pathological

/ˌpæθəˈlɑːdʒɪkl̩//ˌpæθəˈlɒdʒɪkl̩/

وسواسی، بیمارگونه، بیمار (pathologic هم می گویند)، (پزشکی)، وابسته به آسیب شناسی، آسیب شناختی، وابسته به بیماری یا علت بیماری، بیماری زاد، وابسته به ناخوشی شناسی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: pathologic (adj.), pathologically (adv.)
(1) تعریف: of or related to disease or pathology.

(2) تعریف: afflicted with or caused by a physical or esp. a mental disorder.

- The school believed the boy's strange and violent behavior to be pathological and recommended that he see a psychiatrist.
[ترجمه علی ماشا اله زاده] این مدرسه بر این باور بود که رفتار عجیب و خشوننت آمیز این پسر به لحاظ پزشکی آسیب دیده میباشد و توصیه کرد که روانپزشک را ملاقات کند
|
[ترجمه گوگل] مدرسه رفتار عجیب و خشونت آمیز پسر را بیمارگونه می دانست و به او توصیه می کرد که به روانپزشک مراجعه کند
[ترجمه ترگمان] این مدرسه بر این باور بود که رفتار عجیب و خشونت آمیز این پسر بیماری شناسی باشد و توصیه کرد که روان پزشک را ملاقات کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. pathological anatomy
کالبدشناسی وابسته به آسیب شناسی

2. a pathological liar
بیمار دچار مرض دروغگویی

3. I've got a pathological fear of heights.
[ترجمه شمسایی] بنده یک ترس ذاتی از ارتفاع دارم
|
[ترجمه شفیعی] به شکل بیمارگونه ای ترس از ارتفاع دارم
|
[ترجمه علی ماشا اله زاده] من یک ترس مرضی ( به لحاظ پزشکی بیمارگونه ) از ارتفاع دارم
|
[ترجمه گوگل]من یک ترس بیمارگونه از ارتفاع دارم
[ترجمه ترگمان]من یه ترس pathological از ارتفاع دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The pursuit of goodness has become pathological, and there is absolutely nothing that should or can take its place.
[ترجمه شمسایی] نیکخواهی به پاتولوژی تبدیل می شود و مطلقا چیزی وجود نداره که جای آنرا بگیرد .
|
[ترجمه گوگل]جست و جوی خوبی ها آسیب شناسی شده است و مطلقاً چیزی وجود ندارد که باید یا نمی تواند جای آن را بگیرد
[ترجمه ترگمان]دنبال کردن نیکی به بیماری pathological تبدیل شده است، و مطلقا هیچ چیز وجود ندارد که باشد یا می تواند جای آن را بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. These pathological findings are in agreement with clinical studies, the most convincing evidence coming from the prospective community study in Framingham.
[ترجمه گوگل]این یافته های پاتولوژیک با مطالعات بالینی، متقاعد کننده ترین شواهد حاصل از مطالعه آینده نگر جامعه در فرامینگهام، مطابقت دارند
[ترجمه ترگمان]این یافته های بیمارگونه با مطالعات بالینی همخوانی دارند، که most مدرک مربوط به مطالعه جامعه آینده در Framingham است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. What is pathological behaviour in a man is required of a woman.
[ترجمه گوگل]آنچه رفتار بیمارگونه در مرد است از زن خواسته می شود
[ترجمه ترگمان]رفتار pathological در یک مرد مورد نیاز یک زن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The pathological features of Dieulafoy's vascular malformation are controversial.
[ترجمه گوگل]ویژگی های پاتولوژیک ناهنجاری عروقی Dieulafoy بحث برانگیز است
[ترجمه ترگمان]ویژگی های pathological ناهنجاری آوندی Dieulafoy بحث برانگیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. No laboratory test or pathological finding can make an absolutely certain diagnosis of sarcoidosis.
[ترجمه گوگل]هیچ آزمایش آزمایشگاهی یا یافته پاتولوژیک نمی تواند تشخیص قطعی سارکوئیدوز را بدهد
[ترجمه ترگمان]نه آزمایش آزمایشگاهی یا بیماری شناسی که می تونه یه تشخیص کاملا مشخصی از sarcoidosis داشته باشه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Several divergent but characteristic pathological changes have been previously shown within the pouch mucosa.
[ترجمه گوگل]چندین تغییر پاتولوژیک متفاوت اما مشخصه قبلاً در مخاط کیسه نشان داده شده است
[ترجمه ترگمان]چندین تغییر divergent اما مشخصه قبل از این در درون کیسه مخاط نشان داده شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Civilization itself, in fact, is a pathological surrogate for unconscious infantile disappointments.
[ترجمه گوگل]خود تمدن در واقع جانشینی بیمارگونه برای ناامیدی های ناخودآگاه کودکانه است
[ترجمه ترگمان]تمدن، در واقع، یه جایگزین pathological برای disappointments infantile
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The pathological changes of mucosal prolapse deserve particular mention.
[ترجمه گوگل]تغییرات پاتولوژیک پرولاپس مخاطی شایسته ذکر ویژه است
[ترجمه ترگمان]تغییرات روانی of سزاوار این است که به این موضوع اشاره کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Detailed pathological studies to detect subclinical renal disease have not been undertaken.
[ترجمه گوگل]مطالعات پاتولوژیک دقیق برای تشخیص بیماری کلیوی تحت بالینی انجام نشده است
[ترجمه ترگمان]مطالعات pathological تفصیلی برای تشخیص بیماری کلیوی مصنوعی انجام نگرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. This has, in point of fact, always struck me as behaviour verging on the pathological.
[ترجمه گوگل]در واقع، این رفتار همیشه به نظر من رفتاری است که در مرز آسیب‌شناسی است
[ترجمه ترگمان]در واقع، این موضوع همیشه مرا به همان رفتاری که نسبت به بیمار نشان می داد به من می زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Some say there is an on-line addiction that resembles pathological gambling more than it does alcoholism or drug abuse.
[ترجمه گوگل]برخی می گویند اعتیاد آنلاینی وجود دارد که بیشتر شبیه قمار بیمارگونه است تا اعتیاد به الکل یا مواد مخدر
[ترجمه ترگمان]برخی می گویند اعتیاد به مواد مخدر بیش از اعتیاد به الکل و یا اعتیاد به مواد مخدر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Myofibroblasts have been implicated in fibrous reactions in a wide range of pathological conditions, including fibrosing conditions of the large bowel.
[ترجمه گوگل]میوفیبروبلاست ها در واکنش های فیبری در طیف گسترده ای از شرایط پاتولوژیک، از جمله شرایط فیبروز شدن روده بزرگ نقش دارند
[ترجمه ترگمان]Myofibroblasts در واکنش های فیبری در طیف وسیعی از شرایط pathological، از جمله شرایط fibrosing روده بزرگ، دست داشته اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

تخصصی

[بهداشت] آسیب شناختی - آسیبی

به انگلیسی

• of pathology, of the study of diseases; sickly, ill
if you describe a person or their behaviour as pathological, you mean that he or she behaves in an extreme way, and is unable to control himself or herself.
pathological also means relating to diseases and illnesses; a medical use.

پیشنهاد کاربران

1. diseased
2. obsessive
بیمارگونه؛ حساس
ناسالم
involving or
caused by a physical or mental disease
متضاد Healthy
بدون سلامتی
بیماری، همراه با بیماری، ناخوشی، همراه با ناخوشی، بدون سلامتی
1.
آسیب شناختی
آسیب نما ( - یانه )
2.
آسیب دیده؛ بیماری زده؛ بیمارگون
بیمارگونه
۱ - ( به لحاظ پزشکی ) بیمار
۲ - مرضی
A pathological liarیک دروغگوی ( به لحاظ پزشکی بیمار )
I've got a pathological fear of height
من یک ترس مرضی دارم از ارتفاع
اسم فاعل: بیمار
رفتار : مرضی
بیمارساز
وضعیتی است که خود بیماری به حساب نمی آید، اما می تواند فرد را بیمار سازد. بنابراین، بهتر است به جای این لغت، از کلمه بیمارساز استفاده کرد.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما