علی ماشا اله زاده

علی ماشا اله زاده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



on the run١٦:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٨۱ - توی مسیر، توی راه ( حین انجام کارهای دیگر ) ۲ - متواری، درحال فرارگزارش
2 | 0
run through١٦:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٦بررسی اجمالی کردنگزارش
0 | 0
break free١١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦در رفتنگزارش
0 | 0
run errands for٠٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠١دویدن برای خرده کاری های کسی دنبال خرده کاری های کسی رفتنگزارش
0 | 0
live off١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢live off sb/sth خرج زندگی را از کسی/چیزی در آوردن earn sb's keep خرج زندگی را درآوردن Oliver earns his keep الیور خرجی اش را خودش در می آورد oliver l ... گزارش
2 | 0
get in with somebody١٥:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٥بُر خوردن با کسی ، قاطی شدن با کسی، خودمانی شدن با کسیگزارش
0 | 0
go along١٣:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/١٥پیش رفتن ( در کار، فعالیت ) I never had training. I just learnt as I went along من هرگز آموزش عملی نداشتم. من فقط یاد گرفتم همانطور که پیش می رفتم ( ... گزارش
0 | 1
earn somebody's keep١٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٥رضایت ( شغلی، کاری ) کسی را بدست آوردنگزارش
0 | 0
metabolize١٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٨سوزاندن ( چربی، غذا. . در بدن ) Your body can take the time necessary to metabolize fats. بدن شما می تواند زمان لازم برای سوزاندن چربی را داشته باشدگزارش
5 | 0
get up to sth١٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/١٧غلط ( زیادی ) کردن، انجام دادن کار نسبتا بد Go upstairs and see what the kids are getting up to برو طبقه بالا ببین بچه ها دارند چه غلطی می کنند تعطی ... گزارش
7 | 0
legal authority١٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٧اختیارات قانونیگزارش
2 | 0
authority١٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٧قدرت قانونی توانایی قانونی اجازه ی قانونی judge has the authority to perform marriages. قاضی این توانایی را دارد که ازدواج را اجرا کندگزارش
7 | 0
stern١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٤نگاه، صدا، . . . ) شدید الحن Journalists received a stern warning not to go anywhere near the battleship. روزنامه نگاران یک اخطار شدیدالحن دریافت کر ... گزارش
5 | 0
piracy١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٤نقض کپی رایتگزارش
7 | 1
keep it to a dull roar٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣خفه کار کن، صدات و بیار پایینگزارش
7 | 0
commentary١٣:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٣گفتگوی خبری، یادداشت خبری، تفسیر خبریگزارش
5 | 0
underpowered١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٧( هلیکوپتر، خودرو ) کم قدرتگزارش
7 | 0
coming of age٠٧:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/١٢تازه به بلوغ رسیده، بلوغی، عذبگزارش
5 | 1
personal touch٠٧:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١ویژگی فردی ، وجه مشخصهگزارش
5 | 1
street market٠٦:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١چند شنبه بازار ( دو شنبه بازار، سه شنبه بازار، جمعه بازار. . )گزارش
2 | 0
fork out١٢:٤٤ - ١٣٩٩/١١/١٩( برای کسی ) خرج بر داشتنگزارش
2 | 0
career٠٧:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٣٠شغل ثابت ، شغل دائمی، شغل تخصصیگزارش
5 | 1
struggling١٥:٢١ - ١٣٩٩/١٠/١٧مشکل دار، گرفتار در حال تقلا ( برای حل مشکل خود ) struggling Americans آمریکایی های گرفتار ( مشکل دار )گزارش
23 | 1
sum١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩خلاصه کردن خلاصهگزارش
2 | 0
ethnic origion٠٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩اصل و نسب قومیتیگزارش
2 | 0
highbrow٠٧:٥٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩( فیلم، کتاب ) روشنفکرانه، ( فیلم، کتاب ) که سخت میشودآن را فهمیدگزارش
5 | 0
engage with١٥:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨( از روی علاقه، ذهن انسان ) درگیر . . . شدن His lyrics alone were reson enough to encourage people to engage with our language غزلهای او به تنهایی دل ... گزارش
18 | 0
live in each other pocket١٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧باهم یکی بودن ( من و تو ندارد ) خیلی صمیمی بودنگزارش
9 | 0
store sth up١٨:١٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧مشکل درست کردن ( در آینده ) مشکل ساز شدن ( در آینده ) If you don't deal with the problem now, you'll be storing up trouble for yourself in the futu ... گزارش
5 | 0
clear the air١٧:٢٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧( با گفتگو ) فضا را تلطیف کردن ( با توضیح ) شفاف سازی کردنگزارش
14 | 0
meet halfway١٧:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧کوتاه آمدن و مصالحه کردنگزارش
12 | 0
cry your eyes heart out٠٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧مثل ابر بهاری گریه کردن جلوی گریه خود رانمی تواند بگیردگزارش
5 | 1
emotional rollercoaster٢٣:٤٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦ترن عاطفی موقعیت پر از غم و شادی a situation or experience that alternates between making you feel excited, exhilarated, or happy and making you feel ... گزارش
7 | 0
subserviant to١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦وابسته به مطیعِ We are completely subservient to fossil fuels ما کاملا وابسته به سوختهای فسیلی هستیمگزارش
2 | 0
revamp١٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦( Informal ) دستی به سر و روی چیزی کشیدنگزارش
9 | 0
fly on the wall١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥از گوشه ی در سرک کشیدن یواشکی کسب اطلاع کردن سر و گوشی آب دادنگزارش
9 | 1
keep the wolf from the door١١:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥کفاف ( حداقل های ) زندگی را دادن Colin's salary isn't great but it's enough to keep the wolf from the door حقوق کالین عالی نیست اما کفاف زندگی را می ... گزارش
2 | 0
money grabbing١٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥پول پرست، آدم پولکی disapproving:determined to get money, even by unfair or illegal methods I haven’t turned into a nasty, cynical, money - grubbing ... گزارش
2 | 0
proof٠٨:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤دلیل قابل اثبات There are plenty of geological proof to consider یک عالمه دلیل قابل اثبات زمین شناسانه وجودارد که درنظر بگیریمگزارش
7 | 0
implication٠٨:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣پیامد غیرمستقیم نتایج غیر مستقیم آثار غیر مستقیم تاثیرات غیر مستقیم indirect concequences/result /effect = We should come to term with its implicatio ... گزارش
18 | 1
throwaway society١٣:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٨جامعه ی مصرف زده/مصرف گراگزارش
18 | 1
hang in the balance١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٨( سرنوشت، آینده ) روی هوا بودن ، نا معلوم بودنگزارش
23 | 0
emission١١:٤٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٨آلاینده Toxic/harmful/industrial /vehicle emissions آلاینده های صنعتی/خودرویی/سمضر/سمیگزارش
16 | 1
defeatist١١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٨( نگرش، شخص. . . ) از پیش بازندهگزارش
7 | 0
so much١٠:٢٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٨۱ - یک مقدار ( نا مشخص ) an amount that you do not know or state exactly: By the time you've paid so much for the ferry and so much for the train fa ... گزارش
5 | 1
breathe life into sth٢٢:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/١٥روح تازه ای در . . . دمیدن O'Grady breathes fresh life into the genre سریال تلوزیونی اوگرادی روح تازه ای در این ژانر دمیدگزارش
7 | 0
lie with١٦:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٥( مشکل، جواب، . . ) در . . . . وجود دارد. . . . problem/answer lies in/with ( مشکل، جواب. . . ) در ارتباط با. . . . وجود دارد. مشکل از ( آنجا ) . . ... گزارش
5 | 1
mar١٥:٤٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٢از ریخت انداختن ، ناقص کردنگزارش
9 | 0
culminate١٢:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٢نهایتا ختم شدن به culminate in نهایتا رسیدن به come down to=گزارش
23 | 0
text question٠٨:٣١ - ١٣٩٩/٠٩/١٢سوال متنی سوالی که از داخل یک متن طراحی می شود سوالی که به شکل متن طرح گردیده استگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



burst٠٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢
• We burst into laughter at his joke.
ما زدیم زیر خنده/ما ترکیدیم از خنده
0 | 0
prevention١٣:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٤
• An ounce of prevention is worth a pound of cure.
یک مثقال پیشگیری می ارزد به یک خروار معالجه
2 | 0
playback١٦:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٦
• I heard a playback of one of the tapes.
من یک اجرای ضبط شده از یکی از نوار ها را شنیدم
2 | 0
playback١٦:٥٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٦
• A TV playback showed exactly what had happened.
اجرای ویدیوی ضبط شده در تلویزیون نشان داد دقیقا چه اتفاقی افتاده است.
2 | 0
moment of truth١٤:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/١١
• Both men knew the moment of truth had arrived.
هر دو مرد می دانستند که زمان رویارویی با حقیقت فرا رسیده بود/آن لحظه ی سرنوشت ساز فرا رسیده بود
2 | 0
hit it off١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٠
• They hit it off straight away, Daddy and Walter.
آنها سریع اخت شدند، دید و والتر
2 | 0
hit it off١٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٠
• I didn't really hit it off with his friends.
من واقعا اخت نشدم با دوستاش
12 | 0
hit it off١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/٢٠
• These children hit it off well in the kindergarten.
این بچه ها خوب با هم اخت شدند در مهد کودک
18 | 1