کلمات زیر را معنی کنید و برای هر کدام مثالی ذکر کنید
٣ پاسخ
درود و ادای احترام🙏
شدق: گوشه دهان نیست، قسمت خالی داخل دهان را شدق میگویند، شدق یعنی توخالی، به گودال و چاله هم بخاطر توخالی بودن شدق گفته میشه، قسمت خالی داخل دهان را هم شدق میگن.
چون به قوم خود رسید آن مجتبی
شدق او بگرفت باز او شد عصا
دسته عصا حالت هلالی و توخالی داره، برای همین به این قسمت عصا، شدق عصا میگن، با شین مکسور.
کفک: گاهی به معنی کپک هست، گاهی به معنی کف، با کاف تصغیر، کف کوچک، حتی کف دهان و آب دهان انسان یا حیوان، تُف و خدو مثل این:
کفک می انداخت چون اشتر ز کام
قطره ای بر هر که زد می شد جذام
برای کف روی آب و یا شراب هم همچنین:
شکفته لاله چو جام شراب و ژاله درو
چو کفک رخشان اندر میان جام شراب
کلمه کفک اگر کنار واژه نان یا سرکه و...قرار بگیره منظور کپک هست... کنار صابون یا... معنی کف کوچک ، و در جمله معنی اصلی خودش رو مشخص میکنه، اگر کنار اسم حیوان تندرو بیاد... فردوسی میگه:
یکی نامه نزدیک کاووس شاه
فرستاده ای چست بگرفت راه
هیونان کفک افگن بادپای
بجستند برسان آتش ز جای
که اینجا آب کف پوزه حیوان هست.
مشتهر: با شهرت و شهره همریشه هست یعنی نامدار، مشهور و معروف، پرآوازه، صاحب شهرت.
دو جوان بودند ساحر مشتهر
سحر ایشان در دل مه مستمر
استور: استور گاهی به معنی استر، ستور و چهارپا، حیوانات باربر و اسب و الاغ و قاطر بکار میره و گاهی به معنی چهارپایه، و گاهی بجای دستور. بستگی به جمله دارد.
خاطر آرد بس شکال اینجا ولیک
بسکلد اشکال را استور نیک
واکفید: مرکب هست، وا، و کفیدن به معنی باز شدن و ترکیدن، فردوسی میگه:
زان تازه ترنج نو رسيده
نظاره ترنج كف بريده
چون بر كف او ترنج ديدند
از عشق چو نار میكفيدند
اینجا نار، نه به معنی آتش، بلکه مخفف انار است، و به قاچ خوردن و ترکیدن انار تمثیل نموده و در این شعر رودکی به معنی از هم بازشدن و شکافته شدن اومده:
کفیدش دل از غم چو یک کفته نار
کفیده شود سنگ تیمارخوار
در گویش عامیانه کفیدن رو بجای کپیدن هم بکار میبریم که به معنای خوابیدن هست یعنی همون تمرگیدن. بگذریم، سعدی میگه:
هر آنكه روی تو بيند برابر خورشيد
ميان رويت و خورشيد در گمان ماند
عجب مدار كه تا زندهام محب توام
كه تا به زير زمينم در استخوان ماند
شگفت نيست دلم چون انار اگر بكفد
كه قطره قطره خونش به ناردان ماند (نار دان، دانه انار)
اما قسمت اول کلمه (وا) + کفید. چندین و چند معنی دارد، در اینجا بهش میگن وای ( مزید مقدم ) که گاه بر سر فعل در میاد و خلاف و عکس معنی فعل را میرسونه مثل: رو و وارو، کش و واکش ، کنش و واکنش، رفتن و وارفتن. نهادن و وانهادن، و خلاصه اینکه اینجا همین (وا) کفیدن رو برعکس میکنه.
مانا باشید🙏
درود بر شما استاد عزیز🌹
بله، شعری از فردوسی نوشتم که بشکفید بوده و مخففش شده بکفیدن و واکفیدن. . . بعد دیدم طولانی شد، شعر رو عوض کردم یادم رفت فردوسی رو نظامی کنم، نکته سنجی شما رو تحسین میکنم 👏
درود بر شما
بزرگوارید
### ۱. **شدق**
🔹 **معنی:** دهان، دهن (معمولاً برای حیوانات درنده)
🔸 **مثال:**
> شیر با **شدق** باز به طعمه حمله کرد.
---
### ۲. **کفک**
🔹 **معنی:** لایهی نازک و سفید رنگی که روی سطح مایعات ترش (مثل سرکه، دوغ) میبندد. در قدیم به کف روی دهان انسان هم گفته میشد.
🔸 **مثال:**
> روی سرکه **کفک** بسته بود.
---
### ۳. **مشتهر**
🔹 **معنی:** گِرهخورده، گرهدار
🔸 **مثال:**
> با دستانی **مشتهر** از کار، به خانه آمد.
---
### ۴. **استور**
🔹 **معنی:** ستور، چارپا، حیوان بارکش (مانند اسب، قاطر، شتر)
🔸 **مثال:**
> بارهای سنگین را با **استور** به روستا میبردند.
---
### ۵. **واکفید**
🔹 **معنی:** چاکخورده، شکافتهشده، ترکخورده
🔸 **مثال:**
> دیوار کهنه **واکفید** و در حال ریزش بود.
درود بر شما
آفرین
شدق=
کنج دهان
چون به قوم خود رسید آن مجتبی
شدق او بگرفت باز او شد عصا
کفک=
کف دهان
آب دهان
تف
خدو
کفک می انداخت چون اشتر ز کام
قطره ای بر هر که زد می شد جذام
مشتهر=
معروف
پرآوازه
نامدار
دو جوان بودند ساحر مشتهر
سحر ایشان در دل مه مستمر
استور=
حیوانات باربر
اسب و الاغ و قاطر
خاطر آرد بس شکال اینجا ولیک
بسکلد اشکال را استور نیک
واکفید=
شکفتن پوست میوه یا هر جیزی
باز شدن پوست میوه بعلت رسیدگی
زانک چون مغزش در آگند و رسید
پوستها شد بس رقیق و واکفید
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
هزار آفرین
اشعاری که برای ترنج آورده اید بگمانم از جناب نظامی می باشند