قسمتی از متن کتاب �جای خالی سلوچ� اثر محمود دولت آبادی:
خورشید همچنان در لایه ای از ابرهای خشک و بی رمق ابرهایی که شادی دل هیچ دهقانی را بر نمی انگیختند گم بود اثر ابرهایی چنین تنها این بود که راه بر خورشید می گرفتند سودشان تنها نیرویی بود که به سرما می دادند. گزشی که به باد. دلگیری را به حد می رساندند. ریگستان و کویر زیر سینه سردشان قاق کشیده و پوسته شان پنداری یخ بسته بود.
... [مشاهده متن کامل]
در اینجا منظور دولت آبادی به اعتقاد من تکیده و لاغر نیست وقتی می گه ریگستان و کویر، زیر سینه سرد ابرها، قاق کشیده بودند، منظورش خشک شدن و ترک خوردن زمینه . بعدش گفته پوسته شان انگاری یخ بسته.
جالبه یک پایان نامه کار شده به نام فرهنگ اصطلاحات در آثار محمود دولت آبادی ولی اینو نتونستند به صورت صحیح معنی کنند. هر چند دولت آبادی هم استعاری به کار برده.
واژه ی قاق، واگویی دیگری از همان کاک است که به گونه ای نان خشک و نازک گفته می شود؛ این نان در کرمانشاه به گونه ای شیرینی و در چهارمحال با نام کاکولی ( کاک کوچک ) به گونه ای نان گفته می شود.
این واژه در زبانهای فرنگی به ریخت کوکی و کیک، و در تازی به ریخت [کعک] درون شده است.
... [مشاهده متن کامل]
همچنین در فرهنگهای دیگر ایرانزمین واژه ی قاق به گوشت یا چیزهای دیگر خشک شده نیز گفته می شود.
درگویش گوغر از اصطلاحات بازی های محلی منطقه است درنوبت بندی نفرات بازی اولین نفری که اعلام آمادگی می کند می گوید سر دومین نفر اعلام می کند پی سر ونفر آخر می شود قاق
منبع. عکس فرهنگ فارسی معین واژه قاق ترکی گفت شده
قاق. ( ترکی ، اِ ) قدید. ( برهان ) . گوشت خشک کرده که آن را بریان کرده میخورند. ( آنندراج ) . || ( ص ) خشک. ( برهان ) . || ( اِ ) میوه خشک که هسته آن را درآورده بخشکانند. ( کاشغری ج 2 ص 225 و ج 3 ص 116 از حاشیه برهان چ معین ) . || در لغت ابن مهنا ص 171 آمده که از اسبهای مسابقه آن را که پیش می افتد باشلق و آن را که عقب میماند قاق گویند. ( نداب 3:7 ص 18 از حاشیه برهان چ معین ) . || آب باران راکد در یک محل. ( جغتائی ص 806 از حاشیه برهان چ معین ) .
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
درود در گویش مردم روستای الویر بخش خرقان شهرستان زرندیه قاق به مشتری خوب ودست به نقد گفته می شود.
درود . در گویش روستای الویر دربخش خرقان شهرستان زرندیه قاق به مشتری دست به نقد و خوب گفته می شود .
قاق :در گویش مردم روستای کلهرود از توابع شاهین شهر اصفهان ، وقتی که بادام و گردو برسند و بتوان به آسانی پوست سبز آنان را جدا کرد گفته می شود گردو یا بادام قاق شده اند. قاق شدن : رسیده شدن گردو و بادام.
در گویش تهران قاق به کسی گفته می شود که در جمعی از مردم به حساب نیاید.
نوعی نان که در مشهد الرضا پخت می شود. ( نان قاق )
در گویش دری و هزارگی افغانستان
قاق= خشک ، لاغر ، سوخته ، آفتاب سوخته ،
نان قاق= نان خشک
قاقی = گوشت قدید شده و خشک شده
سینه قاق = لاغر اندام و نحیف که بعضن سینه چاک هم معنی می شود!
قاق روده = لاغر و مریض ( بیشتر به صورت توهین و تصغیر بکار می رود )
" قاق " در معنای امروزی زبان ترکی ، بیشتر خشک شده گوجه فرنگی را گویند که آن هم بدین صورت است که گوجه را به دو یا چهار قسمت بریده و آن را زیر نور مستقیم آفتاب گذارند تا اینکه خشک شود و در فصول پاییز و زمستان در طبخ آبگوشت استفاده می شود.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)