"و ایشان بیامدند، قزل و بوقه و کوکتاش و دیگر مقدّمان، و خدمتی چند سره بکردند و آخر بیازردند و به سر عادت خویش که غارت بود باز شدند، چنانکه بازنمایم"
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
دیکشنری و مترجم آبادیسآئین باقری جورآبی ٢١٠
سره
ابتدای صفحه
مترادف ها
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
جدول کلمات
پیشنهاد کاربران
دانشنامه آزاد فارسی
تنظیمات
... [مشاهده متن کامل]
سره
/sare/
مترادف سره: بی آلایش، بی آمیغ، بی غش، پاک، خالص، ناب، نیامیخته ، درست، صحیح ، خوب، نیک ، کامل، بی نقص
متضاد سره: ناسره، نادرست، بد، ناقص
معنی انگلیسی:
navel, fine, native, neat, net, plain, pure, purely, refined, solid, unmixed
دنبال شده
بستن تبلیغات
مترادف ها
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
جدول کلمات
پیشنهاد کاربران
ترتیب: قدیمیجدیدرای موافقرای مخالف
م ج نقوی١٠:٠٤ - ١٤٠٤/١٠/٢٢sarre: درگویش گوغر آواز خر را گویند.
گزارش31 | 0
محمود اقبالی٠٥:٠٥ - ١٤٠٤/٠٤/٠٥سره. [ س َ رَ / رِ ] ( ص ، اِ ) زر رایج تمام عیار باشد و نقیض قلب است که ناسره گویند. ( برهان ) ( جهانگیری ) . سیم و زر قلب راناسره خوانند و پاک را سره. ( آنندراج ) :
زرگرفرونشاند کرف سیه به سیم
من باز برفشاندم سیم سره به کرف.
منبع. لغت نامه دهخدا
گزارش1 | 2
ملورین گل٠٤:٣٥ - ١٤٠٣/١٢/١٦#1
أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ80
سِرَّهُ:آنچه مخفی میکند.
سَرَّهُ:آنچه خوشحالش کرد.
. . .
سُرَّهُ
صرَّهُ
ثرَّهُ
سرح
صرح
صره
ثرح
ثره
. . .
گزارش7 | 0
علیرضا١٣:١٥ - ١٤٠٣/١١/٢٠در ریاضیات:
A زیرمجموعه �سره� B است => یعنی: A زیرمجموعه ی B است و در عین حال مساوی با مجموعه ی B نیست.
گزارش0 | 0
حمید رضا مشایخی٠١:٤٣ - ١٤٠٣/١١/٠٥ناب، نیک، پاک
حمید رضا مشایخی - اصفهان
گزارش1 | 0
آرش NK١٦:٤٢ - ١٤٠٢/٠٥/٠٢واژه سر کاملا پارسی است سره گونه ای از زبان پارسی استزبان پارسی کنونی بازماندهٔ زبانی کهن است که در طول تاریخ، واژگان بسیاری از زبان های دیگر وام گرفته و بسیاری از واژگانش فراموش شده اند؛ برای همین بخش بزرگی از دستور زبان پارسی کنونی و واژگان آن، ریشه در زبان های پارسی میانه و پارسی باستان دارد.
. . . [مشاهده متن کامل]
گزارش1 | 5
آرش NK٠١:٤٦ - ١٤٠٢/٠٥/٠٢پارسی سَره یا پارسی سره گونه ای از زبان پارسی استزبان پارسی کنونی بازماندهٔ زبانی کهن است که در طول تاریخ، واژگان بسیاری از زبان های دیگر وام گرفته و بسیاری از واژگانش فراموش شده اند؛ برای همین بخش بزرگی از دستور زبان پارسی کنونی و واژگان آن، ریشه در زبان های پارسی میانه و پارسی باستان دارد.
. . . [مشاهده متن کامل]
گزارش1 | 2
محسن سعیدی١٧:١٢ - ١٤٠٢/٠٢/١٩رواق
گزارش0 | 0
مهدی خانی فراشبندی٠٤:٤٨ - ١٤٠٢/٠١/٢٥به معنای ناف است. نتوالسره یعنی بی جا شدگی ناف
گزارش0 | 0
فریدون سازش٠٠:٢١ - ١٤٠١/٠٨/٠٢ناف یا سوراخ بطن
گزارش0 | 0
مشاهده ادامه پیشنهادها ( ١٠ از ٢٢ )
معنی، دیدگاه یا پیشنهاد شما
عکس و لینک
دانشنامه آزاد فارسی
سِرِه ( Serrai )
( به یونانی: سِرِس ) استانی در ناحیۀ مقدونیه، در شمال یونان؛ با ۳, ۹۸۷ کیلومتر مربع مساحت و ۱۹۱, ۹۰۰ نفر جمعیت ( ۱۹۹۱ ) . مرکز کشت پنبه و دارای صنایع بافندگی و مواد غذایی است. با نام باستانی سِرس، از پیش از ۳۳۰ پ م وجود داشته است. از ۱۳۶۸م تا ۱۹۱۲ در اشغال ترک ها، و از ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۸ در دست بلغارها بود. مرکز آن نیز سِرِه نام دارد.
wikijoo: سره
افزونه دیکشنری فایرفاکس افزونه دیکشنری کروم دیکشنری اندروید
دیکشنری آبادیس
آبادیس از سال 1385 فعالیت خود را در زمینه فن آوری اطلاعات آغاز کرد. نخستین پروژه آبادیس، سایت دیکشنری آبادیس بود. دیکشنری آنلاین آبادیس از ابتدا تاکنون تغییرات بسیاری کرده و ویژگی های مختلفی به آن اضافه شده است. آبادیس افزونه ای کاربردی برای مرورگرهای فایرفاکس و کروم و اپلیکیشن موبایل طراحی کرده است که میتوانید از لینک های بالا دانلود کنید. دیکشنری آبادیس شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و آمریکایی، ترجمه مخفف و کلمات اختصاری، مترجم آنلاین متن، لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه درست تر برابر پارسی واژه، فرهنگ سره، عبارات مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دانشنامه عمومی، دانشنامه اسلامی، دیکشنری نام ها، هم خانواده یاب، تصویر مرتبط با کلمه، معنی در حل جدول کلمات متقاطع و ابزارهایی مانند واژه ساز، راهنمای انتخاب اسم و . . . می باشد.
آبادیس
معرفی دیکشنری
تماس با ما
پیشنهاد واژه نو
فهرست پیشنهادها
فهرست کاربران
نام نویسی در سایت
ورود به پنل کاربری
واژگان برگزیده
تاریخچه جستجو
تنطیمات دیکشنری
حذف تبلیغات
آمار و واژه روز
اپلیکیشن اندروید
واژه ساز
لغتنامه های فارسی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی عمید
مترادف ها و متضادها
فرهنگستان زبان و ادب
گویش ها و لهجه ها
دانشنامه اسلامی
دانشنامه عمومی
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه آزاد کاربران
اسم پسر و دختر
اصطلاحات و ضرب المثل
پاسخ جدول کلمات
مجموعه نقل قول ها
دیکشنری ها
دیکشنری انگلیسی به فارسی
مترادف های انگلیسی به فارسی
دیکشنری فارسی به فارسی
دیکشنری فارسی به انگلیسی
مترادف های فارسی به انگلیسی
دیکشنری انگلیسی به انگلیسی
دیکشنری فارسی به عربی
دیکشنری عربی به فارسی
مخفف و کلمات اختصاری
دیکشنری تخصصی برق
دیکشنری تخصصی کامپیوتر
دیکشنری تخصصی عمران
دیکشنری تخصصی شیمی
دیکشنری های تخصصی
مترجم ها
ترجمه فارسی ⇄ انگلیسی
ترجمه فارسی ⇄ عربی
ترجمه فارسی ⇄ ترکی
ترجمه فارسی ⇄ کردی
ترجمه فارسی ⇄ فرانسوی
ترجمه فارسی ⇄ آلمانی
ترجمه فارسی ⇄ ایتالیایی
ترجمه فارسی ⇄ اسپانیایی
ترجمه فارسی ⇄ پرتغالی
ترجمه فارسی ⇄ روسی
ترجمه فارسی ⇄ هندی
ترجمه فارسی ⇄ ژاپنی
ترجمه فارسی ⇄ چینی
ترجمه فارسی ⇄ کره ای
حقوق این سامانه وابسته به دیکشنری آبادیس می باشد.
استفاده از نوشتارهای این دیکشنری، با ذکر منبع، آزاد است.
logo - samandehi
� 2006 - 2026 abadis. ir
سره / sare /
مترادف سره: بی آلایش، بی آمیغ، بی غش، پاک، خالص، ناب، نیامیخته ، درست، صحیح ، خوب، نیک ، کامل، بی نقص
متضاد سره: ناسره، نادرست، بد، ناقص
معنی انگلیسی: navel, fine, native, neat, net, plain, pure, purely, refined, solid, unmixed
دنبال شدهبه برگزیده ها اضافه شد
sarre: درگویش گوغر آواز خر را گویند.
سره. [ س َ رَ / رِ ] ( ص ، اِ ) زر رایج تمام عیار باشد و نقیض قلب است که ناسره گویند. ( برهان ) ( جهانگیری ) . سیم و زر قلب راناسره خوانند و پاک را سره. ( آنندراج ) :
زرگرفرونشاند کرف سیه به سیم
من باز برفشاندم سیم سره به کرف.
منبع. لغت نامه دهخدا
#1
أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ80
سِرَّهُ:آنچه مخفی میکند.
سَرَّهُ:آنچه خوشحالش کرد.
. . .
سُرَّهُ
صرَّهُ
ثرَّهُ
سرح
صرح
صره
ثرح
ثره
. . .
در ریاضیات:
A زیرمجموعه �سره� B است => یعنی: A زیرمجموعه ی B است و در عین حال مساوی با مجموعه ی B نیست.
ناب، نیک، پاک
حمید رضا مشایخی - اصفهان
واژه سر کاملا پارسی است سره گونه ای از زبان پارسی استزبان پارسی کنونی بازماندهٔ زبانی کهن است که در طول تاریخ، واژگان بسیاری از زبان های دیگر وام گرفته و بسیاری از واژگانش فراموش شده اند؛ برای همین بخش بزرگی از دستور زبان پارسی کنونی و واژگان آن، ریشه در زبان های پارسی میانه و پارسی باستان دارد.
... [مشاهده متن کامل]
منبع. https://www. britannica. com/topic/Persian - language
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
https://www. encyclopedia. com/history/asia - and - africa/ancient - history - middle - east/persian - language
پارسی سَره یا پارسی سره گونه ای از زبان پارسی استزبان پارسی کنونی بازماندهٔ زبانی کهن است که در طول تاریخ، واژگان بسیاری از زبان های دیگر وام گرفته و بسیاری از واژگانش فراموش شده اند؛ برای همین بخش بزرگی از دستور زبان پارسی کنونی و واژگان آن، ریشه در زبان های پارسی میانه و پارسی باستان دارد.
... [مشاهده متن کامل]
منبع. https://www. britannica. com/topic/Persian - language
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
https://www. encyclopedia. com/history/asia - and - africa/ancient - history - middle - east/persian - language
رواق
به معنای ناف است. نتوالسره یعنی بی جا شدگی ناف
ناف یا سوراخ بطن
سرهمرد، نام شخصی بوده که جد طایفه سرخه میری ها بوده است، مرد
صافی عیار. ( ص مرکب ) خالص . بی غش :
اندر جهان دولت صافی عیار ملک
زان خنجر زدوده ٔ صافی عیار باد.
مسعودسعد.
وکلمه ( سره ) بمعنای ناف است .
پارسی / انگلیسی/آلمانی
سره / echt / proper
در دانش مزداهیک ( ریاضی ) ، نمونه:
گردایه یِ سره/ echte Menge/ proper set
سره بیشتر به چم اصل است و دوستانی که گمان میکنند پاک و بی امیغ است بیشتر از شنیدن زر ناسره گمان برده اند به چم بی امیغ است و هرجا که درباره زر و سیم و چیز دگر به کار برده اند سخن از اصل بودنست و نه امیغ - سره اصل و پایه فرع است -
... [مشاهده متن کامل]
و دیگر سره سر هرچیزست و چون گوییم سره کردی چمش اینست که ان کار سر کارها ست -
سارا. ( ص ) خالص را گویند. ( جهانگیری ) ( رشیدی ) ( غیاث ) ( انجمن آرا ) ( فرهنگ خطی کتابخانه لغت نامه ) . خالص و صاف. ( شعوری ) . خالص و ویژه. ( آنندراج ) . اگرچه این لفظ به این معنی شایستگی صفت دیگر
... [مشاهده متن کامل] چیزها را نیز دارد لیکن ترکیب آن بجز عنبر و مشک وزر بنظر نیامده است. همچو عنبرسارا، و زر سارا. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( رشیدی ) ( غیاث ) ( آنندراج ) . پاک. بی آمیغ. ناب. تمیز. بی بار.
بی شائبه
صفی
بی آلایش، بی آمیغ، بی غش، پاک، خالص، ناب، نیامیخته، درست، صحیح، خوب، نیک، کامل، بی نقص
سَره گزینی در معنای "نقد" بکار رفته است.
هم معنی پهن می باشد
سره در هرواژه ای وتلفضی جایگاه مهمی دارد وبرای درک معنی ان کلمات کاربردی پیش وپس ان مشخص میکند
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٥)