پلکن
لغت نامه دهخدا
سرو است و کوه سیمین جز یک میانش سوزن
خسته است جان عاشق وز غمزگانش بلکن.
واز اینکه اسدی آن را مخفف پیلوارافکن میگوید پس بلکن با پی مثلثه است نه باء موحده. رجوع به بلکن و پلکه شود.
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
مجموعه ای از پله هاست. گمان می رود از پل/پله ساخته شده و با افزودن پسوند - ان در صورتِ فارسیِ پلکان، پدیدار شده
. صورت کهن ترِ پلگان نیز ثبت شده و نشان می دهد که در تحول گویشی، واج گ به ک دگرگون شده است
پلکن - - - پلکان - - - پلگان
. صورت کهن ترِ پلگان نیز ثبت شده و نشان می دهد که در تحول گویشی، واج گ به ک دگرگون شده است
پلکن - - - پلکان - - - پلگان
پل کن یعنی از جو و نهر بپر شاید پر بوده در مرور زمان پل شده