پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٥١
تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی در این ترکیب: • چه رسد به انجام / چه برسد به اینکه • به ویژه / چه رسد به • حتی . . . چه رسد به. . . 🔸 مثال ها: • "He cannot even wal ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خاموشیِ کامل / قطعِ کاملِ برق • تاریکیِ مطلق • ( در معنای استعاری ) قطعِ ارتباط / سانسورِ اطلاعات / از دست دادنِ هوشیاری 🔸 معنی دق ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاهشِ ولتاژ / افتِ فشارِ برق • خاموشیِ موقت و جزئی • کم نوری / کاهشِ نور ( در روشنایی ) 🔸 معنی دقیق: به کاهشِ عمدی یا غیرعمدیِ ول ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انرژیِ بدونِ آلایندگی / انرژیِ پاک • انرژی با انتشارِ صفرِ کربن • انرژیِ تجدیدپذیرِ بدونِ گازهایِ گلخانه ای 🔸 معنی دقیق: به منابع ...

تاریخ
١٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسیِ : • از زیر ذره بین واقعیت سنجی فرار کردن • از تیغ راستی آزمایی گریختن • به گونه ای از کنار بررسی واقعیت ها گذشتن که نتوان آنها را راس ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • طنزِ ظریف / لحنِ کمدی • نکته ی طنزآمیز / رنگ و بویِ شوخ طبعانه • عنصرِ کمیک در اثر یا اجرا 🔸 مثال ها: • "The director's comedic to ...

تاریخ
١٤ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کارگیری / راه اندازی / استفاده • استقرار / اعزام ( در مفهومِ نظامی ) • توزیع یا عرضه ( در مفهومِ انرژی و فناوری ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • افزایشِ تنش / بالا بردنِ بهایِ ریسک • تشدیدِ اقدامات / بزرگ تر کردنِ شرط • سنگین تر کردنِ هزینه ها یا فشارها 🔸 مثال ها: • "Instead ...

تاریخ
١٥ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پذیرش با اصلاحاتِ جزئی • قبولِ مشروط با تغییراتِ اندک • تأییدِ مقاله به شرطِ انجامِ ویرایش هایِ سطحی 🔸 معنی دقیق: به تصمیمی در فرا ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اصلاح و ارسالِ مجدد • درخواستِ بازنگری و ارسالِ دوباره • فرصتِ اصلاحِ مقاله بر اساسِ نظراتِ داوران 🔸 معنی دقیق: به تصمیمی در فرای ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رد شدن پس از داوری / ردِ پس از ارزیابی • عدمِ پذیرش بعد از بررسیِ تخصصی • ردِ مقاله توسط داوران ( پس از فرایندِ داوری ) 🔸 معنی د ...

تاریخ
١٦ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ردِ اولیه / رد در مرحله ی بررسیِ ابتدایی • ردِ فوری توسطِ دبیر / سردبیر • عدمِ پذیرش بدونِ ارسال به داوران 🔸 معنی دقیق: به فرایند ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کردن / تبدیل کردن به • قرار دادن در وضعیتی ( معمولاً منفی ) • باعث شدن که چیزی به حالتی درآید 🔸 مثال ها: "The prolonged conflict ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روحیه را نابود کردن / تضعیفِ کاملِ روحیه • از بین بردنِ اعتماد به نفسِ جمعی • باعثِ یأس و ناامیدیِ گسترده شدن 🔸 مثال ها: "The high ...

تاریخ
١٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "Although NATO did make serious errors and operated in legal gray areas. " اگرچه ناتو اشتباهاتِ جدی مرتکب شد و در مناطقِ خاکستریِ حقوقی ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زانو زدن ( در مقابل کسی ) / تسلیم شدن • گردن نهادن / اطاعت کردن • پذیرشِ برتری یا فرمانبرداریِ کامل 🔸 مثال ها: "The administration ...

تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فرماندهی ها / یگان هایِ فرماندهی • ستادهایِ عملیاتی / واحدهایِ نظامی • ( در مفهومِ سازمانی ) نهادهایِ مسئول در یک حوزه 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درباره ی چیزی به دقت اندیشیدن / تأمل کردن • مشورت کردن / سنجیدنِ گزینه ها • به آرامی و با دقت بررسی کردن 🔸 مثال ها: "The National ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

📖 داستان پشت این نام بر اساس این افسانه، سه برادر به نام های موسی، تقی و کریم با هم برای بازی از خانه دور می شوند. در میان بازی، برادر کوچکتر یعنی ت ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دُزِ سنگین تری از آن در نظر گرفتن • شدت یا میزانِ آن را بیشتر کردن • تأثیر یا فشارِ آن را تشدید کردن 🔸 مثال ها: "Instead of de - e ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

کاتاراکت در فارسی به آبِ مروارید گفته می شود؛ یعنی کدر شدن عدسی چشم که باعث تاری دید و کاهش وضوح دید می شود. این عارضه معمولاً به تدریج پیشرفت می کند ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رئیسِ ستادِ مشترکِ ارتش ( آمریکا ) • فرمانده ی ارشدِ نظامیِ ایالات متحده • این عنوان معمولاً با مخففِ "CJCS" یا به سادگی "The Chai ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • برتریِ خود را از دست دادن / کُند شدن • از رقابت افتادن / تواناییِ قبلی را نداشتن • کاهشِ کارایی، نفوذ، یا تأثیرگذاری در مقایسه با گ ...

تاریخ
٢٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • هزینه ی بسیار بیشتری داشتن / خیلی گران تر تمام شدن • بهایِ بسیار سنگین تری داشتن ( از نظر مالی، جانی، یا عاطفی ) • تلفات یا پیامده ...

پیشنهاد
٠

یک تعبیر عامیانه/رسانه ای است که برای توصیف عادتِ وسواس گونه به اسکرین شات گرفتن و ذخیره کردنِ محتوا به کار می رود. در فارسی، نزدیک ترین بیانِ دقیق ت ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • محرکِ داخلی / عاملِ آغازگرِ درون مرزی • رویدادِ داخلیِ بحران زا • عاملی در داخلِ کشور که باعثِ واکنش یا تغییرِ افکارِ عمومی میشود � ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اثرِ همبستگیِ ملی / پدیده ی گردِ پرچم جمع شدن • افزایشِ موقتِ محبوبیتِ رهبر در بحران های خارجی • جهشِ حمایتِ عمومی در پیِ تهدید یا ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گردِ پرچم جمع شدن / متحد شدن در پشتِ پرچم • همبستگیِ ملی در زمانِ بحران • افزایشِ موقتِ حمایت از رهبر در بحران های خارجی 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جهشِ محبوبیت / افزایشِ ناگهانیِ مقبولیت • پرشِ آماریِ تأیید / رشدِ لحظه ایِ رضایت • افزایشِ موقت و معمولاً کوتاه مدتِ درصدِ تأیید د ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به مؤسسه ی مشهور آمریکاییِ نظرسنجی و تحلیلِ داده اشاره دارد که توسط جورج گالوپ در سال ۱۹۳۵ تأسیس شد. این مؤسسه به خاطر نظرسنجی های دقیق ...

تاریخ
٢٣ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ریاست کردن بر / سرپرستی کردن • مدیریت کردن / نظارت داشتن بر • ( در مفهوم استعاری ) مسئول یا حاکم بر چیزی بودن، حتی بدون کنترلِ کامل ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • میزان محبوبیت / نرخ مقبولیت • درصد تأیید / شاخصِ رضایت • آماری که نشان می دهد چه نسبتی از مردم از عملکرد یک شخص یا نهاد راضی هستند ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

رسانه های جریان اصلی؛ معمولاً به روزنامه ها، تلویزیون، رادیو و رسانه های خبریِ بزرگ و جا افتاده گفته می شود که مخاطب گسترده دارند و بر شکل دادن به اف ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با شکوهِ ساختگی / ادعاییِ بزرگ / خود نمایانه • پرادعا / ظاهر فریبانه / اغراق آمیز • ( در معنای منفی ) بزرگ نمایانه و غیر واقعی 🔸 م ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فرود آمدن روی ( چیزی ) با برخورد • برخاستن یا وارد شدن علیه ( کسی/چیزی ) • ( در مفهوم استعاری ) در مقابلِ چیزی قرار گرفتن یا در وا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: آرتروگریپوزیس سفتی/کانترکچرِ مادرزادیِ چند مفصل خشکیِ مادرزادیِ مفاصل 🔸 معنی دقیق: نامی برای گروهی از وضعیت های مادرزادی و غیرپیشرو ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: انحنا یا خمیدگیِ غیرطبیعی در کاربرد پزشکی: خمیدگی غیرطبیعیِ ناخن گاهی در متون نزدیک به آن، با arthrogryposis هم اشتباه گرفته می شود � ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

پِرِدیکِمِنت ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 مثال ها: • "After losing his job and his car on the same day, he found himself in a real predicament. " بعد ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • معیوب / آسیب دیده / خراب ( برایِ اعضایِ بدن ) • لق / ناقص / دردناک ( مخصوصاً برایِ پا یا زانو ) 🔸 مثال ها: • "I can't run fast b ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • یه عالمه / یه کُلی / یه حسابی • فوق العاده / بی نظیر ( در بافتِ مثبت ) • افتضاح / وحشتناک ( در بافتِ منفی ) 🔸 مثال ها ( بافتِ مث ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "They spent the night making love to each other. " آنها شب را به عشق ورزی با یکدیگر گذراندند. • "He whispered that he wanted to make ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • حالتِ جزیره ای / عملکردِ مستقل • حالتِ جدا از شبکه • بهره برداریِ خودگردان ( بدونِ اتصال به شبکه یِ سراسری ) 🔸 معنی دقیق: به حال ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ریزشبکه • شبکه یِ کوچکِ محلیِ برق • سیستمِ تأمینِ انرژیِ مستقل از شبکه یِ سراسری 🔸 معنی دقیق: به یک شبکه یِ محلی و کوچک مقیاسِ تول ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جعل / فریب / هویت پوشانی • ارسالِ سیگنال یا داده یِ جعلی به جایِ داده یِ واقعی • تقلیدِ هویتِ یک دستگاه یا کاربر برایِ گمراه کردنِ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پارازیت اندازی / اخلالِ الکترونیکی • قطع یا مختل کردنِ سیگنال هایِ الکترونیکی ( به ویژه در ارتباطات و رادار ) • جنگِ الکترونیک / ا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زیرساختِ مدولار / زیرساختِ ماژولار • زیرساختِ بلوکی / زیرساختِ قطعه ای • زیرساختی که از واحدهایِ مستقل و قابلِ ترکیب ساخته شده است ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

Module 🔸 معادل فارسی: • ماژول / پیمانه • واحدِ مستقل و قابلِ ترکیب • بخشِ مجزا و استاندارد در یک سیستم 🔸 معنی دقیق: ماژول به یک واحد، قطعه، یا بخشِ ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: مدولار صفتی است که به سیستم ها، سازه ها، یا محصولاتی اطلاق می شود که از قطعات یا واحدهای استاندارد، مستقل، و قابل تعویض ( ماژول ) تشکیل ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیش ساخته / ساخته شده در کارخانه • سازه یِ پیش ساخته • ( به عنوانِ اسم ) خانه یا ساختمانِ پیش ساخته 🔸 معنی دقیق: مخففِ "prefabric ...

١