پرسش خود را بپرسید

این شعر سعدی را به نثر امروزی بنویسید

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
١١٩

این شعر سعدی را به نثر امروزی بنویسید
بود مردانه زنی در موصل
سر جانش به حقيقت واصل 
همچو خورشيد، مونث در نام
ليك در نور يقين، مرد تمام

٢١٨,١٢٣
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٢
برنزی
٧,٤٩٢
عکس پرسش

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود بر شما

زنی با صفات مردان در موصل بودکه  مانند مردان به حقیقت هستی و کنه و جوهره وجود پی برده بود

اگر چه مانند خورشید که نامش زنانه و صفات و گرمای وجودش مردانه است

او نیز اگر چه سیمای زنانه داشت ولی در نور و ایمان و  یقین به پروردگار   مردانه بود

٦٨,٩١٥
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,٢١٥
برنزی
٢,٦٤٢
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما، بله آفرین و سپاس🙏🌹

معرفی کتاب/ انگلیسی‌ها با استقرار یک دولت استبدادی نظامی عملاً کنترل ایران و منابع آن را برای مدتی طولانی به دست گرفتند. این استبداد نظامی با کودتای ۲۱ فوریه ۱۹۲۱ در ایران برقرار شد و در نتیجه آن یک افسر قزاق گمنام و تقریباً بیسواد از خانواده ای روستایی به مدت ۲۰ سال دیکتاتور نظامی ایران شد. این مرد همان رضاخان بود. در سال ۱۹۲۵، در نتیجه یک کودتای انگلیسی دیگر، طومار سلسله قاجار در هم پیچید، و رضاخان شاه ایران شد. او به دنبال حمله نیروهای متفقین در ماه اوت ۱۹۴۱، در سپتامبر همان سال به اجبار استعفاء داد و تحت الحمایه انگلیس سوار بر یک کشتی انگلیسی ایران را ترک کرد/ رضاشاه و بریتانیا بر اساس اسناد تاریخی وزارت خارجه آمریکا. محمدقلی مجد.

٢١٨,١٢٣
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٢
برنزی
٧,٤٩٢
تاریخ
٢ هفته پیش

تاثیر تربیت خانوادگی/ نشسته بودم تو اتاق، غروب بود، یکی برای چندمین بار در حیاط را زد، کلافه شدم، کتاب را زمین گذاشته، به روبرو خیره شدم، سال دهم دبیرستان بودم. میگفتند به شاگرد اول بورس تحصیلی خواهند داد، میخواستم شاگرد اول شوم، پدر و مادرم برایم خواستگاری رفته بودند و منتظر بودند امتحاناتم تمام بشود تا دستم را بگیرند و به گجرات ببرند و زنم بدهند. هرچه بهشان گفته بودم نمیخواهم، قبول نکرده بودند. آن سالها رسم بود پسرها را زود زن میدادند. در همان روزها، برای اولین بار یک شعرم در مجله چاپ شده بود. باز صدای در زدن بلند شد، از جا پریدم و داد زدم: چرا کسی در را باز نمیکند؟ یکی از حیاط گفت: گداست! مثل کنه به در چسبیده و ول نمیکند. به سرعت از راهرو گذشتم و به حیاط رسیدم، در را باز کردم، یک پیرمرد ژنده پوش که کیسه ای بزرگ بر دوش داشت، پشت در ایستاده بود. پیرمرد تا مرا دید گفت: جوان، کمک کن، گرسنه ام. دست روی سینه پیرمرد گذاشتم و هُلش دادم و گفتم: چی از جان ما میخواهی؟ برو رد کارت! پیرمرد پخش زمین شده بود و با تعجب نگاهم میکرد. ناگهان پدرم را دیدم که به طرف ما می‌آید. به سرعت خود را رساند و پیرمرد را از روی خاک‌ها بلند کرد و کیسه را بر دوشش انداخت، آنگاه دست به جیب کرد و سکه ای کف دست پیرمرد گذاشت و در حالیکه پی‌درپی از او عذرخواهی میکرد، روانه اش کرد. من با تعجب به این منظره نگاه میکردم. وقتی پیرمرد رفت، پدرم نگاه تلخی به من کرد و بدون آنکه چیزی به من بگوید، وارد خانه شد. من هم به دنبالش وارد خانه شدم. وقتی به اتاق رسیدیم، ناگهان پدرم بطرف من برگشت و شروع به گریه کرد. دستپاچه شدم، نمیدانستم چه کار بکنم. پدرم لابلای گریه گفت: پسرم. به ریش سفید پدرت رحم کن! به من ظلم نکن! با تعجب نگاهش میکردم و نمی فهمیدم منظورش چیست. پدرم گفت: در روز قیامت، وقتی محمد صلی الله علیه و آله وارد محشر میشوند، شهیدان، صالحان، پارسایان، صدیقان و عارفان دور ایشان را میگیرند. در آن روز، این پیرمرد فریاد خواهد زد و از پیامبر دادخواهی خواهد کرد. آنگاه پیامبر به من خواهد فرمود: من یک نوجوان از امتم را بدست تو سپردم تا به دین و اخلاق من تربیتش کنی، تو حتی این کار آسان را نتوانستی انجام بدهی! آنوقت چه جوابی به ایشان بدهم؟ قلبم از شدت درد فشرده شد، بغض گلویم را گرفت و سرم، خود به خود پایین افتاد. پدرم گفت: پسرم، تو گل گلستان محمد صلی الله علیه و آله هستی. باید همیشه بوی این گلستان را بدهی/ خودنوشت خاطرات و اندیشه‌ اقبال لاهوری.
وان دگر مولای ابرار جهان 
قوت بازوی احرار جهان 
در نوای زندگی سوز از حسین (ع)
اهل حق حریت آموز از حسین (ع)
از اشعار فارسی اقبال لاهوری.

٢١٨,١٢٣
طلایی
٢٤٧
نقره‌ای
٢,٣٥٢
برنزی
٧,٤٩٢
تاریخ
٢ هفته پیش

بادرود. 

در موصل زنی بود که به اعتقاد و ایمان کامل رسیده بود. گرچه سیمای زنانه و  زیبای مانندخورشید  داشته اما روحش به فضیلت و جوانمردی  شبیه مردان بود. 

٦٢,٤٤٢
طلایی
٧١
نقره‌ای
١٦٠
برنزی
٧١٠
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما بله بسیار عالی🌹🙏

درود  و وقت بخیر علیرضا جان 

در شهر موصل، زنی بود که از آنجا که روح و جانش به حقیقت (خداوند یا کمال مطلق) رسیده بود، چنان صلابت و قدرتی داشت که ویژگی‌های مردانه در او نمایان بود. او در ظاهر و نام، همچون خورشید، زنی بود؛ اما اگر با نورِ یقین و از درون به او بنگری، خواهی دید که او در حقیقت انسانی کامل و با کمالِ یک مرد است.

٤,٦٥٥
طلایی
٠
نقره‌ای
١٢٦
برنزی
٩٧
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر ارسلان عزیزم، آفرین پاسخ شما خوب و عالی است، مهم همین نثر بود که به خوبی فرمودید، واژه سعدی ناخواسته توسط ویرایشگر کیبورد آمده که حواسم نبود، ولی عوضش معلوم شد چه کسی دقت بالایی دارد، سپاس از شما گلم💝🌹🙏

درود این ابیات از جامی ست

٤٥,٤٨١
طلایی
٢٤
نقره‌ای
٦١١
برنزی
٤٢٨
تاریخ
٣ هفته پیش

درست میفرمایید
من اصلاً دقت نکرد، سرگرم به نثر درآوردن ابیات بودم😁🙏

-
٣ هفته پیش

درود بر شما بخاطر دقت بالا، بله حکایت شیرزن موصلی از حکایات مشهور هفت اورنگ جامی است، احسنت و هزار آفرین🙏🌹

نثر امروزی این ابیات چنین است:

در شهر موصل زنی زندگی می‌کرد که روحش به حقیقت و کمال معنوی رسیده بود. او هرچند از نظر جنسیت زن بود، اما از نظر ایمان، یقین، شجاعت و فضیلت چنان والا بود که گویی مردی کامل به شمار می‌آمد. همان‌گونه که خورشید در زبان عربی اسم مؤنث دارد، ولی در روشنایی و تأثیرگذاری بسیار نیرومند و کامل است.

معنای کلی:
سعدی می‌گوید ارزش انسان به جنسیت او نیست، بلکه به فضیلت، ایمان و کمال معنوی اوست. این زن چنان دارای صفات برجسته بود که از بسیاری مردان برتر به شمار می‌آمد.

٢٢,٩٦٣
طلایی
٧
نقره‌ای
٢,٣٤٠
برنزی
١٣٥
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما آفرین🙏🌹

پاسخ شما