سلفیدن


معنی انگلیسی:
to shell out, [o.s.] to cough - vulgar for

لغت نامه دهخدا

سلفیدن. [ س ُ دَ ] ( مص ) سرفیدن. ( آنندراج ). سرفه کردن. سعال. ( زمخشری ). سرفه کردن. سرفیدن. عطسه زدن. ( ناظم الاطباء ) :
هم فرقی و هم زلفی مفتاحی و هم قلفی
بی رنج چه می سلفی آواز چه لرزانی.
مولوی ( از جهانگیری ).
|| درج کردن. نصب نمودن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - سرفه کردن . ۲ - پولی به عنوان رشوه یا تعارف پرداختن .
سرفیدن . سرفه کردن . یادرج کردن نصب نمودن .

فرهنگ معین

(سُ لْ دَ ) (مص ل . ) (عا. ) ۱ - سرفه کردن . ۲ - پولی به عنوان رشوه یا تعارف پرداختن ، پولی را به اجبار دادن .

مترادف ها

cough (فعل)
سرفه کردن، سلفیدن، عطسه کردن

پیشنهاد کاربران

سُرفه مانند ناله، نامه، چرخه، پره، تاسه، گریه، خنده، ریشه، ریسه، پوشه، شناسه، خرناسه، آرایه و. . . یک "اسم" است، یعنی از الگوی "بن مضارع" یا "ریشه" به اضافه "هکسره اسم ساز" پیروی میکند.
پس ریشه این واژه چنان که بر میاید "سُرف" یا "سُلف" است و مصدر سُرفیدن یا سُلفیدن نیز از آن برداشتنی است.
...
[مشاهده متن کامل]

تاکید میشود، هکسره اسم ساز را نباید با هکسره مفعولی ساز اشتباه گرفت، اسم ساز روی ریشه یا بن مضارع مینشیند، ولی مفعولی ساز روی بن ماضی یا ریشه به اضافه "اید" می نشیند.
مثلا
ریشه = "نال"
اسم = "ناله"
صفت مفعولی = "نالیده"
یا
ریشه = "ریش"
اسم = "ریشه"
صفت مفعولی = "ریشیده" یا "رشته" ( مصدر: رِشتَن )
( بسیاری از فارسی زبانان سرفیدن را استفاده میکنند، برخی هم از سلفیدن، به سرفه هم سلفه میگویند. )
کاربرد این مصدر در ادب فارسی
.
سرفیدن:
ریختند از سر حمدان به تو در چندان ماست
که بسرفی ز گلوی تو زند بوی پنیر
سوزنی
.
سُلفیدن:
هم فرقی و هم زلفی مفتاحی و هم قلفی
بی رنج چه می سلفی آواز چه لرزانی
مولوی
.
در زبان فارسی این قاعده را همیشه داشته ایم، که "ریشه" یا "بن" به تنهایی یک کلمه بی معناست. و نباید همینجوری به کار رود، بلکه باید حتما یک هکسره داشته باشد که "اسم بودن" آن را برساند حداقل.
این از قاعده مندی زبان فارسی است، که البته به اشتباه آن را یاد نمی دهند.

دوستان معنی تمام و کمالی ارائه کردند با احترام به تمام دوستان : معمولا به کسیکه باید پولی دهدمی گویند بسلف، زودتر بسلف تا کارت انجام شود و طرف چه راضی چه ناراضی باشد پولی را می سلفد و به این عمل سلفیدن می گویند.
پول دادن به کسی، هزینه کردن، چیزی به کسی دادن، دادن حق کسی به وی به گونه ای که دهنده راضی نباشد حتی اگر آن پول یا هزینه یا هر چیز دیگر از این قبیل حق مسلم طرف گیرنده باشد و حتی اگر دهنده کاملا به این موضوع،
...
[مشاهده متن کامل]
آگاه باشد، به عنوان مثال ادای دین و قرض به گونه ای که شخص ادا کننده ی دین از این کار دل چرکین باشد

سُلفیدن: پرداخت پولی به اکراه. به اجبار دادنِ چیزی به کسی.
نمونه:هرکدام وقت سُلفیدنش هزار بهانه می تراشند. ( کلیدر ج۶ص۱۸۷۴ )
محمدجعفر نقوی
زورکی یا با ناخشنودی پولی رو به کسی پرداختن. . . .
هزینه کردن پولی از روی ناچاری و بی میلی یا رو در واسی