پرسش خود را بپرسید

جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید

تاریخ
٤ ماه پیش
بازدید
٦٢

نظم و......... و قوافی ای علیم
بندهٔ امر توند از ترس و بیم


✏ مولانا

٠ %

ترتیب

٠ %

نثر

١٠٠ %

تجنیس

٣ پاسخ
٠ %

بی نظمی

٦٥,٨٥٤
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,١٩٣
برنزی
٢,٥٨٩

٣ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:
پاسخ کاربر: گزینه‌ی سوم

درود🌺
گزینه سوم تجنیس.
ای تقاضاگر درون همچون جَنین 
چون تقاضا می کنی اِتمامِ این
سهل گردان ، ره نما ، توفیق ده 
یا تقاضا را بِهل ، بر ما مَنه
چون ز مُفلِس زر تقاضا می کنی 
زر ببخشش در سِر ، ای شاهِ غنی
بی تو نظم و قافیه ، شام و سحر 
زَهره کی دارد که آید در نظر ؟
نظم و تجنیس و قوافی ای علیم 
بندۀ امرِ تواَند از ترس و بیم
نظم:
مقابل نثر، کلام موزون و دارای قافیه.
تجنیس یا جناس:
در لغت‌ به‌ معنای‌ همجنس‌ آوردن‌ و با چیزی‌ مانند شدن‌ است‌ و در اصطلاح‌ همانندی‌ دو کلمه‌ در لفظ‌ با اختلاف‌ آنها در معناست‌، مانند شیر که‌ هم‌ به‌ شیر آشامیدنی‌ و هم‌ به‌ شیر درنده‌ گفته‌ میشود.
قوافی:
قافیه ها، پس آوندها.
این شعر مولوی مربوط به مردی هستش در زمان حضرت داوود (علیه‌السلام) ، پیوسته اینگونه دعا میکرد: خداوندا رزق و روزیِ بی زحمت و مشقّتی به من بده🙏
مردم وقتی که دعاهای به ظاهر یاوه و بی اساسِ او را میشنیدند مسخره اش میکردند، ولی او به تَسخُرها اعتنا نمیکرد و همچنان به کارِ دعا و نیایش و درخواستِ روزیِ بی زحمت مشغول بود. تا اینکه روزی غرقِ در دعا بود که گاوی یله، دوان دوان به درِ خانۀ او آمد و با ضرباتِ شاخِ تیزش قفل و بندِ در را شکست و درونِ خانه شد و آن مرد ، بیدرنگ دست و پای آن حیوان را بست و به تیغِ تیز ، سرش را برید. 
صاحبِ گاو ، وقتی گاوِ خود را کشته و خونین دید. گریبانِ آن مردِ فقیر را گرفت و بدو گفت: ای بی رحمِ سنگدل، چرا گاوِ مرا کشتی؟ کُشندۀ گاو جواب داد: من گناهی ندارم. مدّتی بود از خدا روزی حلال درخواست میکرده و اینک دعایم مستجاب شده است. 
نه چک زدیم نه چونه، عروس اومد به خونه😀
صاحبِ گاو با شنیدن این جوابِ به ظاهر سر بالا، سراپا خشم شد و با ضرب و شتم او را به محکمۀ عدل حضرت داوود (ع) بُرد. داوود (ع) رو به متهم کرد و گفت: چرا مالِ این بیچاره را تلف کردی؟ کشندۀ گاو گفت: ای داوود، من مدّتِ هفت سال، روز و شب از درگاهِ الهی درخواست میکردم که رزقی حلال و بی مشقّت به من بدهد، این درخواست اجابت شد و من نه برای خوردنِ گوشتِ آن حیوان، بلکه به شکرانۀ مقبول افتادن دعایم، آن زبان بسته را ذبح کردم.
حضرت داوود (ع) به صاحب گاو گفت: دست از دعاوی بی اساسِ خود بردار که حق با کُشندۀ گاو است، نه تنها او ستمی در بارۀ تو مرتکب نشده بلکه باید همۀ اموالت را نیز به او بدهی، با شنیدن این حکم، آه و فغان صاحبِ گاو به آسمان بلند شد و دیوانه وار به این سو و آن سو میرفت و از مردم کمک میخواست. مردم نیز با کمالِ تعجب و رقّتِ قلب، حق را به صاحبِ گاو میدادند و او را مظلوم دانستند. از اینرو درحکم و داوری داوود (ع) شک کردند و اعتراض شروع شد. حضرت داوود (ع) به مردم گفت: برخیزید و با هم به صحرا برویم تا به شما ثابت کنم که حق از آنِ کیست، جملگی راهی شدند و رفتند تا به درختی تناور رسیدند. داوود (ع)  گفت: که از زیرِ این درخت بوی خون به مشام میرسد، این تبهکار (صاحب گاو) در سال های قبل، پدرِ این مردِ فقیر (کشندۀ گاو) را کشته و همۀ اموالش را تصاحب کرده است. رازِ این جنایت در طولِ سالیان، پوشیده بود. امّا حرص و طمع این شخص (صاحب گاو) باعث شد که شکایت به محکمۀ من بیاورد و مظلوم نمایی کند، همین امر پرده از رازِ جنایتش برداشت. سپس داوود (ع) رو به مردم کرد و گفت: این تبهکار (صاحب گاو) برای تصاحب اموالِ پدرِ این مرد (کشندۀ گاو) ، او را با کارد میکشد و چون شتاب زده بوده، جسد را همراه کارد در این ناحیه مدفون میکند. اینک زمین را حفر کنید تا حقیقتِ ماجرا بر شما کشف شود. مردم بلافاصله خاک برداری میکنند و جسد را همراهِ کارد می یابند و سرانجام، مجرم نیز قصاص میشود .
این حکایت رو سعی کردم خلاصه کنم.
سپاسمند🙏🌹

٢١٧,١٦٨
طلایی
٢٤٦
نقره‌ای
٢,٣٥٠
برنزی
٧,٤٨١
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ کاربر: گزینه‌ی سوم
٦٥,٨٥٤
طلایی
٢٥
نقره‌ای
١,١٩٣
برنزی
٢,٥٨٩
تاریخ
٣ ماه پیش
پاسخ کاربر: گزینه‌ی سوم

تجنیس  یعنی هم جنس بودن

جواب درست  است 

١٠٥,٣٣٢
طلایی
١٠٢
نقره‌ای
٧١٠
برنزی
١,٥٤٣
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما
آفرین

پاسخ شما