پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٩٠٥)
🔸 معادل فارسی: • بدون هیچ گونه جانبداری و ترس • منصفانه و بی طرفانه • بدون در نظر گرفتن منافع شخصی 🔸 مثال ها: ( قضایی ) A judge must act without ...
مثال؛ The apartment was so small there wasn't enough room to swing a cat. آپارتمان آنقدر کوچک بود که جای سوزن انداختن نداشت. You can't swing a cat ...
🔸 معادل های فارسی: • تکنسین مونتاژ و تعمیرات عمومی • مونتاژکار عمومی • تکنسین مکانیک عمومی
• ( عامیانه/دستوری ) گمشو، بزن به چاک! مثال "Go on, hoppit!" he shouted at the annoying kids. زود باش، بزن به چاک! سر بچه های مزاحم داد زد.
🔸 معادل فارسی: • اوضاع برای کسی رو به راه شد • بخت با کسی یار شد • کارها برای کسی جور شد • راه برای کسی هموار شد 🔸 مثال ها: ( شغلی ) He had been ...
🔸 معادل فارسی: • پلیس یونیفورم پوش ( اصطلاح پلیسی ) • آدم کم هوش، کودن ( اصطلاح عامیانه توهین آمیز ) 🔸 مثال ها: ( پلیسی ) The CID officers thou ...
🔸 معادل فارسی: • جالب این که • نکته جالب این که • عجیب این که • جالب است که 🔸 مثال ها: ( تصادف ) A: "Have you seen my keys?" B: "Funnily enough, ...
🔸 معادل فارسی: • تخم مرغ زدن ( به کسی یا چیزی ) • تحریک کردن، تشویق کردن ( به کار نادرست یا خطرناک ) - ( شکل دهی – فنی ) : تغییر شکل یک لوله یا م ...
🔸 معادل فارسی: • توهین نژادی ( معادل های فارسی مانند "سیاه"، "عرب زاده"، "هندی" - با این هشدار که هر معادل فارسی نیز به همان اندازه توهین آمیز خواهد ...
🔸 معادل فارسی: • بیدار بودن ( از خواب ) • اتفاق افتادن ( چه خبر؟ ) • سر و کار داشتن ( مشغول بودن ) 🔸 مثال ها: ( بیداری ) I've been up since da ...
🔸 مثال ها: ( کسب وکار ) The company aims to expand internationally. To that end, they are opening offices in three new countries. شرکت قصد دارد ...
🔸 معادل فارسی: • رفتن به ( مکانی ) • رهسپار شدن • عزیمت کردن 🔸 مثال ها: ( ادبی ) The gentlemen repaired to the library for brandy and cigars. ...
🔸 مثال ها: ( اسم – تلاش ) His scientific endeavors led to a major discovery. تلاش های علمی او به یک کشف بزرگ منجر شد. ( اسم – فعالیت ) The ne ...
تِنْیِر 🔸 مثال ها: ( دانشگاهی ) After publishing her groundbreaking research, she was awarded tenure. پس از انتشار پژوهش پیشگامانه اش، استخدام ...
🔸 مثال ها: ( پلیس ) Plainclothes officers blended in with the crowd at the protest. ماموران لباس شخصی در میان جمعیت معترضان گم شدند. ( کارآگا ...
🔸 معادل فارسی: • به نظر کسی رسیدن ( که فلان جور آدمی است ) • فلان جور به نظر آمدن • فلان مدل آدمی بودن در نگاه دیگران 🔸 مثال ها: ( برداشت اولیه ...
🔸 تعریف ها: 1. ( کهن/ادبی – اصلی ) : شکل جمع قدیمی و ادبی کلمه "cow" ( گاو ) که به طور کلی به گاوها و گوسفندان اشاره دارد . این واژه بیشتر در متون ...
🔸 معادل فارسی: • متأسفم که باید بگویم • با تأسف باید بگویم • متأسفانه 🔸 مثال ها: ( استخدام ) We regret to say that your application has been unsu ...
🔸 معادل فارسی: • یه لحظه صبر کن • یه آن باش • فقط یه لحظه 🔸 مثال ها: ( تلفنی ) A: "Are you ready to go?" B: "Almost – I'll be a tick. " الف: "آ ...
🔹 عبارت: From the pools ( عبارت قیدی – بریتانیایی/تاریخی/گفتاری ) 🔸 معانی اصلی: معنی ۱ ( مرسوم تر و تاریخی ) : اشاره به فردی که از طرف شرکت شرط ب ...
put on airs 🔸 معادل فارسی: • ادا درآوردن • خودشیرینی کردن • خود را بالا گرفتن • از خود راضی بودن 🔸 مثال ها: ( بعد از موفقیت ) He's been getting a ...
🔸 مثال ها: ( به مهمان ) Please, don't stand on ceremony – come in and sit wherever you like. خواهش می کنم تعارف نکنید – بیایید تو و هر جا دوست د ...
🔸 مثال ها: ( نظامی ) The drill sergeant yelled, "Ten - hut! . . . As you were, soldiers. " گروهبان تعلیم فریاد زد: "توجّه! . . . آزاد، سربازها. " ...
🔸 معادل فارسی: • کسی را معطل گذاشتن ( تا استرس بگیرد ) • کسی را در بلاتکلیفی نگه داشتن • گذاشتن کسی توی عذاب 🔸 مثال ها: ( معطل کردن ) She asked ...
🔸 معرفی: آتروپین یک آلکالوئید ( ترکیب آلی نیتروژن دار ) طبیعی است که در ابتدا از گیاه شابیزک ( Atropa belladonna ) و سایر گیاهان خانواده تاج ریزی ( ...
🔸 تعریف ها: 1. ( اصطلاحی – اصلی/طنزآمیز ) : یک پاسخ طنزآمیز و خودمانی به کسی که شما را دست کم گرفته یا فکر می کند ساده و بی خبر هستید. یعنی "من از ...
🔸 معادل فارسی: • ور رفتن، مشغول کارهای بی هدف شدن • آهسته و بی هدف گشتن • وقت گذراندن با کارهای کوچک و لذت بخش 🔸 مثال ها: ( خانه ) On Sundays, I ...
🔸 معادل فارسی: پرستار وظایف عمومی پرستار عمومی پرستار بخش ( در برخی بیمارستان ها ) 🔸 تعریف و شرح شغل: یک پرستار وظایف عمومی ( General Duty ...
🔸 معادل فارسی: • با کسی رابطه پنهانی داشتن • با کسی دوستی ( عاطفی/جنسی ) داشتن • با کسی سروکله زدن ( از نظر عاطفی ) 🔸 مثال ها: ( خیانت ) She dis ...
🔸 تعریف ها: 1. ( پزشکی – اصلی ) : یک عفونت ویروسی که باعث ایجاد راش پوستی دردناک می شود. این بیماری توسط ویروس واریسلا زوستر ( VZV ) ایجاد می شود – ...
🔸 معادل فارسی: • ( رابطه جنسی ) اِ. . . اِ. . . همون کار معروف!، رابطه جنسی • ( چیز بی نام ) فلان چیز، همون 🔸 مثال ها: ( رابطه جنسی ) Jeremy snuc ...
🔸 معادل فارسی: • تقریباً نمونه ی عالی • یک مثال کلاسیک 🔸 مثال ها: ( ورزشی ) His golf swing is almost textbook; a few minor adjustments and it'll ...
• ( استعاری ) لو رفتن، افشا شدن مثال؛ Someone in the government sprang a leak about the secret operation. یکی در دولت درباره عملیات مخفی اطلاعات را ...
🔸 معادل فارسی: • جیش کردن، ادرار کردن • برای دستشویی ( ادرار ) رفتن 🔸 مترادف ها: • مودبانه: go to the loo, go to the bathroom, use the facilities • ...
🔸 معادل فارسی: • ( هنری ) کنسرت انفرادی، اجرا • ( ادبی ) تلاوت، بازخوانی، دکلمه • ( حقوقی ) ذکر مقدماتی، شرح مقدمه 🔸 مثال ها: ( موسیقی ) The youn ...
1. ( دیدگاه/رویکرد – استعاری ) : روش خاصی برای نگاه کردن به یک موضوع یا ارائه اطلاعات، به ویژه در روزنامه نگاری و رسانه. • ( روزنامه نگاری ) رویکرد، ...
🔸 معادل فارسی: • یه آشفتگی بی حد و حصر • به هم ریختگی وحشتناک • یک وضعیت فاجعه بار 🔸 مثال ها: ( بعد از مهمانی ) The kitchen was an unholy mess af ...
( محاوره – رفتن ) : به سادگی به معنای "رفتن" از یک مکان. مثال: It's getting late; I think I'll push off now. دیر شده؛ فکر کنم حالا برم. Well, ...
1. ( شخصیت – عامیانه/منفی ) : فردی سنتی، خشکه مقدس، یا بی ذوق که از مد و سبک های جدید پیروی نمی کند. این معنا در دهه ۱۹۵۰ و با فرهنگ هیپی ها رایج شد ...
🔸 تعریف ها: 1. ( جنایی/مافیایی – اصلی ) : یک اوباش یا شرور خشن که به ویژه توسط سازمان های تبهکار برای تنبیه بدهکاران، جمع آوری اموال، یا ارعاب دیگر ...
🔸 معادل فارسی: • ( بریتانیا/عامیانه ) ۲۵ پوند • ( آموزشی/عامیانه ) ترجمه ی کلمه به کلمه ( برای تقلب در درس زبان ) • ( نوشیدنی ) یک لیوان کوچک مشروب ...
( پایان گفتگو ) : گاهی برای پایان دادن به یک مکالمه و فرستادن کسی به کارش استفاده می شود. مثال: Okay, everything is settled. On your way now. ب ...
🔸 معادل فارسی: • پسر جوون ( خطاب به پسران یا مردان جوان تر ) • رفیق ( با لحنی کمی تحقیرآمیز یا خودمانی ) 🔸 مثال ها: ( عصبانیت ) Now listen here ...
🔸 معادل فارسی: • چیزی را کاملاً بلد بودن، از بر بودن • مثل آب خوردن بلد بودن، روی دستش بلد بودن 🔸 مثال ها: ( دانش ) She has all the historical da ...
🔸 معادل فارسی: • جمع بندی که می شود، درست از آب درمی آید • معقول به نظر می رسد • با هم جور درمی آید 🔸 مثال ها: ( شواهد ) The police have a suspec ...
🔸 معادل فارسی: • یک عمر منتظر ماندن • مدت بسیار طولانی منتظر شدن • کلّی منتظر ماندن 🔸 مثال ها: ( اتوبوس ) We waited an age at the bus stop, but t ...
🔸 معادل فارسی: • به مراتب، بسیار • بیش از حد، به شدت 🔸 مثال ها: ( اصطلاحی ) That child is too noisy by half. آن بچه به مراتب بیش از حد پر سر و ...
🔸 معادل فارسی: • کاملاً رایگان • مجانی و بدون هیچ هزینه ای • رایگان و بی چشم داشت 🔸 مثال ها: ( تبلیغات ) The first consultation is free and grati ...
• ( اصطلاحی ) آفرین، دست مریزاد مثال؛ I have to give you full marks for honesty. باید بابت صداقتت بهت آفرین بگم. You didn't panic during the emerg ...
🔸 معادل فارسی: • از بر کردن • حفظ کردن ( بدون فهمیدن معنا ) • طوطی وار یاد گرفتن 🔸 مثال ها: ( ادبی ) He conned by rote all the important dates i ...