تهتو

/tahotu/

لغت نامه دهخدا

تهتؤ. [ ت َ هََ ت ْ ت ُءْ ] ( ع مص ) پاره پاره شدن. || کهنه گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

پاره پاره شدن کهنه گردیدن

واژه نامه بختیاریکا

( تَه تو ) ( تم ) ؛ پایان؛ باقیمانده

پیشنهاد کاربران

�ته تو�tatu[اسم ]در گویش گوغر به معنای ژرفا ، عمق و اصل چیزی است نمونه را گویند �بلاییه ته توش درآورد �یعنی آدم بسیار باهوشی است اصل قضیه را کشف کرد. ودر گویش رابر ته تو را �مطلب وموضوع مورد نظر� گفته اند .
...
[مشاهده متن کامل]

ساختار:
تکواژ آزاد � ته�به معنی آخر وپایان وکف وعمیق ترین جای چیزی ( مانند ته پسکِلی و ته زنی ) تکواژ آزاد �تو�به معنای درون وداخل وبطن ( در اصطلاحات گوغری به ماناک توورتو. تو دل برو . =اسم مرکب �ته تو�
شایان ذکر است که در زبان معیار ، این واژه با حرف عطف به صورت �تَه و تُویِ چیزی را درآوردن� به کار می رود که تا حدودی ارزشِ ساختاریِ یک �اسم مرکبِ واحد� را از دست داده است. اما در گویش گوغر و رابر، ادغام این دو تکواژ و تبدیل آن به یک واژه واحد نشان دهنده قدمت و حفظ اصالتِ ساختار در زبان های سنتی ایرانی است.