کلمات زیر را با ذکر مثال معنی کنید
٣ پاسخ
درود🌺
وسن: مفرد اوسان بمعنی حاجات و نيازمندى. وَسَن: نیاز، آلایش، آلودگی. وَسِن: آنكه سنگينى خواب او را گرفته باشد يا اينكه بسختى چرت زند.
حضرتی کز قدر زیبد گرچه او
دامن همت بگرداند وسن
حارسش کیوان و برجیس اش ندیم
آفتابش شمع و گردونش لگن
و
آتش اندر دلم بسوخته صبر
آب از دیدگان ببرده وسن
و مولوی میگه:
گفت پیغمبر که خسبد چشم من
لیک کی خسبد دلم اندر وسن؟
وجا: ترس و اندوه، خوف و استرس.
نباشد هیچ محسن بی وجا
تا نماند هیچ خائن بی رجا. مولوی
پلیته: پَلیته و پُلیته از لغات پارسی اصیل هست که وارد عربی شده و بصورت معرب فتیله گفته میشه، در اصل به معنی ترکیب شده و ادغام شده هست، برای همین به چند غذای مرکب هم پُلیته گفته میشه، پنبه رو وقتی تاب میدن و بصورت ریسمان در میارن پَلیته کردن میگن، پنبه یا پارچه یا همون ریسمان و لته تاب داده، خواه فتیله چراغ باشد و خواه فتیله داغ. البته در طب به معنی پمادی هست که مرکب و ترکیبی باشه. مثلاً برای جلوگیری از خونریزی زخم یا خروج عفونت میگن پلیته بنداز یعنی پنبه آغشته به پلیته رو روی زخم بگذار.
عایل: در عربی همون عائل و به معنی نیازمند، و عائله دار یعنی سرپرست افراد بودن هست، ولی در ترکی یعنی دوست و رفیق، در فارسی خانواده، زن و فرزند، نانخور، ولی در عربی همون محتاج و نیازمند معنی میده، در فارسی میگیم، با هفت سر عایل چه کنم، یعنی مخارج هفت نفر رو باید بدم.
هنود: هندی و هنود، پیرو دین هندوئیسم، جمله معنی رو مشخص میکنه چون در عربی به گله بزرگ شتر هنود هم میگن، ولی در ادبیات خودمون معادل هندو هست.
پیل اندر خانه ٔتاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود. مولوی
عنیف: متضاد لطیف و به معنی خشن، درشت، سخت.
اليك بتعنيف اللوائم عن فتی
سبته لحاظ الغانيات الكواعب، سعدی
مثلاً در نثر داریم که: هر چه او لطیف گفت، من عنیف پاسخ دادم.
من هوش مصنوعی ندارم، باس از هوش طبیعی کمک بگیرم😀
ضمن تشکر از شما بابت سؤالهای بسیار مفیدتان که باعث یادگیری میشود،
هوش مصنوعی پاسخ به سؤال شما را با ذکر مثالهای گوناگون با یک شمارهگذاری میدهد که بنظرم قابل اعتنا است. در ضمن، من از هوش مصنوعی خواستم تا ریشه لغوی یا کاربرد این کلمات را در اشعار کلاسیک فارسی مثل سعدی، ناصر خسرو یا خاقانی بررسی کند که در پایان آمده است:
معنی و مثال برای کلمات درخواستی:
- وسن (Wasan - عربی): به معنی خوابآلودگی، چرت زدن یا سستی ناشی از خواب.
- مثال: پس از ساعتها مطالعه، وسن بر چشمانش غلبه کرد و کتاب از دستش افتاد.
- وجا (Waja - عربی): درد، رنج یا ناراحتی جسمانی.
- مثال: او از وجای شدید در ناحیه کمر شکایت داشت و به پزشک مراجعه کرد.
- پلیته (Palita - فارسی/عربی): فتیله، تکهای پارچه که برای سوختن در چراغ قرار میدهند.
- مثال: پلیته چراغ نفتی را بالا کشید تا نور بیشتری داشته باشد.
- عایل (Ail - فارسی/گویشی): ناتوان، درمانده، عاجز، کسی که نیاز به کمک دارد.
- مثال: پس از ورشکستگی، او عایل و نیازمند کمک دوستانش شد.
- هنو (Hano - فارسی/گویشی): هنوز، همچنان.
- مثال: هنو نیامده است؟ منتظرش هستیم.
- عنیف (Anif - عربی): تند، خشن، سختگیر، بیرحم.
- مثال: رفتار عنیف با کودکان میتواند به روان آنها آسیب برساند.
۱. وَسَن (Wasan)
معنا: شروع خواب، سنگینی چشم از خواب یا چرت زدن.
۲. وَجا (Waja)
معنا: درد، رنج یا بیماری. (در عربی کلاسیک بیشتر به معنای درد فیزیکی به کار میرود.)
۳. پَلیته (Paliteh)
معنا: فتیله چراغ یا شمع. همچنین به تکه پارچه یا پنبهای که در زخم میگذارند یا برای سوزاندن چیزی به کار میبرند گفته میشود.
۴. عایل (A'yel)
معنا: عیالوار، کسی که خانواده پرجمعیتی دارد و هزینه آنها بر دوش اوست. همچنین به معنای محتاج و فقیر نیز به کار رفته است.
۵. هَنُّو (Hanno)
معنا: این کلمه معمولاً در متون کهن یا برخی گویشها به معنای «هنوز» یا «تاکنون» به کار میرود. (در برخی متون تخصصی ممکن است معانی نادری داشته باشد، اما رایجترین ریشه آن مخفف هنوز است).
۶. عَنِیف (Anif)
معنا: تندخو، خشن، سختگیر و کسی که با درشتی رفتار میکند (متضاد رفیق و ملایم).
۱. وَسَن (خواب و سنگینی چشم)
این واژه ریشه عربی دارد و در اشعار فارسی برای نشان دادن حالت میان بیداری و خواب (تغافل معشوق یا غفلت انسان) به کار میرود.
«مستی خمر برفت و وسن خواب پرید / مستی عشق تو را نیست نهایت پدید»
۲. وَجا (درد و رنج)
این کلمه در عربی به معنای درد است. در متون کهن فارسی (بهویژه متون عرفانی و طب قدیم) برای توصیف دردهای درونی یا جسمی استفاده شده است.
«ز دانش شود جانت را تندرستی / ز نادانی آید به جانت وجاها»
۳. پَلیته (فتیله)
این واژه در اصل «فتیله» عربی است که در فارسی به صورت «پلیته» درآمده است. در ادبیات، نمادی از سوختن و تمام شدن است.
«چون پلیته به شبستان بقا یافتهام / روغن از خون جگر، آتش از افغان دارم»
۴. عایل (عیالوار و محتاج)
ریشه آن «عَیل» به معنای فقر یا کثرت نانخور است. در اشعار اخلاقی، به صبر و قناعت عایل اشاره شده است.
«درویشی را شنیدم که به غایت مختل بود و عایل...»
۵. هَنُّو (هنوز)
این واژه در برخی نسخههای قدیمی یا گویشهای شرقی ایران (خراسان بزرگ) به جای «هنوز» استفاده میشده است. ناصرخسرو که خود اهل قبادیان (بلخ) بود، از این دست واژگان در اشعارش دارد.
۶. عَنِیف (تندخو)
این واژه در مقابل «رفیق» (نرمخو) قرار میگیرد. در سیاستنامهها و اشعار پندآموز، شاهان را از رفتار عنیف برحذر داشتهاند.
«رفق با دشمنان کن و با دوستان، مروت / که با عنیف، جهان بر تو تنگ گرداند»
ضمن تشکر از شما بابت سؤالهای بسیار مفیدتان که باعث یادگیری میشود،
هوش مصنوعی پاسخ به سؤال شما را با ذکر مثالهای گوناگون با یک شمارهگذاری میدهد که بنظرم قابل اعتنا است. در ضمن، من از هوش مصنوعی خواستم تا ریشه لغوی یا کاربرد این کلمات را در اشعار کلاسیک فارسی مثل سعدی، ناصر خسرو یا خاقانی بررسی کند که در پایان آمده است:
معنی و مثال برای کلمات درخواستی:
- وسن (Wasan - عربی): به معنی خوابآلودگی، چرت زدن یا سستی ناشی از خواب.
- مثال: پس از ساعتها مطالعه، وسن بر چشمانش غلبه کرد و کتاب از دستش افتاد.
- وجا (Waja - عربی): درد، رنج یا ناراحتی جسمانی.
- مثال: او از وجای شدید در ناحیه کمر شکایت داشت و به پزشک مراجعه کرد.
- پلیته (Palita - فارسی/عربی): فتیله، تکهای پارچه که برای سوختن در چراغ قرار میدهند.
- مثال: پلیته چراغ نفتی را بالا کشید تا نور بیشتری داشته باشد.
- عایل (Ail - فارسی/گویشی): ناتوان، درمانده، عاجز، کسی که نیاز به کمک دارد.
- مثال: پس از ورشکستگی، او عایل و نیازمند کمک دوستانش شد.
- هنو (Hano - فارسی/گویشی): هنوز، همچنان.
- مثال: هنو نیامده است؟ منتظرش هستیم.
- عنیف (Anif - عربی): تند، خشن، سختگیر، بیرحم.
- مثال: رفتار عنیف با کودکان میتواند به روان آنها آسیب برساند.
۱. وَسَن (Wasan)
معنا: شروع خواب، سنگینی چشم از خواب یا چرت زدن.
۲. وَجا (Waja)
معنا: درد، رنج یا بیماری. (در عربی کلاسیک بیشتر به معنای درد فیزیکی به کار میرود.)
۳. پَلیته (Paliteh)
معنا: فتیله چراغ یا شمع. همچنین به تکه پارچه یا پنبهای که در زخم میگذارند یا برای سوزاندن چیزی به کار میبرند گفته میشود.
۴. عایل (A'yel)
معنا: عیالوار، کسی که خانواده پرجمعیتی دارد و هزینه آنها بر دوش اوست. همچنین به معنای محتاج و فقیر نیز به کار رفته است.
۵. هَنُّو (Hanno)
معنا: این کلمه معمولاً در متون کهن یا برخی گویشها به معنای «هنوز» یا «تاکنون» به کار میرود. (در برخی متون تخصصی ممکن است معانی نادری داشته باشد، اما رایجترین ریشه آن مخفف هنوز است).
۶. عَنِیف (Anif)
معنا: تندخو، خشن، سختگیر و کسی که با درشتی رفتار میکند (متضاد رفیق و ملایم).
۱. وَسَن (خواب و سنگینی چشم)
این واژه ریشه عربی دارد و در اشعار فارسی برای نشان دادن حالت میان بیداری و خواب (تغافل معشوق یا غفلت انسان) به کار میرود.
«مستی خمر برفت و وسن خواب پرید / مستی عشق تو را نیست نهایت پدید»
۲. وَجا (درد و رنج)
این کلمه در عربی به معنای درد است. در متون کهن فارسی (بهویژه متون عرفانی و طب قدیم) برای توصیف دردهای درونی یا جسمی استفاده شده است.
«ز دانش شود جانت را تندرستی / ز نادانی آید به جانت وجاها»
۳. پَلیته (فتیله)
این واژه در اصل «فتیله» عربی است که در فارسی به صورت «پلیته» درآمده است. در ادبیات، نمادی از سوختن و تمام شدن است.
«چون پلیته به شبستان بقا یافتهام / روغن از خون جگر، آتش از افغان دارم»
۴. عایل (عیالوار و محتاج)
ریشه آن «عَیل» به معنای فقر یا کثرت نانخور است. در اشعار اخلاقی، به صبر و قناعت عایل اشاره شده است.
«درویشی را شنیدم که به غایت مختل بود و عایل...»
۵. هَنُّو (هنوز)
این واژه در برخی نسخههای قدیمی یا گویشهای شرقی ایران (خراسان بزرگ) به جای «هنوز» استفاده میشده است. ناصرخسرو که خود اهل قبادیان (بلخ) بود، از این دست واژگان در اشعارش دارد.
۶. عَنِیف (تندخو)
این واژه در مقابل «رفیق» (نرمخو) قرار میگیرد. در سیاستنامهها و اشعار پندآموز، شاهان را از رفتار عنیف برحذر داشتهاند.
«رفق با دشمنان کن و با دوستان، مروت / که با عنیف، جهان بر تو تنگ گرداند»
درود بر شما
کلمه هنود را اشتباها هنو نوشتم
که اصلاح میشود
سایر معانی کلمه عنیف و عایل را بنویسید