ترجمه‌های علی ماشا اله زاده (١٢٧)

بازدید
١,٤٢١
تاریخ
٣ ماه پیش
متن
A stitch in time saves nine.
دیدگاه
٠

یک بخیه به موقع باعث نجات یک نفر میشه

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
What were unequivocally dramatic were changes in demography and urban structure.
دیدگاه
٠

آنچه به وضوح چشمگیر بود تغییرات بافت جمعیتی و ساختار شهری بود

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
Her attendance at school was sporadic.
دیدگاه
٠

حضور او در مدرسه یک خط در میان بود

تاریخ
٩ ماه پیش
متن
The government recently introduced an insurance program to backstop money funds.
دیدگاه
٠

دولت اخیرا یک برنامه ی بیمه ای معرفی کرده برای پشتیبانی از صندوق های پول

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Whenever oligarchy took over from democracy, pay for office was one of the first things to be abolished.
دیدگاه
٠

هرگاه حکومت الیگارشی جایگزین دموکراسی می شد، حقوق و دستمزد مناسب و شایسته ی مناصب دولتی از نخستین چیزهایی بود که لغو می گردید. ( مثلا یک نماینده مجلس ...

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Some foreign governments appear happy to gloss over continued human rights abuses.
دیدگاه
٠

به نظر می رسد برخی دولت های خارجی از لاپوشانی کردن مستمر نقض حقوق بشر خوشحال هسنند

تاریخ
١٠ ماه پیش
متن
Arrive two days early in order to acclimatize.
دیدگاه
١

دو روز زودتر در محل حاضر شوید که به آب و هوا و شرایط اینجا خو بگیرید

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
He has an eye for a bargain.
دیدگاه
١

او صاحب نظر هست در قیمت مناسب ( تخصص دارد/دید خوبی دارد )

تاریخ
١١ ماه پیش
متن
Rogers always has an eye for a good bargain.
دیدگاه
١

راجر همیشه صاحب نظر هست در تخفیف گرفتن

تاریخ
١ سال پیش
متن
You need more high marks bump up your average.
دیدگاه
١

شما باید نمرات بالای بیشتری داشته باشید که معدل تان را ببرید بالا

تاریخ
١ سال پیش
متن
We stayed at a homey bed and breakfast inn.
دیدگاه
١

ما در یک مسافرخانه ی فقط صبحانه و تختخواب دنج و راحت مثل خانه ماندیم ( که انگار خونه خودته )

تاریخ
١ سال پیش
متن
The hotel had a nice, homey atmosphere.
دیدگاه
٠

هتل یک فضای نازی داشت که انگار خونه خودته.

تاریخ
١ سال پیش
متن
The hotel had a nice, homey atmosphere.
دیدگاه
٠

اتاق هتل دوست داشتنی و راحت و دنج مثل خانه خودم بود. / اتاق هتل دوست داشتنی بود و انگار خونه خودته

تاریخ
١ سال پیش
متن
He had no sense of rhythm whatsoever.
دیدگاه
٠

او هیچ درکی از ریتم نداشت هیچ جوره. ( هرجوری حساب اش را بکنی )

تاریخ
١ سال پیش
متن
Chlorine will act as a catalyst.
دیدگاه
٠

کلر به عنوان یک میانجی عمل خواهد کرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The movie bombed out at the box office.
دیدگاه
٠

این فیلم توی گیشه بلیط فروشی ناموفق بود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
They found their home in ruins after the hurricane.
دیدگاه
٠

آنها خانه هایشان را بصورت مخروبه یافتند بعد از طوفان

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We should make good use of our time.
دیدگاه
٠

ما باید استفاده ی خوبی بکنیم از وقتمان ( در این جملهphrasal verb وجود ندارد، اشتباها در این مدخل آورده شده است )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I could make out a dark figure in the twilight.
دیدگاه

من به سختی می توانستم ببینم یک هیکل تیره را در هوای گرگ و میش

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Please make out a bill for these goods.
دیدگاه
٥

لطفا برای این کالاها یک صورتحساب تنظیم کنید

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The weight of baggage may not exceed seventy pounds.
دیدگاه
٠

وزن چمدانها احتمالا از ۷۰ پوند تجاوز نکند ( possibility )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
You've all ganged up against me, it's not fair.
دیدگاه
١

شما همگی دست به یکی کرده اید رو در روی من. این عادلانه نیست

تاریخ
٣ سال پیش
متن
the spirited bidding at an auction
دیدگاه
٠

یک پیشنهاد پر ذوق و شوق در حراجی

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The fundamental purpose of the Congress is to legislate.
دیدگاه
٠

هدف بنیادی کنگره میبایست قانوگذاری باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Have your examination results come through yet?
دیدگاه
٢

جواب آزماش شما هنوز نیامده؟

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Have the test results come through yet?
دیدگاه
٣

نتیجه ی آزمایش هنوز نیامده؟ ( بدست نیامده؟ )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The tyrant trod on the hopes of the people.
دیدگاه
٠

این ستمگر لگدمال کرد آرزوهای مردم را

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He remains unrepentant about his comments.
دیدگاه
٠

او پشیمان نیست از اظهارانش

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She resigned her claim to the estate.
دیدگاه

او از ادعای خودش برای این املاک گذشت کرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
His elder brother resigned his rights to the throne.
دیدگاه
٠

برادر بزرگترش صرفنظر کرد ( چشم پوشی کرد ) از حقش برای تاج و تخت

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Lack of money has proved an almost insurmountable obstacle.
دیدگاه
٢

فقدان پول تقریبا بصورت یک مانع لاینحل در آمده است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I'm a nervous wreck!
دیدگاه

من یک روانی بی اعصابم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We are all unique human beings, fashioned by life experiences.
دیدگاه
٠

ما همگی انسانهای منحصر به فردی هستیم، شکل داده شده بوسیله تجربیات زندگی

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Music is fashioned to our taste.
دیدگاه
٠

موزیک به ( شکل ) سلیقه ما درست شده است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
They fashioned him into a fine pianist.
دیدگاه
٠

آنها خودشان را به شکل یک پیانیست خوب در آوردند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He was fired for serious misconduct .
دیدگاه
١

او بخاطر سوء مدیریت اخراج شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The child cherished the homeless kitten.
دیدگاه
٠

( خاطره ی ) این بچه گربه بی سرپناه ( برای همیشه ) در ذهن این بچه ماند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She's a strong woman, but she nearly went to pieces when Arnie died.
دیدگاه
٠

او زن قوی بود اما اعصابش ریخت بهم وقتی آرنی فوت کرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She just goes to pieces in exams.
دیدگاه
٠

او فقط تمرکزش را از دست داد در امتحان. ( اعصابش ریخت بهم )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I bit the bullet and accepted him as a supervisor.
دیدگاه
١

دندان رای جگر گذاشتم و پذیرفتمش به عنوان سرپرست

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We bit the bullet and finished the climb.
دیدگاه
٠

دندان روی جگر گذاشتم و صعود را به پایان رساندم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I bit the bullet and accepted him as a supervisor.
دیدگاه
٣

علارقم میل باطنی ام پذیرفتم اورا به عنوان یک سرپرست

تاریخ
٣ سال پیش
متن
One dancer was fractionally out of step.
دیدگاه
٠

یک رقاص بطور جزیی نا هماهنگ بود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She was out of step with her colleagues.
دیدگاه
٠

او با همکارانش هماهنگ نبود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He was out of step with the music.
دیدگاه
٠

او با مزیک هماهنگ نبود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He and his wife are always at loggerheads.
دیدگاه
٠

او و همسرش همیشه سر جنگ دارند ( آبشان در یک جوی نمی رود )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The only limit to our realization of tomorrow will be our doubts of today.
دیدگاه
١

تنها محدوه ی فهم ا درک ما از فردا، شک و تردیدهای ما درباره ی امروز است. ( یعنی ما حتی نمی دانیم امروز چه اتفاقی خواهد افتاد چه برسد به اینکه بخواهیم ...

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Lulled by almost uninterrupted economic growth, too many European firms assumed that this would last for ever.
دیدگاه
٠

باشیره مالیدن سر ملت که رشد اقتصادی متوالی داریم، بسیاری شرکت های اروپایی تصور می کنند این برای همیشه ادامه خواهد یافت

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Diners can enjoy an uninterrupted view of the garden.
دیدگاه
٠

مدعووین به شام این امکان را دارند که از ویوی ابدی ( منظره ی بی پایان ) باغ لذت ببرند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I never saw such a glaring example of misrepresentation.
دیدگاه
١

هرگز چنین "تحریف واقعیت" خیره کننده ای را ندیده بودم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Nonconformity is little appreciated in a culture that places the needs of society as a whole far above the desires of the individual.
دیدگاه
٠

به انطباق ناپذیری ( با جمع ) کمتر بها داده می شود در فرهنگی که نیازهای جامعه را بالاتر از امیال فردی قرار می دهد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The final ethereal prayer and solo duet were beautifully sung.
دیدگاه
٠

نیایش ملکوتی و تک نوازی پایانی به زیبایی خوانده شدند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The only limit to our realization of tomorrow will be our doubts of today.
دیدگاه
٠

منتها درجه ی درک و فهم ما از فردا ، حدس و گمان امروز ما است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He had not actively decided to close his account; it was a choice made by default.
دیدگاه

او با میل و رغبت تصمیم نگرفته بود ببندد حسابش را، این گزینه را بواسطه ی قصور و کوتاهی انتخاب کرده بود ( گزینه ی دیگری براش باقی نمانده بود )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
This breed of dog tends to be lively and require a great deal of exercise.
دیدگاه
٠

این گونه سگها معمولا پرجنب و جوش هستند و تمرینات ورزشی بسیاری را می طلبد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Human beings tend to fear things that are unfamiliar to them.
دیدگاه
٥

انسانها معمولا می ترسند از چیزهایی که نا آشنا هستند باهاشون

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I got to see all my cousins at our family reunion last month.
دیدگاه
٣

من موفق شدم ببینم تمام پسر عموهایم را در ( دورهمی ) تجدید دار خانوادگی مان در ماه گذشته

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The annual block party gives people in the neighborhood a sense of community with each other.
دیدگاه
٩

این مهمانی خیابانی به مردم آن دور و بر حس همزیستی با همدیگر را می دهد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
These views have not gone unchallenged.
دیدگاه
٠

این دیدگاه ها محرز نشده است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Unchallenged wisdoms flow swiftly among the middle classes.
دیدگاه
٠

حکمت های بی چون و چرا ( مسلم ) به سرعت جریان می یابد بین اقشار متوسط جامعه

تاریخ
٣ سال پیش
متن
My tire blew yesterday.
دیدگاه
١

لاستیک ماشینم دیروز ترکید ( پنچرشد )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The total number of points scored was six.
دیدگاه
٠

تعداد کل امتیازات کسب شده شش بود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She works out at the gym.
دیدگاه

اگر نمی تواند برود به باشگاه، او می تواند یک تمرین بدنسازی تعدیل شده را در منزل انجام بدهد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The two groups worked out their problems together.
دیدگاه

من چند تا تمرین به بدنسازی ام اضافه کرده ام

تاریخ
٣ سال پیش
متن
What will be the lingering images of the Sydney Olympic Games?
دیدگاه
١

تصویر باقیمانده ( در ذهن مخاطب ) از المپیک سیدنی چه خواهد بود؟

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She gave him a long, lingering kiss.
دیدگاه

اویک بوسه آبدار طولانی داد به او ( بوسه تاخیری طولانی )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Mr Wilkins suffered a lingering death .
دیدگاه
٠

آقای ویلکنز در شرف مرگ بود ( ویلکنز متحمل مرگ تاخیری بود ) ( مرگی بود که نمی آمد )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
These figures kill off any lingering hopes of an early economic recovery.
دیدگاه
٠

این آمار هرگونه امید باقیمانده ( روزنه ی امید ) یک احیای اقتصاد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
No one can get the better of her in an argument.
دیدگاه
١

هیچکس نمی تواند در بحث بهتر از او باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
You always get the better of me at chess.
دیدگاه
١

تو همیشه توی شطرنج بهتر از من هستی

تاریخ
٣ سال پیش
متن
A new hard drive doesn't have to break the bank.
دیدگاه
١

یک هارد کامپیوتر نو نمی بایست هزینه زیادی داشته باشد ( نباید خیلی گران باشد )

تاریخ
٣ سال پیش
متن
If he hit you, why didn't you fight back?
دیدگاه
١

اگر او به تو ضربه زد چرا جلوش نایستادی؟

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Not content with having upset my parents, he then insulted my sister!
دیدگاه
١

قانع نبود به ناراحت کردن مادرم. او سپس به خواهرم توهین کرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She is content with very little.
دیدگاه
١

Little در اینجا ضمیر است که جانشین اسم ( مثلا نان، شیر. . . . ) شده است/او قانع است به مقدار کمی ( نان، شیر. . ) very little bread

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Don't go too far afield or you'll get lost.
دیدگاه
١

زیادی دور نشو در صحرا وگرنه گم می شوی

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She fixed her questioner with an icy glare.
دیدگاه
٠

او چشم دوخت به بازجوی خود با چشم غره ای سرد و بی احساس

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She faced him with an angry glare.
دیدگاه
١

او روبرو شد با آن مرد با چشم غره خشم آلود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Don't glare at me like that, you deserved the scolding.
دیدگاه
٠

چشم غره نرو به من اونجوری، تو سزاوار سرزنش کردن هستی

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He was intent on the job he was doing.
دیدگاه
١

او مصمم ( جدی ) بود روی کاری که داشت انجام می داد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
This kind of questioning can be very intimidating to children.
دیدگاه
١١

این نوع بازجویی ها ( بازخواست کردن ها ) ( سوال جواب کردن ها ) می تواند برای بچه ها مرعوب کننده باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Her boss appreciated her can-do attitude.
دیدگاه
٠

رییسش قدر دانی کرد از نگرش "ما می توانیم" او

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The climber was suffering from exposure.
دیدگاه
٣

کوهنورد داشت رنج می برد از در معرض خطر بودن ( در معرض خطر بود ) /exposureدر حالتnounبه معنای "در معرض خطر بودن" میباشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She will succeed because of her strong initiative.
دیدگاه
١

او به خاطر فکر جدید قوی خودش موفق خواهد شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
She will succeed because of her strong initiative.
دیدگاه
١

او بخاطر عقل و درایت قوی خودش موفق خواهد شد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I've got a pathological fear of heights.
دیدگاه
٠

من یک ترس مرضی ( به لحاظ پزشکی بیمارگونه ) از ارتفاع دارم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The school believed the boy's strange and violent behavior to be pathological and recommended that he see a psychiatrist.
دیدگاه
٠

این مدرسه بر این باور بود که رفتار عجیب و خشوننت آمیز این پسر به لحاظ پزشکی آسیب دیده میباشد و توصیه کرد که روانپزشک را ملاقات کند

تاریخ
٣ سال پیش
متن
I'm halfway through the book now.
دیدگاه

من الان نصفی از کل کتاب را خوانده ام/من نیمه ی راه سرتاسر کتاب هستم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Her eyes rested on the figure across the street.
دیدگاه
٠

چشمش به آن شخص اونطرف خیابان بود

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The evening ended with a grand finale of fireworks and music.
دیدگاه
٠

این شب به انتها رسید با یک بخش پایانی مجلل آتش بازی و موسیقی

تاریخ
٣ سال پیش
متن
No - one could catch Robbie on his celebratory sprint!
دیدگاه
٠

هیچکس نمی تواند در روحیه ی اهل جشن و سرور بودن به پای رابین برسد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Sweet discourse makes short days and nights.
دیدگاه
٥

مباحثات شیرین شب و روزها را کوتاه می کند.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
As time was running short, the speaker curtailed her presentation.
دیدگاه
١

از آنجاییکه وقت داشت تمام میشد، سخنگو سخنانش را کوتاه کرد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Trade talks between the two countries have been touch and go.
دیدگاه
٢

مذاکرات تجاری بین دو کشور در حاله ای از ابهام می باشد

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We catch sight of a small plane circling the mountain.
دیدگاه
٠

ما بالاخره چشممان خورد به یک هواپیمای کوچک درحال چرخیدن بدور کوه

تاریخ
٣ سال پیش
متن
It would be unkind to go without him.
دیدگاه
٤

بیرحمانه است که زمان را بدون او سپری کنیم

تاریخ
٣ سال پیش
متن
$70 for a T-shirt! What a rip-off!
دیدگاه
٢

۷۰دلار برای یک تی شرت! چقدر گرون

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The 100 dollar jacket is such a rip off.
دیدگاه
٠

این ژاکت۱۰۰دلاری چه گرونه

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The new plan will build on the success of the previous programme.
دیدگاه
٣

این طرح جدید اساس کارش بر موفقیت برنامه های قبلی است

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We'll have to put up with this noise until the workers are finished.
دیدگاه
١

ما مجبوریم با این سر و صدا کنار بیاییم تا این کارگرها تمام شود کارشان

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I think the world of my father.
دیدگاه
١

پدرم دنیای من است ( همه چیز پن است ) ( خیلی دوستش دارم )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
But I still think the world of you.
دیدگاه
١

اما تو هنوز دنیای من هستی ( همه چیز من هستی ) ( خیلی دوستت دارم )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I think the world of him, but something tells me it's not love.
دیدگاه
١

او دنیای من است ( همه چیز من است ) ولی یه چیزی بهپ میگه این عشق نیست

تاریخ
٤ سال پیش
متن
She was a vision in her wedding gown.
دیدگاه
١

او ( زیبا ) جلوه کرده بود در لباس عروس

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He cooked for himself in the cramped kitchen.
دیدگاه
١

او برای خودش در یک آشپزخانه ی تنگنا آشپزی می کرد

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Seventy factory workers were made redundant in the resulting cuts.
دیدگاه
٣

هفت کارگر کارخانه تعدیل نیرو شدند درنتیجه ی کاهش ( قیمتها )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
She reacted like a child caught out in a lie.
دیدگاه
٢

او مثل یک بچه ای که دستش رو شده عکس العمل نشان داد ( مچ او را گرفته باشند )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Two of the team were caught out in the first innings.
دیدگاه
٣

دو نفر از این تیم غافلگیر شدند در دور اول

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I didn't so much as catch sight of him all day long.
دیدگاه

من آنقدر ها ندیدمش در طول روز ( هرچی سعی کردم ندیدمش )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
All catch sight of each other and slam down lids.
دیدگاه
٠

همگی بالاخره بعد از تلاش فراوان می بینند همدیگر راو پلک هایشان را به هم می زنند

تاریخ
٤ سال پیش
متن
But only the lucky and the sharp-eyed will catch sight of a kangaroo.
دیدگاه
٠

اما فقط خوش شانسی و این نگاه تیز بین خواهد دید یک کانگورو را ( بالاخره بعد از سعی فراوان دیدن )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
We catch sight of a small plane circling the mountain.
دیدگاه
٠

ما بالاخره می بینیم یک هواپیمای کوچک را در حال چرخیدن بدور این کوه ( بالاخره بعد از سعی فراوان می بینیم )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
So catch sight of those unseen.
دیدگاه
١

خوب، تلاش کن که ببینی آن نادیده ها را ( سعی کن ببینی )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Don't run away with the idea that this job is going to be easy.
دیدگاه
٠

در این خیال باطل نباش که این شغل قرار است آسان باشد

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I don't want you to run away with the impression that all I do is sign cheques all day.
دیدگاه
١

نمی خواهم شما این تصور غلط را داشته باشید که همه ی آنچه من انجام می دهم چک امضا کردن است در تمام روز

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I can't speak for the others, but I'd love to come myself.
دیدگاه
٠

من نمی توانم با بقیه برای صحبت کنم موافقتشان را بگیرم ( که بیایند ) ، اما خودم دوست دارم بیام.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I myself agree with you, but I can't speak for my boss.
دیدگاه

من خودم با شما موافقم اما نمی توانم با رییس ( برای گرفتن موافقتش ) صحبت کنم

تاریخ
٤ سال پیش
متن
She had learnt to stand up for herself.
دیدگاه
١

او آموخته که روی پای خودش بایستد

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Always stand up for your friends.
دیدگاه
٣

همیشه پشت دوستانت بایست ( طرف دوستانت را بگیر )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Will you stand up for me?
دیدگاه
٣

آیا پشتم می ایستی؟ ( پشتم را خالی نمی کنی؟ )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
We burst into laughter at his joke.
دیدگاه
٧

ما زدیم زیر خنده/ما ترکیدیم از خنده

تاریخ
٥ سال پیش
متن
An ounce of prevention is worth a pound of cure.
دیدگاه
٢

یک مثقال پیشگیری می ارزد به یک خروار معالجه

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I heard a playback of one of the tapes.
دیدگاه
٣

من یک اجرای ضبط شده از یکی از نوار ها را شنیدم

تاریخ
٥ سال پیش
متن
A TV playback showed exactly what had happened.
دیدگاه
٢

اجرای ویدیوی ضبط شده در تلویزیون نشان داد دقیقا چه اتفاقی افتاده است.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Both men knew the moment of truth had arrived.
دیدگاه
١

هر دو مرد می دانستند که زمان رویارویی با حقیقت فرا رسیده بود/آن لحظه ی سرنوشت ساز فرا رسیده بود

تاریخ
٦ سال پیش
متن
They hit it off straight away, Daddy and Walter.
دیدگاه
٢

آنها سریع اخت شدند، دید و والتر

تاریخ
٦ سال پیش
متن
I didn't really hit it off with his friends.
دیدگاه
٩

من واقعا اخت نشدم با دوستاش

تاریخ
٦ سال پیش
متن
These children hit it off well in the kindergarten.
دیدگاه
١٠

این بچه ها خوب با هم اخت شدند در مهد کودک