work out

/ˈwɜːrkˈaʊt//wɜːkaʊt/

معنی: حل کردن، تدبیر کردن، تعبیه کردن، از کار دراوردن، در اثر زحمت و کار ایجاد کردن، تمرین
معانی دیگر: 1- (به تدریج) شل شدن، درآمدن 2- (معدن و غیره) تا ته بهره برداری کردن، هیچ چیز باقی نگذاشتن 3- رجوع شود به: 4 work off-انجام دادن، نایل شدن 5- (مسئله و غیره) حل کردن 6- حساب کردن، محاسبه کردن 7- انجام شدن، به نتیجه رسیدن، 8- ورزش کردن 9- به مرحله ی عمل رساندن، کردن، از کار کاردراوردن، تمرین، ورزش شدید، کار شدید، تمرین شدید، تمرین بدنی، بدنورزی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to solve by making special efforts.

- The two groups worked out their problems together.
[ترجمه par mis] دو گروه مشکلات خود را با هم حل کردند
|
[ترجمه Ava] دو گروه مشکلاتشان را با یکدیگر حل کردند
|
[ترجمه علی] من یه سری ورزش های جدیدی رو بهتمریناتم اضافه کردم
|
[ترجمه Adel Chaichian] این دو گروه مسائل شان را حل و فصل نمودند.
|
[ترجمه ترگمان] دو گروه مشکلات خود را با هم حل کردند
[ترجمه گوگل] دو گروه مشکلات خود را با یکدیگر هماهنگ کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to do physical exercise.

- She works out at the gym.
[ترجمه ehsan] او بدن سازی کار می کند
|
[ترجمه biobit] او ( دختره ) در باشگاه تمرین می کند.
|
[ترجمه A] او در باشگاه تمرین می کنه
|
[ترجمه ترگمان] توی باشگاه کار میکنه
[ترجمه گوگل] او در ورزشگاه کار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a period or program of physical exercise.
مشابه: exercise

- I've added some new exercises to my workout.
[ترجمه par mis] دو گروه مشکلات خود را با هم حل کردند
|
[ترجمه Ava] دو گروه مشکلاتشان را با یکدیگر حل کردند
|
[ترجمه علی] من یه سری ورزش های جدیدی رو بهتمریناتم اضافه کردم
|
[ترجمه Adel Chaichian] این دو گروه مسائل شان را حل و فصل نمودند.
|
[ترجمه ترگمان] تمرین های جدیدی رو به ورزش من اضافه کردم
[ترجمه گوگل] من بعضی از تمرینات جدید را به تمرین اضافه کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She can do a modified workout at home if she can't get to the gym.
[ترجمه ehsan] او بدن سازی کار می کند
|
[ترجمه biobit] او ( دختره ) در باشگاه تمرین می کند.
|
[ترجمه A] او در باشگاه تمرین می کنه
|
[ترجمه ترگمان] اگر نتواند به سالن ورزش برود، او می تواند ورزش اصلاح شده را در خانه انجام دهد
[ترجمه گوگل] اگر بتواند به ورزشگاه برود، می تواند تمرینات اصلاح شده را در خانه انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a demanding or difficult exercise.

- The exam gave the students a real workout.
[ترجمه علی] امتحان دادن برای دانش آموزان یه تمرین واقعیه
|
[ترجمه ترگمان] امتحان به دانش آموزان یک ورزش واقعی داد
[ترجمه گوگل] این آزمون به دانش آموزان تمرین واقعی داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. I try and work out at the local gym once a week.
[ترجمه امیراحمد] من سعی میکنم، یکبار در هفته، در باشگاه محلی، ورزش کنم.
|
[ترجمه سيدحسين] در پایان ورزش، جهت سرد شدن بدن مقداری حرکات کششی سبک انجام بدهید
|
[ترجمه ترگمان]یک بار یک هفته در سالن ورزش محلی کار می کنم
[ترجمه گوگل]من سعی می کنم و یک بار در هفته یک بار در باشگاه محلی کار کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This problem will not work out.
[ترجمه حامد] این مشکل حل نخواهد شد
|
[ترجمه ترگمان]این مشکل عملی نخواهد بود
[ترجمه گوگل]این مشکل کار نخواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We'll have to cost the work out before we make a decision.
[ترجمه ترگمان]ما باید قبل از تصمیم گیری، کار را تمام کنیم
[ترجمه گوگل]قبل از تصمیم گیری باید هزینه کار را بپردازیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I usually work out after work.
[ترجمه ترگمان]من معمولا بعد از کار بی کار هستم
[ترجمه گوگل]معمولا بعد از کار من کار می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We're trying to work out a way to make the system foolproof.
[ترجمه ترگمان]ما در تلاشیم تا راهی پیدا کنیم که سیستم را عاری از خطا کنیم
[ترجمه گوگل]ما در حال تلاش برای راه اندازی یک سیستم برای احمق بودن سیستم هستیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He scrutinized the men's faces carefully/closely, trying to work out who was lying.
[ترجمه ترگمان]او چهره مردان را با دقت برانداز کرد، سعی می کرد کاری کند که چه کسی دروغ می گوید
[ترجمه گوگل]او چهره مردان را به دقت و با دقت مورد بررسی قرار داد و تلاش کرد تا دروغ بگوییم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They're trying to work out a peace formula acceptable to both sides in the dispute.
[ترجمه ترگمان]آن ها می کوشند تا یک فرمول صلح قابل قبول برای هر دو طرف اختلاف پیدا کنند
[ترجمه گوگل]آنها در حال تلاش برای ایجاد یک فرمول صلح قابل قبول برای هر دو طرف در اختلاف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He has failed to work out a coherent strategy for modernising the service.
[ترجمه ترگمان]او نتوانسته است یک استراتژی منسجم برای مدرن سازی خدمات پیدا کند
[ترجمه گوگل]او نتوانسته است یک استراتژی منسجم برای مدرنیزه نمودن خدمات ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Sometimes things just don't work out the way you thought they would.
[ترجمه ترگمان]بعضی وقت ها کارها اونجوری که فکر می کردی پیش نمیره
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات چیزها درست مانند آنچه که فکر می کنید کار نمی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Sometimes your plans don't work out because God has better ones.
[ترجمه SinaS] گاهی برنامه هایتان خوب پیش نمی رود، چونکه خدا یکی بهترش را ( برای شما ) دارد
|
[ترجمه ترگمان]بعضی اوقات برنامه های شما به این دلیل که خدا افراد بهتری دارد کار نمی کنند
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات برنامه های شما کار نمی کند، زیرا خدا دارای امکانات بهتر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Negotiators are due to meet later today to work out a compromise.
[ترجمه ترگمان]قرار است در اواخر امروز مذاکره کنندگان با یکدیگر سازش کنند تا به توافقی برسند
[ترجمه گوگل]امروز باید برای تعقیب سازنده مذاکره کنندگان ملاقات داشته باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Work out the full weekly rent, plus your rates.
[ترجمه ترگمان]اجاره هفتگی کامل، به اضافه نرخ های خود را انجام دهید
[ترجمه گوگل]اجاره کامل هفتگی را به همراه امتیازات خود کار کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. love the hard science, hard work out of genius.
[ترجمه ترگمان]عشق سخت و سخت را دوست دارم
[ترجمه گوگل]عشق سخت علم، کار سختی از نابغه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He frowned as he tried to work out the sum.
[ترجمه ترگمان]در حالی که سعی می کرد مبلغ را درآورد، اخم کرد
[ترجمه گوگل]او سعی کرد تا مبلغی را به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. It took me some time to work out what was causing this.
[ترجمه ترگمان]یه مدتی طول کشید تا بفهمم چی باعثش شده
[ترجمه گوگل]این زمان کمی طول کشید تا کارهایی را که باعث این شد، انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. When I do a good workout, l feel fine.
[ترجمه ترگمان]وقتی ورزش خوبی انجام می دهم، حالم خوب است
[ترجمه گوگل]وقتی تمرین خوب انجام می دهم، احساس خوبی دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. I did a two - hour workout in the gym.
[ترجمه ترگمان]ورزش دو ساعته را در سالن ورزش انجام دادم
[ترجمه گوگل]من یک تمرین دو ساعته در ورزشگاه انجام دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. At the end of a workout spend time cooling down with some slow stretches.
[ترجمه ترگمان]در پایان ورزش، ساعات فراغت خود را با کمی نرمش کاهش دهید
[ترجمه گوگل]در پایان تمرین وقت کم با برخی جهات کم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. She does a 20-minute workout every morning.
[ترجمه ترگمان]او هر روز صبح یک ورزش ۲۰ دقیقه ای انجام می دهد
[ترجمه گوگل]هر روز صبح تمرین 20 دقیقه ای انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. Give your upper body a workout by using handweights.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از handweights به بالاتنه تان ورزش بدهید
[ترجمه گوگل]تمرین با بدن فوقانی خود را با استفاده از وزنه های وزنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. This workout helps you to burn off fat and tone muscles.
[ترجمه ترگمان]این ورزش به شما کمک می کند تا چربی و ماهیچه های تن را خاموش کنید
[ترجمه گوگل]این تمرین به شما کمک می کند تا عضلات چربی و تن را بسوزانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. The team had a hard workout this morning.
[ترجمه ترگمان]امروز صبح تیم ورزش سختی داشت
[ترجمه گوگل]تیم امروز تمرین سختی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Why, I still have a long workout in my net every morning even before our first cuppa ginseng.
[ترجمه ترگمان]به هر حال، من هر روز صبح خیلی تمرین می کنم، حتی قبل از اولین cuppa
[ترجمه گوگل]چرا، هر روز صبح حتی قبل از اولین جینسنگ کاسپا، من هنوز در تمرینات طولانی تمرین میکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. After a workout, he has a carbohydrate replacement drink, a diet fuel bar and 12 more supplements.
[ترجمه ترگمان]بعد از ورزش، او دارای یک نوشیدنی جایگزین کربوهیدرات، یک نوار سوخت رژیم غذایی و ۱۲ مکمل دیگر است
[ترجمه گوگل]پس از تمرین، او یک نوشیدنی جایگزین کربوهیدرات، یک نوار سوخت رژیم غذایی و 12 مکمل دیگر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. A workout leaves me feeling recharged.
[ترجمه ترگمان]یک ورزش باعث می شود احساس خود را به یاد داشته باشید
[ترجمه گوگل]یک تمرین باعث می شود احساس خستگی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Roller skis provide an excellent total body workout.
[ترجمه ترگمان]اسکی باز Roller بدنی بسیار عالی برای بدن فراهم می کند
[ترجمه گوگل]اسکی های غلتکی یک تمرین کامل بدن کامل را ارائه می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. I had my last workout at my home pool in Los Angeles.
[ترجمه ترگمان]آخرین ورزش خود را در استخر خانگی در لس آنجلس انجام دادم
[ترجمه گوگل]آخرین تمرین من در استخر خانه من در لس آنجلس بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. We began the workout by swinging our arms.
[ترجمه ترگمان]با تکان دادن بازوهای ما تمرین را شروع کردیم
[ترجمه گوگل]ما تمرین را با چرخش سلاح هایمان آغاز کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. I always feel better after a good workout.
[ترجمه ترگمان]من همیشه بعد از ورزش خوب احساس بهتری دارم
[ترجمه گوگل]من همیشه بعد از یک تمرین خوب احساس خوبی دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حل کردن (فعل)
assoil, solve, dissolve, untangle, unravel, work out, loose, decide, untie

تدبیر کردن (فعل)
devise, design, machinate, work out, meditate, compass, contrive

تعبیه کردن (فعل)
devise, work out, prepare, contrive, improvise

از کار دراوردن (فعل)
work out

در اثر زحمت و کار ایجاد کردن (فعل)
work out

تمرین (اسم)
task, practice, use, action, exercise, workout, drill, rehearsal, drilling, exercitation

به انگلیسی

• work hard; complete; calculate, figure out; develop; exercise, exert oneself physically
training of the body; training; practice, drills; fitness test
a workout is a period of physical exercise or training.

پیشنهاد کاربران

استنباط کردن
با دقت طرح ریزی کردن
تلاش برای ادامه پیدا کردن یک رابطه
به کار گرفتن
Work out= calculate
موفق شدن
با کار کردن همراه با تمرین زیاد
متوجه شدن
دریافتن
you were going to go away, what are you doing here?
I really liked to go away, but it didn't work out.
قرار بود بری مسافرت، پس اینجا چیکار میکنی؟
واقعا دلم میخواست برم مسافرت، ولی نشد.
how was your wedding?
I didn't get married
why?
we didn't have much in common. our relationship didn't workout
مراسم ازدواجت چطور بود؟
ازواج نکردم.
چرا؟
زیاد تفاهم نداشتیم. ارتباطمون به جایی نرسید ( موفق نبود ) .
ورزش کردن فعالیت کردن.
نتیجه دادن - جواب دادن ( نتیجه )
جلسۀ تمرین بدنی، جلسۀ تمرین ورزشی
To exercise, either in general or by targeting a specific part of the body
To have a favorable or acceptable outcome - used esp. of situations in which an unfavorable outcome is expected
To have a specific result
To amount to a specific total
To work to resolve sth or reach an agreement, solution, or favorable or acceptable outcome - in this usage, a noun or pronoun can be used between "work" and "out
حل کردن، تدبیر کردن، تعبیه کردن، از کار دراوردن، در اثر زحمت و کار ایجاد کردن

Useless
تمرین در ورزش
عملی بودن
پرداختن:
پیش از آنکه به این مسئله بپردازم باید تعدادی مسئله را بیان کنم:
before i work out this problem i have to declare a few problems
به نظر رسیدن
حل کردن - تدبیر کردن
ورزش کردن
تمرین ورزشی
Always wear good shoes for your workout
برای تمرینت همیشه کفش های خوبی بپوش
بدن سازی کردن
خودتو رو فرم نگه داشتن
پیش رفتن
If everything works out well
Exercise in order to keep your body fit
خوب پیش رفتن ( اوضاع )
کار هایی که افراد مشهور ( مثل:افراد مدل، بازیگر هاو. . . ) برای خوش فرم کردن بدنشون انجام می دهند مانند ورزش کردن، بدنسازی و. . . که به این کارهایی که به ورزش و نرمش مربوط می شود ربط دارد.
✅✅صد در صد درست✅✅
💐🌷🌹تقدیم به دوستداران زبان انگلیسی💐🌷🌹
Find an answer to some thing
Decide or agree on something
کارساز، نتیجه
پیش رفتن کاری
جور شدن چیزی
●تدبیر کردن، پیدا کردن راه حل
● محاسبه کردن
● سر از چیزی درآوردن
● جور شدن، ردیف شدن، کم کم درست شدن
ایجاد شدن ، درست شدن
فهمیدن، جواب دادن، تمرین
موفقیتی که در اثر کار وتلاش ایجاد میشود
make your body fit and strong by doing exercises:
فهمیدن
عملی شدن . فهمیدن . موفق شدن
سرانجام/ورزش کردن
- تدبیر کردن - چاره جویی کردن
- برا مثال: برای آنچه را که باعث اخلال در اهدافتان می شود ، ( چاره ای بیندیشید )
1 - حل یک مشکل با انجام یکسری محاسبات
2 - حل یک مشکل با در نظر گرفتن واقعیات
3 - حل یک مشکل با رفتن یک راه رضایت بخش
4 - موفق شدن و به پایان رساندن
5 - تصمیم گیری یا توافق در مورد چیزی
6 - تمرین ورزشی انجام دادن ( مخصوصا بدنسازی و فیتنس )
7 - فهمیدن شخصی یا چیزی
:work out
plan
calculate
cost
happen
get better
exercise
به نتیجه رسیدن هم معنی میده
I dont know if this isnt going to work out
جواب دادن
مال شدن
جور شدن
جواب دادن
از کار در آمدن، حاصل شدن
به مرور بهتر شدن، ( مسئله ای ) به مرور حل شدن
I hope it all works out for Gina and Andy.
Things will work out, you’ll see.
خوب پیش رفتن
My first job didn't work out.
Things have worked out really well for us.

گذراندن ( دوره، درس و . . . )
1. برای دستیابی به کار یا تلاش: یک سازش کار کرده اید.
2. یافتن راه حل برای؛ حل: معادلات را انجام داد؛ تفاوت های شخصی آنها را حل کرد.
3. برای تدوین یا توسعه: برنامه ریزی کنید.
4 - برای ترخیص ( تعهد یا بدهی ) با کار به جای پول.
5 - برای اثبات موفقیت آمیز ، مؤثر یا رضایت بخش: استراتژی جدید ممکن است عملی نباشد.
6. برای رسیدن به یک نتیجه مشخص: این نسبت با یک عدد عجیب و غریب کار می کند. این نتیجه حاصل شد که همه در قطار یکسان حرکت کردند.
7. برای انجام شرایط جسمی درگیر ورزش شدید.
8 - برای اگزوز کردن ( مثلاً یک معدن )
سر در آوردن، فهمیدن
I can't work these instructions out
توافق کردن - تشریک مساعی کردن
جواب دادن/نتیجه دادن
( justfriends. ir )
. . excercise. . . . . . . . Work out. . . . . . . . body building. . . . . . . fitness. .
تناسب اندام. . . . . . . بدنسازی. . . . . . . . . . بدنسازی و نرمش . . . . . . . نرمش کردن
بعضی جاها مفهوم بهبود دادن یا بهبود بخشیدن هم میده مانند مثال زیر:

I can't stand this situation, I want everything to work out
نمی تونم این وضعیت رو تحمل کنم ، می خوام که همه چیز درست بشه.
باب میل پیش رفتن
( در مورد رابطه ) سر گرفتن
انجام دادن/شدن، کامل شدن/کردن
فهمیده، حل کردن
انجام دادن
بدنسازی یا ورزش کردن
حل مسئله

موفق باشید

تمرین بدنی
work out به معنی تدبیر کردن
workout به معنی تمرین کردن
به خط فاصله دقت شود
چواب دادن
نتیجه دادن
پی بردن
جور شدن
ردیف شدن
I wanted to be an actor. That didn’t work out
می خواستم هنرپیشه شوم که جور نشد
از آب در آمدن
پیش رفتن
برآورد کردن
1. با دقت طرح ریزی کردن plan
2. حساب کردن یا حل کردن calculate
3. ورزش کردن exercise
4. فهمیدن understand
5. هزینه داشتن cost
Just bear with me. We'll work something out
یه کم بهم وقت بده/یه لحظه اجازه بده. یه راحلی پیدا می کنیم/یه تدبیری واسه این موضوع/مشکل بعمل میاریم
جواب دادن
جور شدن
رو به راه شدن
اسم آن به معنای انجام ورزشی است که در یک جا ثابت انجام می شود.
Example
She's working out on her new exercise bike
او در حال ورزش کردن به تردمیل جدیدش است.
موفقیت آمیز بودن.
به نتیجه ای منتهی دشن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما