پیشنهادهای حکیم زاده نقوی م ج (٢,١٨٥)
پوک کننpuk kannan[ مصدر ناگذر] در �فرهنگدگویش گوغر �به معنی جهیدن آمده همچنین به معنای خیز برداشتن وازجا کنده شدن سریع نیز به کار می رود . شاهد مثال ...
چغل cheghal[اسم]درگویش گوغر تکه چوبی شبیه چفته را گویند که بیشتر برای پرتاب به سوی گردوهای بردرخت مانده پس از تکاندن استفاده می شود . غالباّ با همکرد ...
چغل cheghal[اسم]درگویش گوغر تکه چوبی شبیه چفته را گویند که بیشتر برای پرتاب به سوی گردوهای بردرخت مانده پس از تکاندن استفاده می شود . غالباّ با همکرد ...
چکتchokot یا chekot[اسم] در گویش گوغر مترادف خلاشه وتکه چوب کوچک است در سیرجان چوپ کلفت کوتاه را گویند . نمونه از سهراب خان گوغری: چو کُت کردی چکُت ...
چکلchekolیاcho[اسم]. در �فرهنگ گویش گوغر� به معنی تکه چوب ، چکُت وخلاشه آمده . در رابربه تکه کوچک هیزم گفته می شود . در این شعر سهراب خان گوغری چکل ب ...
چکل کن chekolkan/chokolkan[صفت]در گویش گوغر ویژگی لباس ، پارچه و. . . . است که در اثر گیر کردن به شاخ وبرگ های باریک وتیز ( چکل ) دچار پارگی وچاک خور ...
پن پشارpan peshaar[صفت/اسم مصدر / قیدحالت] در گویش گوغر به معنی پراکنده ، پخش وپلا فرهنگ گویش گوغر لفظ اصلی راپهن ولفظ دوم را تابع دانسته وگفته که در ...
چلکوننchelekondan [مصدر گذرا] در گویش گوغر یعنی :۱ - شلیک کردن وکشیدن ماشه . نمونه:تو ماشه رِ بِچِلِکون ببین چطو لِغٓت می زنه � یعنی تو ماشه تفنگ را ...
قچاردن qochaardan[ مصدر گذرا]. در گویش گوغر به معنی فشردن ( معمولاّبا تاباندن لباس یا پارچه خیس ) وچلاندن است در رابر �چقاردن �گویند ودر سیرجان دوبار ...
کرک kark[صفت] در گویش گوغر به معنای نارس وکال است نمونه را گویند� ای زردآاوا هنو کرکن حیفه کرکچینشُن کنین�یعنی این زردآلو ها نارسند حیف است پیش از رس ...
چفت choftیا گاهی cheft[اسم /صفت] در گویش گوغر یعنی زبانه یا چنگک پشت در�به نِنٓم گفتم چفت در بنًِازه�یعنی به مادرم گفتم چنگک در را ببنده ( بیندازد ) ...
چغلهcheghele[اسم - دگرگون شده چغاله]در گویش گوغر میوه نارس وکال درختان هسته دار به ویژه بادام ، زردآلووآلوچه را گویند�فرهنگ گویش گوغر� آورده که در بر ...
پُلًه polle[اسم] در گویش گوغر خاکستر ( نرم وسفید وکاملا پودر شده ) را گویند . �فرهنگ گویش گوغر �نقل کرده در رابر poleودر سیرجان pele به کار می برند . ...
چغلهcheghele[اسم - دگرگون شده چغاله]در گویش گوغر میوه نارس وکال درختان هسته دار به ویژه بادام ، زردآلووآلوچه را گویند�فرهنگ گویش گوغر� آورده که در بر ...
پسنpesson[اسم]در گویش گوغر همان پستان وعضو شیردهی را گویند. به ماناک �یه دقه ووبی پسن به دهن بگیر �یعنی یه دقیقه ( پستان به دهان بگیر ) سکوت کن وآرام ...
چق چادر کردنcheq chaader kerdan[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی لک لباس پوشیدن بیرونی خانم ها و کنایه از آماده خارج شدن از خانه . نمونه را گویند �خانم ...
پیلاشکpilaashk[اسم] در گویش گوغر به معنی براده وتکه کوچک از چوب یا. . . . . است ( فرهنگ گویش گوغر ) در گویش رابر و سیرجان پیلاشک پیلاشک را تکه تکه می ...
پس pes:[ اسم] مخفف پست . در گویش گوغر یعنی آرد برشته شده ی گندم، جو یا سایر غلات؛ سویق در عربی، قاووت در ترکی و آرد تفت داده در فارسی معیار. �فرهنگ ...
چغchegh :[اسم] در گویش گوغر به دیواره حصیری شکل بافته شده از نی ها ی موازی که با نخ ریسیده شده از موی بز به یکدیگر پیوند می شوندگویند این سازه دورتاد ...
پروزهporuze:[اسم] در گویش گوغر به جرقه شراره واخگر گویند �فرهنگ گویش گوغر آن را به معنی �آفروزه� آورده واصلش را �فروزینه �دانسته. نمونه :�یه پروزِوو ...
چش دید chesh did:[اسم]. در گویش گوغر یعنی طاقت وتحمل دیدن . ظرفیت روانی برای رویت کسی یا چیزی. ( بیشتربا فعل منفی به کار می رود به عنوان کنایه از حسا ...
پس کف paskaf :[اسم مرکب ]. در گویش گوغر به معنی اندوخته وپس انداز است بنا به نقل �فرهنگ گویش گوغر� درکرمان پس کف ، پس کفتpaskaftگویند. نمونه را گوین ...
چزیدنchezidan:[مصدر ناگذر ساده] در گویش گوغر یعنی ناله وشکوه واظهار ناداری کردن و درسیرجان ببنا به گفته خانم مؤید محسنی ه معنای داغ دیدن است. نمونه ...
چزمن زدنchezmon zedan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی ناله وبی تابی کردن در سوگ ازدست دادن نزدیکان. نمونه را گویند �چقد ملته می چزنه الهی پا عماری عزی ...
چرگرفتنcher gereftan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر به معنای آتش گرفتن وشعله ور شدن ناگهانی ست. نمونه را گویند �خُنٓم چرگرفته واسادین تماشا � یعنی خانه ام ...
چراغی شدن cheraaghi shodan :[ مصدر ناگذر ] در گویش گوغر به معنای مات وبی حرکت ماندن انسان وحیوان درتاریکی شب در اثر تابش ناگهانی ومستقیم نور شدید از ...
چراغوcheraaghu[اسم] در گویش گوغر به پوسته چرب گیاه گون ( کتیرا ) گویند که چوبه درون آن پوسیده ودرگذشته برای تامین روشنایی استفاده می شده. نمونه را گو ...
چت پتو کردنchet petu kerdan:[مصدر]. در گویش گوغر یعنی نجوا کردن ودرگوشی وآهسته وپنهانی وقایمکی صحبت کردن . نمونه هایی از شعر سهراب خان ( متخلص به بها ...
چال کردنchaal kerdan:[مصدرگذرا] در گویش گوغر هم به معنی پنهان کردن ودفن چیزی در گودی ژیر خاک وهم به معنی پختن خوراکی هایی چون سیب زمینی وگردو و. . . ...
آ هم چِرًیدنa ham cherridan:[مصدر ناگذر] در گویش گوغر یعنی برهم خوردن وکنسل شدن ناگهانی جلسه و. . . نمونه را گویند �ای عٓغ بٓننُنٓم ا هم چرید�یعنی ا ...
چارطاقchaartaaq:[ اسم]نام یکی از روستاهای سرسبز وپرآب ودیدنی گوغر است که در قسمت شمالی آن واقع شده . وفامیل بزرگ کریمی اکثریت را دراین آبادی دارند. ...
پدروف زدنpadruf zedan :[مصدر] در گویش گوغر به معنی برق زدن وسفید وبراق جلوه کردن. نمونه را گویند �ای کاسهو رِ همچی ساویدمش پدروف می زنه�یعنی این کاسه ...
چالchaal:[صفت] در گویش گوغر به معنی حیوان پیشانی سفید است . در گوغر هم به صورت چال وهم چالو به کار می رود. نمونه را گویند� گاو چالو رِ ( یاگاو چال ) ...
چالوchaalu:[صفت] در گویش گوغر به معنی حیوان پیشانی سفید است . در گوغر هم به صورت چال وهم چالو به کار می رود. نمونه را گویند� گاو چالو رِ ( یاگاو چال ...
چاغ کردنqaagh kerdan:[مصدر]: در گویش گوغر به سه معنی به کار می رود ۱ - پروار کردن ( دام ) :ای بره رِ برای قربُنی چاق می کنه یعنی این بره را برای قرب ...
چاغ کردنqaagh kerdan:[مصدر]: در گویش گوغر به سه معنی به کار می رود ۱ - پروار کردن ( دام ) :ای بره رِ برای قربُنی چاق می کنه یعنی این بره را برای قرب ...
چهار رفتنchehaar raftan[مصدر]. : در گویش گوغر یعنی دواندن چهارپایانی سواری چون خر و. . . . طوری چهار دست وپای حیوان از زمین فاصله بگیرد حرکت مقابل چه ...
چاروادارchaarvaadaar :[صفت ]: در گویش گوغر به نگهدارنده وکرایه دهنده چهارپایانی چون الاغ ، قاطر و. . . . . گویند . ومجازاً به شخصی که دهنش چاک وچیکی ...
حلقه کردنhalqe kerdan:[مصدر] در گویش گوغر دومعنی دارد ۱ - نشان کردن� ای دختر حلقه کرده حسنه�یعنی این دختر نشان کرده ونامزد حسن است. ۲ - محاصره کردن: ...
چاچول بازchaachul baaz[صفت مرکب مرخم]: در گویش گوغر یعنی حقه باز وفریبکار. زبان باز . نمونه را گویند �سر به سر ای مردکه چاچول باز نذا گفته باشمت آخرش ...
جیزهjize[عبارت هشداری کودکانه /جیز ( نام آوایی برساخته از شبیه سازی صدای طبیعی سوختن، سرخ شدن یا برخورد شیء داغ با پوست ومایعات ) ه یعنی است ]: در گو ...
جوزقنjewzqan : ( اسم ) ، [جوزقند]، مخلوطی از کوبیده مغز گردووقند. /جوز، معرب گوز است که گردکانباشد ( برهان ) . ( نقل از فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ...
جوغنjughan[اسم] در گویش گوغر به هاون سنگی گویند نمونه را گویند �ای هلا رِ تو جوغن بکو بیار�یعنی این هل ها را در جوغن بکوب وبیاور گمان می رود جزء نخست ...
کریکkorik:[اسم]در گویش گوغر همان نسترن وحشی را گویند که درختچه ای برگریز است که بیشتر لب جو وچشمه می روید . ارتفاع آن از ۱ تا ۳ متر و ممکن است بیشتر ...
پدرمُردکpedarmodak:[اسم] در گویش گوغر طحال وسپُرز را گویند . ساختار: پدربه معنای �منشأ�، �سرچشمنه� یا �صاحب ویژگی مُرد بن ماضی از مصدر مردن. ـَک: ...
جوال jevaal:[اسم] در گویش گوغر به کیسه بزرگ مویین وپشمی گویند در رابر کیسه را ازوسط دوخته وبه دونیم تقسیم می کنند که هر کدام از قسمت ها یک لنگه بار ح ...
واخ vaax[نام آوا] در گویش گوغر نام آوای درد است گمان می کنم که برای بیان شدیدتر درد به کارمی رود وبرای بیان درد معمولی از آخ و وا استفاده می شود. نم ...
سمتهsomte[اسم]در گویش گوغر به مجرای سرپوشیده و تونل مانندِ زیرزمینی برای عبور جوی آب از زیرِ تپه وتل راگویند. در گوغر در در دو آبادی �ده ساجر� و �باق ...
پخمالهpaxmaale:[صفت]چاق . تنبل . پخمه. ( فرهنگ گویش گوغر از اکبر نقوی ) درسیرجان نیز به همین معنی به کار می رود. گمان می کنم شدت پخمگی در پخماله بیشت ...
پخمه paxme:[صفت] در گویش گوغر یعنی تنبل، بی عرضه و کسی که کاری از دستش برنمی آید. نمونه:�بِتوناش نمی تونن ای که پخمه یِ� یعنی شخص توانمند نمی تواند ...