پرسشها با دستهبندی (زبان فارسی => زبان فارسی => واژگان)
بستهید تذکیر کازه محتقر وجعها زبد
زنی بود با او سپرده درون پر از جادوی بود و رنگ و فسون ✏ «فردوسی»
سرش تنگ بگرفت و یک پوشه چاک بداد و نبود آگه از شرم و باک ✏ «فردوسی»
چینیان را وفا نباشد و عهد ... اندرون و بیرون شهد ✏ نظامی
به سامان چاره چاره گری به هرسان عطفگاه رهی زاده بی راه دانان نیک عهدان
گهی خورد می با نواهای رود گهی داد بر............ درود ✏ نظامی
آهسته رای به صندوق زادش به نرخ ره آورد نبرده جوانی زنجیریی
معناش چیه دقیقا بهم بگید لطفا
تو زین بیگناهی که این کوژپشت مرابرکشید و به زودی بکشت ✏ «فردوسی»
کسی کز تو ماند ستودان کند بپرد روان تن به زندان کند ✏ «فردوسی»