قلاج


معنی انگلیسی:
fathom

لغت نامه دهخدا

قلاج. [ ق ُل ْ لا ] ( ترکی ، اِ ) به زور کشیدن کمان. ( آنندراج ). ناظم الاطباء به تخفیف لام ضبط کرده و معنی کند: کشش کمان به زور و قوت. ( ناظم الاطباء ). || مقدار درازی هر دو دست. ( آنندراج ) :
چون پنجه به قلاج زدی سوی کمانها.
طغرا ( از آنندراج ).
|| در تداول ، پک سخت به قلیان و جز آن زدن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کشش کمان بزور و قوت ۲ - واحد طول معادل درازی هر دو دست باع باز ۳ - پک ممتد بچپق و مشتوک سیگار .

فرهنگ معین

(قَ ) (اِ. ) کلاغ ، قلاغ .

فرهنگ عمید

۱. کشش کمان به زور، به زور کشیدن زه کمان.
۲. امتداد و مقدار درازی هر دو دست.
۳. پک سخت و ممتد که به چپق بزنند و دود را حلقه وار از دهان بیرون دهند.

گویش مازنی

/ghalaaj/ کلاغ

پیشنهاد کاربران

واژه قلاج یا قلاجی کردن به کار و حرفه کسانی گفته میشد که در دوران نه چندان دور در شیره کش خانه ها کار میکردند و وظیفه برپایی سوروسات شیره کشی یا همان نگاری را برعهده داشتند و به اصطلاح به مشتریان خود دم
...
[مشاهده متن کامل]
میدادن ، به کار این افراد که اغلب دختران جوان هم بودند قلاجی میگفتند واین اصطلاح امروز هم در میان برخی از معتادان مواد مخدر قدیمی رواج داشته و زمانی که دو یا چند نفر باهم پای بساط مینشینند به هم دیگر اصرار میورزند که بذار من قلاجی بکنم چون به نوعی ادعای حرف ای بودن دارن و احساس میکنند که از بقیه استاد تر هستند در استفاده از آلات مصرف ودمودود دادن به طرف مقابل

قلاج یا قلاجی نام حرفه کسانی بود که در دوران قدیم در شیره کش خانه ها کار میکردند و وظیفه برپایی سوروسات کشیدن شیره تریاک ( نگاری ) را به عهده داشته و به اصطلاح به مشتری ها دم میدادن که اغلب نیز دختران
...
[مشاهده متن کامل]
جوان وکم سن و سال بودن وبه این کار قلاجی کردن میگفتند که الان نیز برخی از معتادان امروزی هم وقتی باهم پای بساط مینشینندبه همدیگر میگویند بذار من قلاجی کنم چون همدیگر را قبول ندارن و احساس میکنند خودشان حرفه ای تر هستند

منبع. عکس فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی دکتر محمد حسن دوست
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

قلاجقلاجقلاج
قلاج واژه ای تورکی است که از دو بخش قل به چم بازو و آج یا آچ از کار واژه آچماق به چم باز کردن درست شده و با هم به چم باز کردن بازوست در کمان کشیدن هم بازو باز می شود
منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
ترکیب: ( اسم ) [ترکی] [قدیمی]مختصات: ( قَ ) ( اِ. ) آواشناسی:منبع: لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی عمید
فرهنگ فارسی معین
فرهنگ فارسی هوشیار
قلاجقلاجقلاجقلاجقلاج
قلاج =به ضم ق
درزبان لکی وکردی به معنای //واحدی برای اندازه گیری طول است که دقیقا از نوک انگشت اشاره تا نوک انگشت شصت می باشد که ازوجب کوچکتراست . و حدود ۲۰سانتیمترمی باشد //,
از ۵تا ۶قلاج برابر است با یک متر
قُلّاج:واحد طول ، برابربا درازی هر دو دست .
نمونه:به قدوبرش نباید نگاه کرد که یک وجب وچهار قلاج هم نمی شود ( کلیدر، ج۶ص۱۷۷۱ )
محمدجعفر نقوی
قلاج: دود متراکم و حلقه ای، پک تند ودرست ودرمان به قلیان وسیگار ، نمونه: قلاج دودرا به درون ریه ها فرو کشید ( کلیدر, ج۶ص۱۵۹۸ )
محمدجعفر نقوی
قُلاّج :در تداول ، پک سخت به قلیان و چپق و جز آن زدن.
( ( دائی شکری متلک دائی رحمن را شنید. دائی رحمن راست میگفت. قلمکارش را دائی شکری گرفته بود. نمیشد زیر سبیلی درکرد. شکری قُلاّجی به چپق چوب نقره اش زد و با لحن گزنده ای گفت: ) ) ( صادق چوبک ، کفتر باز )
قُلّاج/ gholladj : حلقه دود.
مانند: . . . ، لب به نی گذاشت و خبره پک زد و دور را قلّاج قُلّآج از لوله های بینی اش بیرون داد و به شیدا رد کرد.
کلیدر
محمود دولت آبادی
قلاج. [ قُ ل لا ] ( ترکی، ا ) به زور کشیدن کمان. ( آنندراج ) . ناظم الاطباء به تخفیف لام ضبط کرده و معنی کند: کشش کمان به زور و قوت. ( ناظم الاطباء ) .
...
[مشاهده متن کامل]

مقدار درازی هر دو دست. ( آنندراج ) :
چو پنجه به قلاج زید سوی کمانها
طغرا ( آنندراج )
در تداول، پک سخت به قلیان و جز آن زدن.
لغت نامه ی دهخدا
زیر نظر دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی
قلاجgollaj [تر] ( ا. ) ( گفتگو ) پک محکم و ممتد به سیگار و چپق و مانند آن
فرهنگ بزرگ سخن
حسن انوری
انتشارات سخن

قُلاج/ gholladj : حلقه ی دود.
مانند: بابقلی بندار سیگاری به سر نی زد، روشن اش کرد و دودش را قلاج قلاج بیرون داد و گفت: . . .
کلیدر
محمود دولت آبادی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)