برای نخستین بار ریشه یِ اوستاییِ واژه یِ "هناییدن/هنای - " در این کارنوشت پیش کشیده می شود:
یررسیِ "سَند:sand ( اوستا ) ، سنَهیتَن/سنَه - ( پارسیِ میانه ) ، هَنَییدن/هَنَی - ، هناییدن/هَنای - ( پارسیِ نو ) " در زبانِ اوستایی - پارسی:
... [مشاهده متن کامل]
1 ) معناشناسیِ ریشه یِ اوستاییِ "سَند:sand":
پیشاپیش بگویم که من از رویِ آگاهی واژگانِ بیگانه، چه تازی و چه دیگر زبانها را بکار می برم تا خواننده بداند که واژگانِ پارسی جایگزینِ چه واژگانی باید شوند.
برپایه یِ دسته بندیِ دومِ بارتولومه از ریشه یِ اوستاییِ "سَند:sand"، این واژه برابر با واژگانِ لاتینِ "perficere، efficere" بوده است که چنانکه پیداست، "efficere" با واژه یِ "effectuate ، effect" همریشه است و واژه یِ "perficere" با واژه یِ "to perfect".
ریشه یِ "سَند:sand" به زبانِ آلمانی به معناهایِ زیر آمده است:
1. 1 ) zu Stande bringen ، schaffen ، bewirken: اثرگذاشتن، اثر کردن، موجب/سبب شدن، ایجاد کردن، انجام دادن، اجرایی کردن، به انجام رسانیدن، برآوردن و محقق کردن، سببِ وقوع امری شدن؛
نکته :"bewirken" در زبانِ آلمانی برابر با واژگانِ "to cause ، to bring about ، to effectuate، to effect" در زبانِ انگلیسی است.
1. 2 ) vollstrecken ، vollziehen: انجام دادن، به انجام رسانیدن، به پایان/ ثمر/اتمام رسانیدن، برآوردن و محقق کردن، عملی کردن، اجرا کردن، به اجرا گذاشتن/درآوردن، اِعمال کردن؛
1. 3 ) es vollenden, die Vollendung herbeifuehren: به کمال/اتمام رسانیدن، موجبِ تحققِ کاملِ چیزی شدن.
. . .
2 ) گذار آوایی از اوستا به پارسی:
2. 1 - گذار از "سَند" ( اوستایی ) به "سنَه - " ( پارسیِ میانه )
ریشه یِ اوستاییِ "سَند" با دگرگونی هایِ آواییِ زیر به ریختِ "سنه - " درآمده است:
ریشه یِ اوستاییِ "سَند:sand" در دسته بندی هایِ بارتولومه به دو زیربخش فروبخشیده شده است که دسته یِ نخست که همان "سَند، سَد:sad" به معنایِ " به نظر رسیدن/آمدن" می باشد، به ریختِ "سهیستن، سَهِستن/سه - : - sah" در پارسی در آمده است. درست بهمین گونه، ریشه یِ "سَند" در دسته ی دوم به ریختِ " سنَهیدن/سنَه - " درآمده است. ازآنجایی که این ریشه یِ اوستایی با "د:d" پایان می یابد، ریختِ دیگرِ فعلیِ آن، می تواند به " - ستَن" پایان یابد ( در این باره به زیرواژه یِ"بررسی اواشناختی زبانهای باستانی ایرانی" بروید و پیامِ شماره یِ 14 را بخوانید ) .
2. 2 - گذار از "سَند:sand" ( اوستایی ) به "هَنَی:hanay، هَنای:hanāy" ( پارسیِ نو ) :
در این گذار دو دگرگونیِ آوایی رُخ داده است:
2. 2. 1 ) دگرگونیِ آواییِ "س/ه"؛ که بسیار در زبانهایِ باستانیِ آریایی ( سانسکریت - اوستایی - پارسی ) رواگمند بوده است؛
2. 2. 2 ) دگرگونیِ آواییِ "د:d" به " - َی:ay - "؛ چنانکه کارل زالمان گفته است، آوایِ"د:d" ( در ایرانیِ باستان ) ، چنانچه پس از واکه ای بیاید، به " - ی:y - " ( در پارسی ) دگر می شود. ولی از آنجایی که در واژه یِ "سَند" پیش از آوایِ "د" واکه ای نَنِشسته است، پس، با افزایشِ آوایِ " َ َ:a" پیش از "ی:y" دیگر با این کمبود روبرو نخواهیم بود.
درپیِ دو دگرگونیِ آواییِ 2. 2. 1 ) و 2. 2. 2 ) ، ما از ریشه یِ "سَند"، واژگانِ "هَنَی - ، هنای - " را خواهیم داشت و چونکه ریشه یِ این واژگان به "سَند" که با آوایِ "د:d" پایان می یابد، می رسد، ریختِ فعلیِ آنها افزون بر " هَنَییدن، هناییدن"، "هَنَستَن، هناستن" نیز خواهد بود. ( در این باره به زیرواژه یِ"بررسی اواشناختی زبانهای باستانی ایرانی" بروید و پیامِ شماره یِ 14 را بخوانید ) .
. . . .
پَسگشت:
ستونِ 1560 از نبیگِ "فرهنگنامه زبان ایرانی کهن" ( کریستین بارتولومه )
رویبرگِ 259 ازنبیگِ Grundriss der iranischen Philologie - بخشِ پارسیِ میانه ( از کارل زالمان )


سِنِّه: senneh. درگویش گوغر مدفوع انسان را گویند البته زمانی که بر روی زمین حالت مخروطی شکلی دارد.
سنه. [ س َ ن َ / ن ِ ] ( از ع ، اِ ) سنة. سال. ج ، سنوات ، سنون ، سنین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ) . حول. عام. حجة. سال. حول. ( اصله سنهة ) . ج ، سنهات. ( ناظم الاطباء ) :
زندگانیت باد الف سنه
... [مشاهده متن کامل]
چشم دشمنت برکناد کنه.
منجیک.
سال سیصد سرخ می خور سال سیصد زردمی
لعل می الفین شهر و العصیر الفی سنه.
منوچهری.
بسوی بلخ آمد [ مسعود ]. . . هفدهم ذی الحجة الحرام سنه احدی عشرین و اربعماءة. ( تاریخ بیهقی ) . در شهور سنه ٔ. . . اتفاق افتاد به پیوستن من بخدمت این پادشاه. ( تاریخ بیهقی ) .
شهر و اسبوع و سنه مانند من
می کند بر دشمن جاهت سنه.
شمس فخری ( از جهانگیری ) .
- سنةالحمار ؛ اعراب هر صد سال را سنةالحمار گویند. ( حبیب السیر جزء 2 ج 2 ص 70 سطر 8 ) .
- سنه شمسیه ؛ مدت سیصد و شصت و چهار روز و ربع روز. ( از بحر الجواهر ) .
- سنه قمریه ؛ مدت سیصد و پنجاه و چهار روز. ( از بحر الجواهر ) .
- سنه ماضیه ؛ سال گذشته. ( فرهنگستان ) ( یادداشت بخط مؤلف ) .
- سنه موت الفقهاء ؛ سال 94 از هجرت است در این سال عده کثیری از عالمین به احکام و قرآن بمردند. ( یادداشت بخط مؤلف ) .
|| قحط. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . تنگ سال. ( مهذب الاسماء ) . ج ، سنون. || زمین خشک بی نبات قحطناک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) . || سال بسال بار نیاوردن خرما. ( آنندراج ) . سال بسال بار نیاوردن خرمابن و گذشتن سالها بر آن. سَنه. ( ناظم الاطباء ) . || مزید مؤخر در امکنه ، چون اغروسنه. اشروسنه. ( یادداشت بخط مؤلف ) .
سنه. [ س َ ن َه ْ ] ( اِ ) لعنت و نفرین. به این معنی با شین هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ) . نفرین و لعنت. ( اوبهی ) ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ) :
ای فرومایه در کون هل و بی شرم و خبیث
آفریده شده از فریه سردی و سنه.
لبیبی.
شهر و اسبوع و سنه نامند روز
می کند بر دشمن جاهت سنه.
شمس فخری ( از جهانگیری ) .
|| نوعی از آهن سخت که چون گداخته شود. آب را جذب کند. || خار. || ( ص ) تنومند و قوی و زوردار. ( ناظم الاطباء ) .
سنه. [ س ِ ن َ ] ( ع اِ ) کره که بر نان و شراب افتد. ( منتهی الارب ) . || گندم دیرینه که سالها بر آن گذشته باشد. ( آنندراج ) . طعام سنه ؛ گندم دیرینه که سالها بر آن گذشته باشد. ( منتهی الارب ) .
منبع. لغت نامه دهخدا
سِنَه = حس ، حس گر ( پهلوی )
سِنِه = سلاح ، آلت ( پهلوی )
سنه = سال / یار
اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ . . . ( از آیه ٢٥٥ سوره بقره یا آیت الکرسی )
ﺟﺰ ﺧﺪﺍ ﻫﻴﭻ ﻣﻌﺒﻮﺩی ﻧﻴﺴﺖ. ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﻳﻨﺪﻩ. ﻧﻪ ﭼﺮﺕ ﻣﻲ ﺯﻧﺪ، ﻧﻪ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ. . .
سِنَةٌ: اسم مفرد مونث، نکره، ریشه ی فعل: وسن ( مثال واوی )
السَنه: به معنای زبان ها/ در سخنرانی نادرشاه در دشت مغان آمده است و در پانویس ص۸۰ کتاب شیعی گری احمد کسروی، ویرایش محمد امینی درج شده.
سنه دژ در کردی یعنی قلعه عقاب ها
سِنة : کهنگی
افرین نسترن
سنة از ماده وسن به گفته ی بسیاری از مفسران به معنی سستی مخصوصی است که در آغاز خواب روی می دهد ، یا به تعبیر دیگر به معنی خواب سبک است . و همچنین به آغاز هر چیز سنه گفته می شود . " لا تاخذه سنة و لا نوم"
سِنه: خواب کوتاه ( چرت )
سال
سنه = نیشتمان شیران کوردوکورد زمانگلی جیهان
عقاب
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٦)