علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



arguably٠٨:٢٥ - ١٤٠١/٠٩/١٥بی چون و چرا حاضرم بحثت کنم در حقانیتش که حاضرم اثبات کنم که حاضرم شرط ببتدم که Senna was arguably the greatest racing driver of all time سنا بی چون ... گزارش
0 | 0
grim١٤:٥٤ - ١٤٠١/٠٩/١١۱_تلخ، تاریک، مبهم، شوم، غم انگیز the grim reality of rebuilding the shattered town� واقعیت تلخ بازسازی این شهر درب داغون When he lost his job, his f ... گزارش
0 | 0
cherish١١:٠٩ - ١٤٠١/٠٩/١١۱_ بطور مجازی ( در ذهن ) نگهداشتن " ( در ذهن ) قدر دانستن " "همیشه در خاطر داشتن" She cherishes her memories of home. او خاطرات وطن را همیشه در خاطر ... گزارش
0 | 0
virtual٠٩:٣٨ - ١٤٠١/٠٩/١٠به معنی واقعی کلمه ، به تمام معنا Argentina came to a virtual standstill while the game was being played. آرژانتین به معنی واقعی کلمه متوقف شد وقتی ... گزارش
0 | 0
get over٠٣:٢٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٩عبور کردن از ( مشکلات، مریضی ) We are certain that he will get over his illness. ما مطمین هستیم که او ( بسلامت ) از این بیماری عبور خواهد کرد I'm g ... گزارش
0 | 0
only to٢١:١٣ - ١٤٠١/٠٩/٠٨used to show that something is surprising or unexpected: فقط اینکه ( متاسفانه ) . . . . فقط اینکه ( با کمال تعجب ) . . . . . He spent months negoti ... گزارش
0 | 0
sense of proportion١٦:٤٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٨حس ( منطق، شعور ) میانه روی حس تعادل برقرارکردن در کارها In fact it was Jack's sense of humour that kept her feelings in proportion during the next ... گزارش
0 | 0
breakfall٠٨:٥١ - ١٤٠١/٠٩/٠٨مانع افتادن شدن He's just breaking his fall او فقط مانع افتادن خودش شد ( دستش را سپر کرد روی زمین که نیافتد )گزارش
0 | 0
disruptive١١:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/٠٧( شاگرد ) شیطون ، بازیگوش strategy for dealing with disruptive pupils یک استراتژی برای سر و کله زدن با دانش آموزان شیطونگزارش
0 | 0
unalienable rights٠٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٧حقوق انسانی که قابل معامله نیست حقوق غیرقابل فروش ( که نمیشه روی آن معامله کرد )گزارش
0 | 0
virtual٠٧:٢٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٦۱_مجازی ( شبیه واقعی ) ۲_نسبتا واقعی ، قریب به یقین Car ownership is a virtual necessity when you live in the country. مالکیت خودرد یک نیاز نسبتا و ... گزارش
2 | 0
shop floor١٢:١٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٤۱_سالن تولید ۲_کارگر بخش تولید the ordinary workers in a factory, or the place where they work. on the shop floor.گزارش
0 | 0
out of step٢٢:٢٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٣۱ - نا هماهنگ بودن با هماهنگ نبودن با He was out of step with the music او با موزیک هماهنگ نبود ۲_ راهش جداست از حسابش جداست از Town council leader b ... گزارش
0 | 0
poles apart١٩:٥٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٣دو قطب مخالف مثل دو قطب مثبت و منفی They are poles apart in their political attitudes. آنها دو قطب مخالف هم هستند در گرایش های سیاسی شان My sister a ... گزارش
0 | 0
can ill afford to do sth١٤:١٦ - ١٤٠١/٠٩/٠٣نتوانستن اخلاقی و وجدانی نمی توانم. . . . . ( نباید. . . ) نمی توانم. . . . . ( وگرنه ممکنه خدای نکرده باعث آزار کسی شدن/ممکنه خدای نکرده باعث خسارت ... گزارش
0 | 0
be at loggerheads with somebody١٣:٣٣ - ١٤٠١/٠٩/٠٣سر جنگ داشنن با کسی سر دعوا داشتن با کسی آبمان با کسی در یک جوی نرفتن He and his wife are always at loggerheads او و همسرش همیشه سر جنگ دارند او و هم ... گزارش
0 | 0
at loggerheads١٣:٣٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٣سر جنگ داشتن سر دعوا داشتن آبمان با کسی در یک جوی نرفتنگزارش
2 | 0
locked in battle١٣:١٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٣نه راه پس دارد نه راه پیش Be locked in battle /despite گیر افتادن در مخمصه ای که نه راه پس دارد نه راه پیشگزارش
0 | 0
better off١٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/٠٣۱ - پر درآمدتر You will be about �50 a week better off تو هفته ای۵۰ یورو پردرآمدتر خواهی بود ۲ - ( جهت مشاوره دادن ) برای کسی بهتر بودن که. . . bet ... گزارش
0 | 0
marksman٠٦:١٠ - ١٤٠١/٠٩/٠٢در حوزه ی فوتبال : گلزن کسیکه زیاد گل میزندگزارش
0 | 0
severely dressed١٩:٢٦ - ١٤٠١/٠٨/٣٠بد لباس، خزگزارش
0 | 0
much as٠٩:١٨ - ١٤٠١/٠٨/٣٠اگر چه خیلی. . . . خیلی. . . . اما خیلی دوست دارم. . . . . اما Much as I'd like to, I can't come اگرچه خیلی دوست دارم، اما نمی تونم بیام. Much as I ... گزارش
0 | 0
observational٢٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٨/٢٧مشاهداتی ، میدانی ( Observational = field ( work The study involves observational fieldwork in different types of police stations. این مطالعه شامل ... گزارش
2 | 0
open up١٢:٠٣ - ١٤٠١/٠٨/٢٦باز شدن درب مجازی فرصتی ایجاد شدن راه حلی گشوده شدن جلوی پای . . . دریچه ای باز شدن به سوی ( دنیای جدید، همکاری علیه تروریسم، . . . . ) بابی گشوده ... گزارش
0 | 0
unreality١١:٢٥ - ١٤٠١/٠٨/٢٥( رفتار، احساس ) تصنعی بودن، مصنوعی بودن ( فضا، محیط ) تخیلی، فضاییگزارش
0 | 0
actively١٧:٠٢ - ١٤٠١/٠٨/٢٤با عاملیت مستقیم با دخالت مسقیمگزارش
0 | 0
digital immigrant١٢:٣٤ - ١٤٠١/٠٨/٢٣قدیمی هایی که دیجیتال تو مخ شان نمیرهگزارش
0 | 0
conformity٢١:٣٧ - ١٤٠١/٠٨/٢٢انطباق پذیری ، انطباق ( با ) ، تبعیت ( از ) As conformity in religious life has declined, choice has become a more important factor. چون ( تبعیت از ... گزارش
0 | 0
conformity١٩:٥٨ - ١٤٠١/٠٨/٢٢عرف، وحدت رویه، استاندارد They will make sure there is conformity to the new tax regulations آنها اطمینان حاصل خواهند کرد که یک عرف ( وحدت رویه ای ) ... گزارش
0 | 0
sprain١٤:١٨ - ١٤٠١/٠٨/٢٢پیچ خوردن ( مفصل ) در رفتن ( مفصل ) تفاوت انگلیسی با فارسی: ما میگیم پام پیچ خورد ( ما لازم بکار می بریم فعل را ) آنها میگویند پام را پیچ دادم ( ... گزارش
0 | 0
extend١٤:٣٣ - ١٤٠١/٠٨/٢١تمدید کردن Her visa was extended ویزای او تمدید شد. Management have agreed to extend the deadline. مدیریت موافقت کرده است که تمدید کند ضرب الاجل را ... گزارش
2 | 0
tend١٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٨/٢١گرایش ذاتی شان است که. . . ذاتا. . . . . است Human beings tend to fear things that are unfamiliar to them انسانها ذاتا می ترسند از چیزایی که نا آشنا ... گزارش
0 | 1
bring out the worst in somebody١٣:٣٩ - ١٤٠١/٠٨/١٨( موج ) پالس منفی دادن افکار منفی کسی را برانگیختنگزارش
0 | 0
suffer٠٩:٢٩ - ١٤٠١/٠٨/١٨۱ - متحمل. . . . . شدن The Democrats suffered a crushing defeat in the last election. دموکراتها متحمل شکست سنگین شدنددر انتخابات گذشته 25policemen s ... گزارش
0 | 0
off the top of your head١١:٢٣ - ١٤٠١/٠٨/١٦اولین چیزی که به ذهنم می رسه It was the best I could think of off the top of my head. این بهترین چیزی بود که میتونستم درنظربگیرم، اولین چیزی که به ذ ... گزارش
0 | 0
bounce ideas off١٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٨/١٦رد و بدل کردن نظراتگزارش
0 | 0
cater for٠٩:٤٧ - ١٤٠١/٠٨/١٦خدمات ارایه دادن سرویس دادن تداریک دیدن برای ( سلایق، نیازها، قابلیتها. . ) The club caters for children between the ages of four and twelve. این ب ... گزارش
0 | 0
come away٠٨:٠٢ - ١٤٠١/٠٨/١٦از جایی آمدن ( با این احساس که. . . . /با این تفکر که. . . /با ایده ی. . . ) We came away thinking that we had done quite well. ما از آنجا آمدیم با ... گزارش
0 | 0
brush aside١٤:٥٩ - ١٤٠١/٠٨/١٥عددی حساب نکردن آدم حساب نکردنگزارش
0 | 0
be on the lookout١٥:٥٩ - ١٤٠١/٠٨/١٤درحال پیدا کردن. . . بودن در شرف پیدا کردن. . . . بودنگزارش
0 | 0
on the lookout for١٥:٥٨ - ١٤٠١/٠٨/١٤درحال پیداکردن. . . . در شرف پیداکردن. . . .گزارش
0 | 0
language١٨:٤٠ - ١٤٠١/٠٨/١١طرز صحبت کردن Watch your language مواظب طرز حرف زدنت باشگزارش
0 | 1
go on the offensive٢١:٢٩ - ١٤٠١/٠٨/١٠جبهه گرفتن ( در مقابل انتقادات دیگران )گزارش
0 | 0
clear one's name٢١:٢٣ - ١٤٠١/٠٨/١٠بی گناهی کسی را اثبات کردن پاک بودن ( بی گناهی ) کسی را ثابت کردنگزارش
0 | 0
insensetiv to٠٦:١٠ - ١٤٠١/٠٨/٠٩بی احساس نسبت به. , in an age of pressurized happiness we seem to have grown insensetive to simple pleasures در عصر شادی زورکی، ما به نظر می رسد که ... گزارش
0 | 0
pressurized happiness٠٥:١٤ - ١٤٠١/٠٨/٠٩خنده ی زورکی شادمانی تحت فشارگزارش
0 | 0
juggle١٦:٠١ - ١٤٠١/٠٨/٠٧از پس چند کار همزمان برآمدنگزارش
0 | 0
work yourself into١٥:١٢ - ١٤٠١/٠٨/٠٧Work yourself into the ground سخت کار کردن و خسته شدن Drive yourself into the ground خود را داغون کردن Run yourself into the ground سگ دو زدن You're ... گزارش
0 | 0
drive work run slog oneself into ground١٥:١١ - ١٤٠١/٠٨/٠٧Work yourself into the ground سخت کار کردن و خسته شدن Drive yourself into the ground خود را داغون کردن Run yourself into the ground سگ دو زدن You're ... گزارش
0 | 0
make a point of١٢:٣٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٤تمام هم و غم خود را گذاشتن روی چیزیگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



misconduct٢٢:٣٣ - ١٤٠١/٠٩/١٥
• He was fired for serious misconduct .
او بخاطر سوء مدیریت اخراج شد
0 | 0
cherish٠٩:٣٠ - ١٤٠١/٠٩/١١
• The child cherished the homeless kitten.
( خاطره ی ) این بچه گربه بی سرپناه ( برای همیشه ) در ذهن این بچه ماند
0 | 0
go to pieces٢٠:٤٥ - ١٤٠١/٠٩/٠٤
• She's a strong woman, but she nearly went to pieces when Arnie died.
او زن قوی بود اما اعصابش ریخت بهم وقتی آرنی فوت کرد
0 | 0
go to pieces٢٠:٤٤ - ١٤٠١/٠٩/٠٤
• She just goes to pieces in exams.
او فقط تمرکزش را از دست داد در امتحان. ( اعصابش ریخت بهم )
0 | 0
bite the bullet١٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٩/٠٤
• I bit the bullet and accepted him as a supervisor.
دندان رای جگر گذاشتم و پذیرفتمش به عنوان سرپرست
0 | 0
bite the bullet١٠:٢١ - ١٤٠١/٠٩/٠٤
• We bit the bullet and finished the climb.
دندان روی جگر گذاشتم و صعود را به پایان رساندم
0 | 0
bite the bullet١٠:٠٣ - ١٤٠١/٠٩/٠٤
• I bit the bullet and accepted him as a supervisor.
علارقم میل باطنی ام پذیرفتم اورا به عنوان یک سرپرست
2 | 0
out of step٢٢:٠٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٣
• She was out of step with her colleagues.
او با همکارانش هماهنگ نبود
0 | 0
out of step٢٢:٠٨ - ١٤٠١/٠٩/٠٣
• One dancer was fractionally out of step.
یک رقاص بطور جزیی نا هماهنگ بود
0 | 0
out of step٢٢:٠٧ - ١٤٠١/٠٩/٠٣
• He was out of step with the music.
او با مزیک هماهنگ نبود
0 | 0
at loggerheads١٣:٢٩ - ١٤٠١/٠٩/٠٣
• He and his wife are always at loggerheads.
او و همسرش همیشه سر جنگ دارند ( آبشان در یک جوی نمی رود )
0 | 0
realization١٠:٠٠ - ١٤٠١/٠٨/٢٩
• The only limit to our realization of tomorrow will be our doubts of today.
تنها محدوه ی فهم ا درک ما از فردا، شک و تردیدهای ما درباره ی امروز است. ( یعنی ما حتی نمی دانیم امروز چه اتفاقی خواهد افتاد چه برسد به اینکه بخواهیم بفهمیم فردا چه می شود، یا اصلا فردایی هست یا نه )
0 | 0
uninterrupted١٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٨/٢٦
• Lulled by almost uninterrupted economic growth, too many European firms assumed that this would last for ever.
باشیره مالیدن سر ملت که رشد اقتصادی متوالی داریم، بسیاری شرکت های اروپایی تصور می کنند این برای همیشه ادامه خواهد یافت
0 | 0
uninterrupted١٢:٣٦ - ١٤٠١/٠٨/٢٦
• Diners can enjoy an uninterrupted view of the garden.
مدعووین به شام این امکان را دارند که از ویوی ابدی ( منظره ی بی پایان ) باغ لذت ببرند
0 | 0
misrepresentation١٣:٥١ - ١٤٠١/٠٨/٢٥
• I never saw such a glaring example of misrepresentation.
هرگز چنین "تحریف واقعیت" خیره کننده ای را ندیده بودم
0 | 0
nonconformity١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٨/٢٥
• Nonconformity is little appreciated in a culture that places the needs of society as a whole far above the desires of the individual.
به انطباق ناپذیری ( با جمع ) کمتر بها داده می شود در فرهنگی که نیازهای جامعه را بالاتر از امیال فردی قرار می دهد
0 | 0
ethereal١٢:٢١ - ١٤٠١/٠٨/٢٥
• The final ethereal prayer and solo duet were beautifully sung.
نیایش ملکوتی و تک نوازی پایانی به زیبایی خوانده شدند
0 | 0
realization١١:٥٤ - ١٤٠١/٠٨/٢٥
• The only limit to our realization of tomorrow will be our doubts of today.
منتها درجه ی درک و فهم ما از فردا ، حدس و گمان امروز ما است
0 | 0
default١٧:١٤ - ١٤٠١/٠٨/٢٤
• He had not actively decided to close his account; it was a choice made by default.
او با میل و رغبت تصمیم نگرفته بود ببندد حسابش را، این گزینه را بواسطه ی قصور و کوتاهی انتخاب کرده بود ( گزینه ی دیگری براش باقی نمانده بود )
2 | 0
tend١٧:١٩ - ١٤٠١/٠٨/٢٠
• This breed of dog tends to be lively and require a great deal of exercise.
این گونه سگها معمولا پرجنب و جوش هستند و تمرینات ورزشی بسیاری را می طلبد
0 | 0
tend١٧:١٢ - ١٤٠١/٠٨/٢٠
• Human beings tend to fear things that are unfamiliar to them.
انسانها معمولا می ترسند از چیزهایی که نا آشنا هستند باهاشون
2 | 0
reunion١١:٤٧ - ١٤٠١/٠٨/١٨
• I got to see all my cousins at our family reunion last month.
من موفق شدم ببینم تمام پسر عموهایم را در ( دورهمی ) تجدید دار خانوادگی مان در ماه گذشته
0 | 0
community١١:٣٨ - ١٤٠١/٠٨/١٢
• The annual block party gives people in the neighborhood a sense of community with each other.
این مهمانی خیابانی به مردم آن دور و بر حس همزیستی با همدیگر را می دهد
0 | 0
unchallenged٠٨:٥٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٩
• These views have not gone unchallenged.
این دیدگاه ها محرز نشده است
0 | 0
unchallenged٠٨:٥٥ - ١٤٠١/٠٨/٠٩
• Unchallenged wisdoms flow swiftly among the middle classes.
حکمت های بی چون و چرا ( مسلم ) به سرعت جریان می یابد بین اقشار متوسط جامعه
0 | 0
blow٠٩:٢١ - ١٤٠١/٠٨/٠١
• My tire blew yesterday.
لاستیک ماشینم دیروز ترکید ( پنچرشد )
2 | 0
total١١:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٣٠
• The total number of points scored was six.
تعداد کل امتیازات کسب شده شش بود
2 | 0
work out٠٩:٣٧ - ١٤٠١/٠٧/٣٠
• She works out at the gym.
اگر نمی تواند برود به باشگاه، او می تواند یک تمرین بدنسازی تعدیل شده را در منزل انجام بدهد
2 | 0
work out٠٩:٣٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠
• The two groups worked out their problems together.
من چند تا تمرین به بدنسازی ام اضافه کرده ام
2 | 0
lingering٠٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٥
• What will be the lingering images of the Sydney Olympic Games?
تصویر باقیمانده ( در ذهن مخاطب ) از المپیک سیدنی چه خواهد بود؟
0 | 0
lingering٠٧:٤٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٥
• She gave him a long, lingering kiss.
اویک بوسه آبدار طولانی داد به او ( بوسه تاخیری طولانی )
0 | 0
lingering٠٧:٤٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٥
• Mr Wilkins suffered a lingering death .
آقای ویلکنز در شرف مرگ بود ( ویلکنز متحمل مرگ تاخیری بود ) ( مرگی بود که نمی آمد )
0 | 0
lingering٠٧:٣٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٥
• These figures kill off any lingering hopes of an early economic recovery.
این آمار هرگونه امید باقیمانده ( روزنه ی امید ) یک احیای اقتصاد
0 | 0
get the better of١٣:٠٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٢
• No one can get the better of her in an argument.
هیچکس نمی تواند در بحث بهتر از او باشد
0 | 0
get the better of١٣:٠٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٢
• You always get the better of me at chess.
تو همیشه توی شطرنج بهتر از من هستی
0 | 0
hard drive٠٩:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٢
• A new hard drive doesn't have to break the bank.
یک هارد کامپیوتر نو نمی بایست هزینه زیادی داشته باشد ( نباید خیلی گران باشد )
0 | 0
fight back٠٦:٥١ - ١٤٠١/٠٧/٢٢
• If he hit you, why didn't you fight back?
اگر او به تو ضربه زد چرا جلوش نایستادی؟
0 | 0
content١٣:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/١٩
• Not content with having upset my parents, he then insulted my sister!
قانع نبود به ناراحت کردن مادرم. او سپس به خواهرم توهین کرد
0 | 0
content١٢:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/١٩
• She is content with very little.
Little در اینجا ضمیر است که جانشین اسم ( مثلا نان، شیر. . . . ) شده است/او قانع است به مقدار کمی ( نان، شیر. . ) very little bread
0 | 0
go too far١١:٣٠ - ١٤٠١/٠٧/١٩
• Don't go too far afield or you'll get lost.
زیادی دور نشو در صحرا وگرنه گم می شوی
0 | 0
glare٠٨:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/١٣
• She fixed her questioner with an icy glare.
او چشم دوخت به بازجوی خود با چشم غره ای سرد و بی احساس
0 | 0
glare٠٧:٥٨ - ١٤٠١/٠٧/١٣
• She faced him with an angry glare.
او روبرو شد با آن مرد با چشم غره خشم آلود
0 | 0
glare٠٧:٢١ - ١٤٠١/٠٧/١٣
• Don't glare at me like that, you deserved the scolding.
چشم غره نرو به من اونجوری، تو سزاوار سرزنش کردن هستی
0 | 0
intent١٠:١٨ - ١٤٠١/٠٧/١٢
• He was intent on the job he was doing.
او مصمم ( جدی ) بود روی کاری که داشت انجام می داد
0 | 0
intimidating٠٩:٥٥ - ١٤٠١/٠٧/١٢
• This kind of questioning can be very intimidating to children.
این نوع بازجویی ها ( بازخواست کردن ها ) ( سوال جواب کردن ها ) می تواند برای بچه ها مرعوب کننده باشد
2 | 0
can do١٢:٤٢ - ١٤٠١/٠٧/٠٩
• Her boss appreciated her can-do attitude.
رییسش قدر دانی کرد از نگرش "ما می توانیم" او
0 | 0
exposure٠٩:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٩
• The climber was suffering from exposure.
کوهنورد داشت رنج می برد از در معرض خطر بودن ( در معرض خطر بود ) /exposureدر حالتnounبه معنای "در معرض خطر بودن" میباشد
0 | 0
initiative١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٧/٠٧
• She will succeed because of her strong initiative.
او به خاطر فکر جدید قوی خودش موفق خواهد شد
0 | 0
initiative١٣:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/٠٧
• She will succeed because of her strong initiative.
او بخاطر عقل و درایت قوی خودش موفق خواهد شد
0 | 0
pathological١٠:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٠١
• I've got a pathological fear of heights.
من یک ترس مرضی ( به لحاظ پزشکی بیمارگونه ) از ارتفاع دارم
0 | 0