پا کوفتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پابزمین زدن، پاکوبیدن، پای کوبی، رقص کنان
رقص کردن رقصیدن
مترادف ها
پا کوفتن، با صدا راه رفتن
پیشنهاد کاربران
paa kuftan:[مصدمرکب] : در گویش گوغر یعنی یکدندگی . پا را دریک کفش کردن.
نمونه:یارو پا کوفته نِمیا یعنی آن شخص پاشو کرده تویه کفش وبه شدت لج کرده نمی آید
ساختار:
تکواژ آزاد�پا� ستاک گذشته�کوفت� پسوند مصدرساز� - ٓن�
نمونه:یارو پا کوفته نِمیا یعنی آن شخص پاشو کرده تویه کفش وبه شدت لج کرده نمی آید
ساختار:
تکواژ آزاد�پا� ستاک گذشته�کوفت� پسوند مصدرساز� - ٓن�
پایکوبی
رقصیدن
چون ز پا کوفتن برآسودند
دستبردی به باده بنمودند
✏ �نظامی�
رقصیدن
چون ز پا کوفتن برآسودند
دستبردی به باده بنمودند
✏ �نظامی�