شناخت گیتی و کیهان
چرا چیزی هست به جای اینکه چیزی نباشد و چرا اینگونه است؟
٤ پاسخ
جناب قنبریان سپاس از دیدگاه تان،
خوشحالم که کتابهایی که پیشنهاد دادم را مطالعه فرمودهاید و این پاسخ مرا بدون توضیحات گزاف در مورد رد فرض شما برای گریز یا طفره رفتن از پاسخ را آسانتر میکند.
با مطالعه کتابهای فوق حتما متوجه شدهاید که برای پاسخ به پرسش لایپنیتز که در این رسانه محدود مطرح کردهاید چه کتابها و مقالاتی نوشته نشده و محافل بحث و گفتگوهایی و تفکر فلسفی میان فیلسوفان پر آوازهای صورت نگرفته و لحظههای پر شوری که هزینه نشده، بدون اینکه پنجرهای را که بر روی این بحث گشودهاند را بتوانند بسته باشند! و برای عبارت کلیشهای گریز از پاسخ یا پاک کردن صورت مسئله چه بحثهای شیرین و جذابی که مطرح نکردهاند. من با چشمپوشی از بیشتر آنها به دو یا سه تا در حد درک خودم در زیر اشاره خواهم کرد. چنانکه قبلً هم گفتهام رسانه پرسش و پاسخ آبادیس با محدودیتهایش را بیشتر در حد اشاره به مفاهیم واژگان آن هم بصورت مختصر کارا میدانم. صادقانه باید گفت که این پرسش بیش از آنکه یک معما با پاسخ نهایی باشد، یک دعوت به حیرت است، حیرت به ایستادن در لبه پرتگاه وجود و نگریستن به ژرفایی که ذهن را از کار میاندازد. پرسش «چرا چیزی هست» در واقع پیشفرض این را دارد که «هیچ» طبیعیتر و محتملتر از «چیز» است و وجود، نیاز به توضیح دارد. لایپنیتز باور داشت برای هر واقعیتی باید دلیلی باشد بیرون از خودش. و این دلیل درون سلسله علتهای طبیعی نمیتواند باشد چون هر علتی بخشی از همان چیز است که باید توضیحش داده شود. و تنها وجودی که علت خودش است و بودن جزو ذاتش است، خدا است. دلیلش اثباتی بود؟ نه. مسلماً دلیل او در دایره منطقی و فلسفی بود که نمیتوانست اثباتش کند. چون آن علت در محدوده علتهای طبیعی قابل اثبات نمیتوانست باشد. او خدا را چون خورشیدی میدانست که تابش او سرریز شدن هستی را نتیجه میدهد. یعنی پس چیزی هست و بنیاد واقعیت خود بودن است و نمیتواند نباشد. فیلسوفان دیگر مثل هیوم آن را زیر سوال بردند. او استدلال میکرد شاید جهان یک واقعیت بیچرایی باشد. ولی ما دلیلی نداریم که مجموع همه چیزها هم نیازمندعلت باشد. شاید جهان واقع نهایی و بیعلت باشد. در این صورت پرسش تو بیمعنا میشود. چون «چرا» فقط در درون جهان معنا دارد نه برای کل آن و شاید خارج ان. و نظرات فلسفی دیگر ...
و بخش دوم پرسش اینکه چرا آنچه هست اینگونه است؟ برای آن نیز پاسخهای متفاوتی از قبیل پاسخ الهیاتی خواست خالقی حکیم، فرضیه احتمال وجود چند جهانی که شاید یکی و آن هم مطابق اصل آنتروپیک جهان ما احتمال وجود داشته و ما در آن امکان زنده بودن را یافتیم و چون تنها در چنین جهانی میتوانستیم زنده باشیم و چنین پرسشی داشته باشیم که آن هم دیگر جای شگفتی نداشت در غیر اینصورت اصلأ کسی نبود که شگفت زده شود (مشاهدهگر سازگار با وجودش)، و باور اسپینوزایی مبنی بر جهانٍ دارای نظمٍ نه تصادفی نه طراحی، بلکه استوار بر ذات خدایی (یا طبیعت) با واقعیت مستتر بر دل یک جوهر نامتناهی همچون ذات مثلث با مجموع زوایای ۱۸۰ درجه که بر اساس تعریف غیر از آن نمیتواند باشد، ایده افلاطونی ساختار ریاضی واقعیت انتزاعی و ازلی و ...
به نظرم ما نمیدانیم، چون حکم آن مرغ تمثیلی را داریم که تشخیص شمارش و اعداد بیش از ۳ تا را ندارد ولی اعداد با مجموعههای مختلف گویا، گنگ، متناهی، غیر متناهی، فرد، زوج، منفی، مثبت، صفر ... وجود دارند و او ناآگاه به آنها در عین حال برای تولید مثل، بزرگ کردن جوجهها و زندگی تلاش میکند. ولی ارزش این پرسش در پاسخ نهایی آن نیست بلکه در حیرت اصیلی است که ما را با مرز میان فلسفه و علم و عرفان روبرو کرده و آن را برای ذهن ما آشکار میکند. و فروتنی در مقابل نادانی بشر و قبول این ناآگاهی حکم بر رد آن ندارد. بلکه بر اساس تیغ اوکام، دلیل بر پذیرش فروتنانه بدون دلیلتراشی گزافه، در محتملترین و سادهترین و بدیهیترین وضعیت که همانا بودن و هستی و وجود داشتن بر طبق آنچه تجربه میکنیم است، نه آنچه که در فلسفه و منطق بر آن بحث و جدلی داریم و همچون هیچ مطلق هم از دایره دسترسی ما خارج است و هم تصور ما.
«پرسش بنیادین متافیزیک» یا «مسئله چرایی وجود»
اساسیترین و کهنترین پرسشهای فلسفه هست. و صورت مشهور آن در فلسفه غرب به لایبنیتس برمیگردد. با احترام به پرسش شما، نظرم اینست که این رسانه گنجایش چنین بحث در مفاهیم بنیادین فلسفه را ندارد و صرفاً بستر آشنایی مخاطب با این مباحث را میتواند داشته باشد. و پیشنهادم مطالعه سه کتاب مطرح در این زمینه از ساده به عمیق برای افراد علاقهمند است که در زیر خواهم آورد. اگر بخواهم ساده پاسخ دهم، باید بگویم این پرسش که «چرا چیزی هست به جای اینکه هیچ نباشد» بر پایهٔ این احساس ما ساخته شده که «هیچ» حالت طبیعیتر و سادهتری است، در حالی که چنین نیست. شاید هیچِ مطلق یا عدم (نه ماده، نه فضا، نه زمان، نه قانون، نه امکان، نه خدا، هیچ چیز نه عینی و نه ذهنی) اصلاً ممکن نباشد. چون حتی تصور «هیچ» هم خودش یک چیز یا فکر یا حقیقت است و این یعنی دستکم یک چیز انتزاعی همیشه وجود دارد، پس شاید وجود داشتن یک ضرورت باشد و نیازی به علت بیرونی نداشته باشد. اما اینکه چرا جهان این گونه خاص است، سادهترین پاسخ که بتوانیم بدهیم این است که اگر جور دیگری بود، ما نبودیم تا این پرسش را بپرسیم، یعنی ما فقط در جهانی میتوانیم زندگی کنیم که با شرایط ما سازگار باشد. باید پذیرفت که علم و فلسفه هنوز پاسخ قطعی برای این معماها ندارند و شاید ذهن ما اساساً توان درک چرایی آن را نداریم و فروتنی در برابر این راز ذهن بشر صادقانه ترین پاسخ است.
• رمان فلسفی «دنیای سوفی» نوشتهٔ یوستین گوردر ترجمه حسن کامشاد (مبتدی)
• مونادولوژی و اصول طبیعت و فیض از لایبنیتس ترجمه یحیی مهدوی (اصل مبحث)
• درآمدی به مابعدالطبیعه از مارتین هایدگر ترجمه منوچهر اسدی (بحث مفصل و عمیق)
قطعا سایه در وجود نور،. مرگ در وجود ، بود و زندگی وسکوت در صورت وجود صدا یا بقول شما سدا و ... معنا پیدا میکنند، تا چیزی وجود نداشته باشد از بین رفتنش مفهومی ندارد. اگر چیزی هیچوقت وجود نداشته باشد حرف زدن از نیستیش معنا ندارد.
ولی اگر خوشحالتان میکند همانطور که می دانید، بر طبق کتب ابراهیمی، مذاهب شینتو و پاگانیسم و... ، ابتدا هیچ بود و سپس وجود جایگزینش شد، ینی اول "نبود" بود، بعد "بود" جایش را گرفت!
درود بر شما سپاسگزارم از پاسختان، اما بازهم در دیدگاهم گونه ای از سرکوب پاسخ خواهی است
درود بر شما سپاسگزارم از پاسختان، اما بازهم در دیدگاهم گونه ای از سرکوب پاسخ خواهی است
درود بر شما سپاسگزارم از پاسختان، اما بازهم در دیدگاهم گونه ای از سرکوب پاسخ خواهی است
برای اینکه اگر چیزی نباشد دنیایی وجود ندارد و بخاطر همین چیزی هست بخاطر همین این گونه هست
سپاس از شما، این پاسخ که فرمودید بر پایه اصل انسان نگر ضعیف و قوی بود درست فهمیدم؟
این دو اصل به گونه ای صورت مسئله را پاک می کنند نه اینکه پاسخ دهند
سپاس از شما دوست ارجمند و گرامی این کتاب ها را مطالعه کرده ام، اینکه بخواهیم جزم اندیشانه بگوییم شاید یک بستر همیشگی است و اگر اینگونه نبود ما هم نبودیم تا بنگریم و بیندیشیم گونه ای گریز از پاسخ دادن است شاید در فلسفه و دانش، خوب است فروتن باشیم و برخی پرسش ها را بپرسیم و بگوییم نمی دانیم، دست کم هنوز پاسخی نداریم