پرسش خود را بپرسید

فلسفه عالم ملک و ملکوت

تاریخ
٢ هفته پیش
بازدید
١٤

نظر فلاسفه و محققین  ایشان در مورد چگونگی تدبیر عالم ملکوت ( عالم عقلی ) نسبت به عالم ملک ( عالم کسی ) چیست با توجه به اینکه عالی را اصلا توجه به  سافل نیست ،  چگونه تدبیری ست ؟ 

١٢,٤٤٧
طلایی
٦
نقره‌ای
١٢٤
برنزی
٢٤٦

٢ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

در همین باره نظر بعضی از علماء مشائین را در مورد عالم عقلی، آدم و عالم حسی بیان میکنم ،بدان که آدم علیه السلام در حال جذبه در بهشت بقاء بود و توجه به شجره طبیعت نداشت ، و اگر به آن جذبه باقی می‌ماند به سیر کمالی که باید در قوس صعودی نایل شود نمی شد بدین جهت از آدمیت ساقط میشد ، و از آنجا که اراده ازلی تعلق گرفته که بسط بساط رحمت و نعمت را در این نشئه بسط دهد و فتح ابواب خیرات و برکات نماید ، واین در سنتّ الله تعالی حاصل نمی‌شد ؟ !الاّ به توجه آدم به طبیعت و خروج از محو به صحو؟! و خارج شدن از بهشت  لقا ء و آن جذبه ،، ،،، 

علامت های سوال از خودم است ، و مثلا چرا حاصل نمی‌شد ؟ و خروج از محو به صحو آدم علیه السلام ؟؟

١٢,٤٤٧
طلایی
٦
نقره‌ای
١٢٤
برنزی
٢٤٦
تاریخ
١ روز پیش

در سنت فلسفهٔ اسلامی ـ به‌ویژه نزد مشّائیان، اشراقیان و حکمت متعالیه ـ رابطهٔ «عالمِ ملکوت» (عالم عقل و مثال) با «عالمِ ملک» (عالم ماده و حس) از بنیادی‌ترین مسائل هستی‌شناسی است.
اشکالی که شما مطرح کردید نیز دقیقاً یکی از اشکالات مهم فلسفی است:

اگر موجودِ عالی، کامل و مجرد است و به سافل و مادّه التفات ندارد، پس چگونه عالم مادّه تدبیر می‌شود؟

برای فهم پاسخ، باید چند مبنا را روشن کنیم.


۱. مراتب هستی در فلسفه اسلامی

فلاسفه معمولاً هستی را دارای مراتب می‌دانند:

  1. عالم عقل (جبروت / ملکوت اعلی)
  2. عالم مثال یا ملکوت
  3. عالم ماده و طبیعت (ملک)

هر مرتبه، نازل‌شده و تجلّی مرتبهٔ بالاتر است، نه چیزی جدا و مستقل.

در نگاه حکما، «علیت» در اینجا شبیه علت مکانیکی نیست؛ بلکه نوعی فیضان وجود است.


۲. اشکال اصلی: «عالی به سافل التفات ندارد»

این اصل مخصوصاً در فلسفهٔ مشّاء مطرح است.
مثلاً نزد ابن‌سینا موجودِ مجردِ عقلی، گرفتار تغییر، توجه جزئی و دگرگونی نمی‌شود؛ زیرا:

  • توجه به جزئیات متغیر، مستلزم تغییر در عالم است
  • تغییر، با تجرد تام ناسازگار است

پس عقلِ مجرد، مثل انسان فکر نمی‌کند که: «الان فلان برگ افتاد، پس آن را تدبیر کنم.»

اینجاست که مسئلهٔ تدبیر عالم پیش می‌آید.


۳. پاسخ مشّائیان: تدبیر از راه «علیت وجودی» است نه توجه جزئی

نظر فارابی و ابن‌سینا این است که:

عقلِ عالی، عالم مادّه را با «علم کلی به نظام احسن» تدبیر می‌کند، نه با التفات جزئی و اراده‌های متغیر.

یعنی چه؟

مثل خورشید که بدون قصدهای جزئی، نور می‌دهد.
خورشید نمی‌گوید: «این گل را جدا روشن کنم.»

بلکه ذاتِ نورانی او اقتضای افاضه دارد.

در فلسفهٔ مشّاء:

  • خدا عقل اول را افاضه می‌کند
  • عقل اول عقل دوم و فلک را
  • تا مراتب نازل
  • و در نهایت عالم طبیعت پدید می‌آید

پس تدبیر، «صدورِ نظام‌مند» است.

نه دخالت لحظه‌به‌لحظه به معنای انسانی.


۴. نقش «نفوس فلکی» در فلسفه قدیم

برای حل همین مشکل، مشائیان به «نفوس فلکی» قائل بودند.

یعنی:

  • عقولِ عالی کاملاً مجرد و کلی‌اند
  • اما نفوس فلکی واسطهٔ تدبیر جزئیات عالم طبیعت‌اند

چون نفس فلکی:

  • هم جنبهٔ تجرد دارد
  • هم نوعی ارتباط با حرکت و جزئیات

پس تدبیر عالم طبیعت به واسطهٔ این مراتب میانی انجام می‌شود.


۵. نظر اشراقیان: عالم، ظهور نور است

شهاب‌الدین سهروردی نگاه متفاوتی دارد.

او عالم را نظامی از «انوار» می‌بیند.

در حکمت اشراق:

  • نور اعلی نسبت به مادون «قیومیت» دارد
  • موجودات پایین‌تر، وابسته و حاضر نزد مرتبهٔ بالاترند

در این نگاه، تدبیر بیشتر شبیه «احاطهٔ نوری» است نه تفکر و تصمیم‌گیری.

مثل اینکه:

  • نور قوی‌تر،
  • نور ضعیف‌تر را حفظ و ظاهر می‌کند.

۶. پاسخ عمیق ملاصدرا

ملاصدرا این مسئله را عمیق‌تر حل می‌کند.

او با نظریهٔ:

  • تشکیک وجود
  • حرکت جوهری
  • وحدت مراتب وجود

می‌گوید:

عالم بالا و پایین دو چیز جدا نیستند؛ بلکه مراتب یک حقیقت‌اند.

بنابراین:

عالم عقل نسبت به عالم ماده، مثل روح نسبت به بدن است.

روح برای تدبیر بدن لازم نیست به تک‌تک سلول‌ها «فکر جزئی» کند؛ بلکه:

  • نفس با احاطهٔ وجودی،
  • بدن را تدبیر می‌کند.

پس تدبیر ملکوت نسبت به ملک:

  • از سنخ حضور و احاطهٔ وجودی است
  • نه توجه ذهنی و التفات انسانی

۷. نتیجهٔ نهایی حکما

حکما معمولاً این اصول را می‌پذیرند:

  • عالی از سافل غافل نیست
  • اما علم او از سنخ علم جزئیِ زمانی نیست
  • تدبیر عالم، «وجودی» است نه «فکری»
  • مراتب پایین، تجلی و ظهور مراتب بالاترند
  • رابطهٔ ملکوت و ملک، رابطهٔ انفصال نیست؛ رابطهٔ احاطه و ظهور است

۸. بیان عرفانی مسئله

در عرفان نظری، مخصوصاً نزد ابن عربی:

عالم کثرت، تجلی اسماء الهی است.

در این دیدگاه:

  • حق تعالی در همهٔ مراتب حاضر است
  • تدبیر، عین ظهور وجود است
  • عالم بالا و پایین، باطن و ظاهر یک حقیقت‌اند

پس دیگر مسئلهٔ «چگونه عالی به سافل توجه می‌کند؟» به صورت سابق باقی نمی‌ماند؛ زیرا سافل، ظهور همان عالی است.

١٨,٤٨٨
طلایی
٤
نقره‌ای
٢,٣٠٧
برنزی
١٢٢
تاریخ
٢ روز پیش

سلام ، بابت پاسخ مشروح متشکرم ، ولی هر موقع به این فکر میکنم که دست و پایم چگونه امر اراده مرا مو به مو اجرا میکنند ، هیچ کدام از پاسخ های بالا جوابم را نمی دهند ، اگر یک پلک زدن یک چهارم ثانیه طول می کشد پس و ما امرنا کلمح البصر ، پلک زدن به اراده مستقیم ما نیست

-
٢ روز پیش

پاسخ شما