایی�است که در منطقهٔ�قفقاز�و به ویژه در کشور�ارمنستان�و�آرتساخ�و سایر کشورهای دیگر که ارمنیان به عنوان�جماعت ارمنیان پراکنده�شناخته می شوند به آن صحبت می کنند. ارمنیان تا پایان سدهٔ چهارم میلادی از�خط سریانی�یا�یونانی�استفاده می کردند و از این رو�ادبیات�و�تاریخ�آنان به خط و زبانی غیرارمنی نوشته می شود. پس از رسمیت یافتن�دین�مسیح�در ارمنستان و مسیحی شدن ارمنیان، چون�کتاب مقدس�این دین به�زبان یونانی�یا�سریانی�بود، در مراسم مذهبی�کلیساها�نیز به این زبان ها سخن گفته می شد. در برخی کلیساها�کتاب مقدس�را هنگام مراسم به زبان ارمنی ترجمه و تفسیر می کردند و برای حضار بازگو می کردند.
حروف خط ارمنی نخستین بار به کوشش و مجاهدت یک روحانی ارمنی به نام�مسروب ماشتوتس، که با زبان های یونانی و�زبان پارتی�و�زبان پارسی میانه ( در دورهٔ ساسانی ) �آشنایی کامل داشت، اختراع شد.
در گذشته جایگاه زبان ارمنی نامعین بود و به گفتهٔ �روبرت آفوکس��بزرگ ترین اشتباه دانشمندان این بود که برای تعیین جایگاه زبان ارمنی در خانوادهٔ زبان ها، فقط به مجموعه واژگان این زبان استناد می کردند. نظریهٔ رایجِ آن زمان این بود که زبان ارمنی یکی از�زبان های ایرانی�است.
تحول زبانی عوامل گوناگونی دارد که در خصوص زبان ارمنی می توان آن ها را از این قرار برشمرد:
• اول، تحول های داخلی که از راه طبیعی صورت می گیرد و نتیجهٔ تکامل و ترقی زبان است.
• دوم، تحول های خارجی که بخش عمدهٔ آن با�وام گیری�انجام می شود و نتیجهٔ عوامل خارجی است.
• سوم، تحول های کوچکی است که به دست افراد صورت می گیرد و حاصل نوآوری های ادبی است.
این تحولات سه گانهٔ زبان ارمنی به تاریخ سیاست های ملی، �تاریخ ادبیات�و تاریخ سیاسی ملت ارمنی مربوط می شود.
نظریهٔ ایرانی بودن زبان ارمنی در سه ربع اولِ سدهٔ نوزدهم در�اروپا�حاکم بود و دانشمندانی مانند�راسموس راسک، ��اوگوست اشلایشر�� ( که البته بعدها از این نظریه انصراف داد ) ، و �فرانتس بپ��آن را مطرح کرده بودند و �هاینریش هوبشمان�، �دانشمند�و�زبان شناس�نام دار، در مقاله ای با عنوان �موقعیت زبان ارمنی در میان زبان های هندواروپایی� ( که در ۱۸۷۷ م منتشر کرد ) ، این نظریه را تغییر داد.
�آنان که بر شباهت های�واژگان�دو زبان انگشت می نهادند، نیندیشیده بودند که امکان دارد این همانندی در نتیجهٔ وام گیری واژه ها صورت گرفته باشد و عملاً هیچ گونه روشی برای بررسی این امکان پیشنهاد نکرده بودند. هوبشمان با قراردادن ویژگی های بنیادین نظام های آوایی زبان های ایرانی و ارمنی در جدول ها، توانست روشن کند که واژهٔ موردنظر ارمنی اصیل یا�وام واژهٔ�ایرانی است.
نتیجه گیری نهاییِ هوبشمان ازاین قرار بود که زبان ارمنی یک گویش ایرانی نیست، بلکه شاخه ای مستقل از گروه زبان های هندواروپایی است. به عبارت دیگر، زبان ارمنی نیز، مانند زبان های ایرانی، شاخه ای متمایز از یک زبانِ مادر است، و امروزه این نظریه را همهٔ دانشمندانی که در رشتهٔ�زبان شناسی تطبیقی�پژوهش می کنند، پذیرفته اند. �
زبان ارمنی را می توان به دو دورهٔ کلی تقسیم کرد:
• الف: دورهٔ گفتاری ( دورهٔ قبل از ابداع الفبای ارمنی ) ، یعنی از قدیم ترین روزگار تا سال ۴۰۴ م.
• ب: دورهٔ نوشتاری ( دورهٔ بعد از ابداع الفبای ارمنی ) ، یعنی از ۴۰۴م تا به امروز.
از دورهٔ گفتاری اطلاعات زیادی در دست نیست. دورهٔ نوشتاری به سه دورهٔ اصلی و چندین دورهٔ فرعی تقسیم می شود. سه دورهٔ اصلی عبارت اند از:
دورهٔ باستان یا �گرابار�، دورهٔ میانه یا�کیلیکیه، و دورهٔ جدید معاصر یا �آشخارهابار�. در تمام این دوره ها، زبان ادبی، به عنوان بزرگ ترین گونهٔ زبان ارمنی در درجهٔ اول اهمیت قرار دارد.
در اینجا باید متذکر شد که زبان ادبی جدید یا معاصر خود به دو بخش تقسیم می شود:
• زبان ادبی شرقی
• زبان ادبی غربی
اقتباس زبان ارمنی از زبان های ایرانی
اقتباس زبان ارمنی از زبان های ایرانی بیشتر به زبان�پهلوی اشکانی�در دوره�اشکانیان�بازمی گردد. بعضی از کلمات پهلوی اشکانی یا ساسانی در زبان ارمنی حفظ شده و هنوز به کار برده می شوند. همچنین این کلمات و تشابه زبان�ارمنی�در زبان های هم خانواده با زبان پارتی قابل مشاهده است. تعدادی واژه در زبان ارمنی وجود دارد که مشابه آن در زبان پهلوی موجود است که اکنون نیز در زبان های هم خانواده با�زبان پهلوی� ( پارتی ) قابل مشاهده است. زبان ارمنی امانت دار صدیقی برای این واژه های اصیل پهلوی بوده است.
تعدادی از�نام های�ارمنی یا ریشه در زبان های ایرانی دارند یا از نام های اصیل ایرانی که در دوره پادشاهی هخامنشی، اشکانی و ساسانی به کار می رفته وام گرفته شده اند. ارمنیان با انتخاب نام های اصیل ایرانی و گذاشتن این نام ها بر فرزندان خود مانع از میان رفتن و فراموش شدن این نام ها شده اند.
• آرداشس، از نام های پهلوی، به معنی فرمانروایی کردن
• آرداگ، از نام های پهلوی، مأخوذ از نام های آرداوازد و آرداوان
• آرداوازد، از نام های پهلوی، به معنی کسی که بی گناهی اش ثابت شده است.
• آرداواز، نام فرمانده ارمنستان در زمان هخامنشیان.
• آروسیاگ، از نام های معمول در زمان اشکانیان. نام�ستاره�زهره است.
• آرشاک، در�زبان اوستایی�به معنی دلیر یا مرد است؛ و نام یکی از بزرگان پارت، بنیان گذار شاهنشاهی اشکانی بوده است.
• آرشاویر، نام دیگر فرهاد چهارم پادشاهی اشکانی است.
• آشخن، از نام های پهلوی، به معنی کبود رنگ یا سبز رنگ.
• آنوش، به معنی بی مرگ، جاویدان، شیرین
• آنوشاوان، در زبان پهلوی به معنی روح جاویدان.
• خورن، نام های اشکانی است به معنی خورشید.
• زاون، به معنی یاری دهنده. یاور
• سورن�یا سورین، این نام از ریشه زبان اوستایی است به معنی دلیر و توانا.
• شاهن، از نام های ایرانی، به معنی باز سفید و نام یکی از بزرگترین سرداران ایران در زمان�خسرو پرویز�بوده است.
• گارن، از نام های اشکانی بوده است.
• گورگن، از نام های پهلوی، به معنی گرگ شجاع.
• نِرسِس، نام فرشته و ایزد حامی وحی بوده است.
• نوبار، به معنی نوبر و میوه تازه رسیده.
• نائیری، به معنی زن نیکوکار و یزدان پرست. ( از نام های بسیار رایج در میان زنان ارمنی است ) واژه اوستایی که برای بانوان پارسای شوهر به کار برده می شده است؛ یا نائیرکا
• وارداپت، این نام در�کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت�آمده، و نام دیگر�بغدات�است. در زبان ارمنی به روحانیی که مقام خلیفگی داشته باشد�وارداپت�گفته می شود.
• وازگن، از نام های اشکانی به معنی فاتح است.
• واهان، از نام های اشکانی است. به معنی سپر. نام بیست و هفتمین روز از ماه ارمنیان باستان بوده است.
• هامو، کوتاه شده هامازاسب، از نام های اشکانی. به معنی ( کسی که اسب های فراوان دارد )
• هایرابد، به معنی سرکرده کلیسا یا یکی از مقامات کلیسا است.
• یرواند، از نام های پهلوی و به معنی سریع است.
منابع ها.
هوویان، آندرانیک ( ۱۳۸۰ ) . �ارمنیان ایران.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
• آبراهامیان، ر. ( ۱۹۶۵ ) . �فرهنگ فارسی پهلوی، ارمنی روسی و انگلیسی. ایروان: مؤسسه میدک.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .




منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
واژه ی آق از ریشه ی واژه ی آغ فارسی هست




واژه ی آق از ریشه ی واژه ی آغ فارسی هست




شاه طغان چرخ بین با دوغلام روز و شب
کاین قره سنقری کند، و آن کند آق سنقری
( خاقانی )
کاین قره سنقری کند، و آن کند آق سنقری
( خاقانی )
میگویند که، ، فلانی آق والدین است. شاید به همان معنی مطلق شود
در کتاب مدیر مدرسه آل احمد:
البته از معلمی هم اقم نشسته بود = البته از معلمی هم حالم به هم می خورد
البته از معلمی هم اقم نشسته بود = البته از معلمی هم حالم به هم می خورد
اُق آمدن ( عُق آمدن ) :این مورد در گویش شهرستان بهاباد برای بیان حالت تهوع یا احتمال ظاهر شدن چنین حالتی به کار می رود. مثال، فلانی اُقُش میاد یعنی حالت تهوع دارد ( در این گویش با اضافه شدن شین به اسم
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
یا صفت، حرف آخر، حرکت ضمه می گیرد ) یا، این حرفا را نزند آدم اُقُش میاد ( این حرف ها را نگویید زیرا ممکن است باعث تهوع و استفراغ شود ) در ضمن حالت تهوع می تواند به خاطر مشکلات جسمی ( مانند، مسمومیت _ ویار ) یا مشکلات روحی ( مانند دیدن یا شنیدنی که برای فرد چندش آور و ناپسند باشد ) پدید آید.
دختر سفید
اِقَّ/eghgha/در گویش شهرستان بهاباد به معنای این قدر است و کلمه ی اِقَّدِه/ eghghadeh/هم همین معنی را دارد و نیز اگر بخواهیم حرف اضافه ی /که / را بعد از واژه ی اق بیاوریم کلمه اق تبدیل به کلمه ی اقده می
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
شود و عبارت آن می شود، اقده یی که /eghghadehyi keh/در ضمن کلمه ی محلی چِقَ/chegha/ به معنی چه قدر است که گاهی معنی اق هم می دهد .
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)