۱. معنی در کلیدر
در کلیدر، الفچ به یال و موی ژولیده، درهم پیچیده و نامرتب گفته می شود؛ به ویژه موی انسان یا یال حیوان که بر اثر باد، گردوغبار یا بی رسیدگی به هم گره خورده باشد.
گاهی هم برای توصیف چیزی که به هم ریخته و درهم تنیده است، به صورت استعاری به کار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
۲. معنی در فارسی معیار
نزدیک ترین معادل ها:
ژولیده
درهم پیچیده
گره خورده
آشفته
۳. کاربرد
واژه ای گویشی در خراسان.
بیشتر در توصیف مو، پشم، یال اسب و گوسفند.
گاهی برای توصیف شاخه های درخت یا بوته های درهم نیز استفاده می شود.
۴. ریشه شناسی ( Etymology )
ریشهٔ قطعی این واژه روشن نیست. احتمال می رود با ریشه هایی مانند پیچ یا پیچیدن از نظر معنایی ارتباط داشته باشد، زیرا مفهوم اصلی آن �درهم پیچیدگی� است؛ اما این ارتباط از نظر زبان شناسی قطعی نیست و در منابع معتبر به عنوان یک فرض مطرح می شود.
۵. تحول تاریخی
�الفچ� از واژه های بومی است که در زبان معیار تقریباً کنار گذاشته شده، اما در گویش های شرقی فارسی همچنان زنده مانده است. دولت آبادی برای حفظ فضای بومی کلیدر از این واژه استفاده می کند.
۶. نکات فرهنگی
در زندگی روستایی، وضعیت یال اسب یا پشم دام نشانه ای از رسیدگی یا بی رسیدگی به حیوان بود. بنابراین واژه هایی مانند الفچ فقط توصیف ظاهری نیستند، بلکه می توانند به وضعیت نگهداری حیوان یا حتی شرایط سخت محیط اشاره کنند.
۷. مثال
باد، موی دختر را الفچ کرده بود.
یال اسب آن قدر الفچ شده بود که به زحمت شانه می خورد.
۸. نزدیک ترین معادل های انگلیسی
بسته به بافت:
matted ⭐ ( برای مو یا پشم درهم گره خورده )
tangled
unkempt
disheveled ( برای موی انسان )
scraggly ( برای ظاهر ژولیده )
۹. واژه های مرتبط
ژولیده
آشفته
درهم
گره خورده
یال
کاکل
در کلیدر، الفچ به یال و موی ژولیده، درهم پیچیده و نامرتب گفته می شود؛ به ویژه موی انسان یا یال حیوان که بر اثر باد، گردوغبار یا بی رسیدگی به هم گره خورده باشد.
گاهی هم برای توصیف چیزی که به هم ریخته و درهم تنیده است، به صورت استعاری به کار می رود.
... [مشاهده متن کامل]
۲. معنی در فارسی معیار
نزدیک ترین معادل ها:
ژولیده
درهم پیچیده
گره خورده
آشفته
۳. کاربرد
واژه ای گویشی در خراسان.
بیشتر در توصیف مو، پشم، یال اسب و گوسفند.
گاهی برای توصیف شاخه های درخت یا بوته های درهم نیز استفاده می شود.
۴. ریشه شناسی ( Etymology )
ریشهٔ قطعی این واژه روشن نیست. احتمال می رود با ریشه هایی مانند پیچ یا پیچیدن از نظر معنایی ارتباط داشته باشد، زیرا مفهوم اصلی آن �درهم پیچیدگی� است؛ اما این ارتباط از نظر زبان شناسی قطعی نیست و در منابع معتبر به عنوان یک فرض مطرح می شود.
۵. تحول تاریخی
�الفچ� از واژه های بومی است که در زبان معیار تقریباً کنار گذاشته شده، اما در گویش های شرقی فارسی همچنان زنده مانده است. دولت آبادی برای حفظ فضای بومی کلیدر از این واژه استفاده می کند.
۶. نکات فرهنگی
در زندگی روستایی، وضعیت یال اسب یا پشم دام نشانه ای از رسیدگی یا بی رسیدگی به حیوان بود. بنابراین واژه هایی مانند الفچ فقط توصیف ظاهری نیستند، بلکه می توانند به وضعیت نگهداری حیوان یا حتی شرایط سخت محیط اشاره کنند.
۷. مثال
باد، موی دختر را الفچ کرده بود.
یال اسب آن قدر الفچ شده بود که به زحمت شانه می خورد.
۸. نزدیک ترین معادل های انگلیسی
بسته به بافت:
matted ⭐ ( برای مو یا پشم درهم گره خورده )
disheveled ( برای موی انسان )
scraggly ( برای ظاهر ژولیده )
۹. واژه های مرتبط
ژولیده
آشفته
درهم
گره خورده
یال
کاکل
بر پشت پلکها عرقی الفچ می نشست و زبان در کام، خشک می شد .
الفچ به معنی چسبناک، لزج
کلیدر
محمود دولت آبادی
الفچ به معنی چسبناک، لزج
کلیدر
محمود دولت آبادی
عرق الفچ؛ عرق لزح. عرق سرد. وقتی انسان در خود گرفتار شود و غرق در تفکر در تنهایی عرقی بزند
الفچ:گیرا، چسبناک. نمونه:شیدا عرق الفچ از پیشانی وزیر کاکل پاک کرد ( کلیدر، ج۶ص۱۶۱۲ )
محمدجعفر نقوی
محمدجعفر نقوی
اِلِفچ/ elefch : چسبناک
مانند: نمی بینی گل الفچ را هرچه جور به کف پاوزارهایت می چسبد؟
کلیدر
محمود دولت آبادی
مانند: نمی بینی گل الفچ را هرچه جور به کف پاوزارهایت می چسبد؟
کلیدر
محمود دولت آبادی
چسبناک