پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٧٠٨)

بازدید
٣٠,٦٣٨
تاریخ
١٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • متن پایه / متن زیرین • متن مقدم / متن اصلی • پیش متن / متن بنیادین • متن مبنا / متن اولیه 🔸 معنی دقیق: Hypotext اصطلاحی است که ژرا ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این ترکیب با Staff Columnist، Op - Ed Contributor، و Freelance Writer: • Staff Columnist به معنای ستون نویس رسمی است و کارمند تمام وقت ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ستون نویس مشارکت کننده / نویسنده ی مهمان • ستون نویس غیرحضوری / همکار ستون نویس • ستون نویس پاره وقت • مشاور نویسندگی / همکار تحریر ...

تاریخ
٢٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وارد مرحله ای شدن / به دوره ای قدم گذاشتن • وارد برهه ای شدن / به مقطعی رسیدن • شروع یک دوره ی جدید / وارد فازی شدن • به مرحله ای ح ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در معنای مجازی ) برخورد تند و ویرانگر / اقدام قاطع و بی رحمانه • حذف گسترده و بی ملاحظه / کوچک سازی شدید . 🔸 مثال ها: • The go ...

تاریخ
٢١ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کف رسیدن / به پایین ترین حد رسیدن • ته کشیدن و شروع به بهبود کردن / از قعر برگشتن • به کمترین سطح خود رسیدن / کف گیری کردن • در ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خطر خم شدن و تسلیم شدن • در معرض شکست و فروریختن بودن / خطر از هم پاشیدن • خطر تسلیم شدن در برابر فشار / خطر کوتاه آمدن • در معرض ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پر کردن شکاف / رفع کمبود • جبران کسری / پوشاندن خلأ • تأمین کمبود / پر کردن جای خالی • سد کردن حفره / جلوگیری از ادامه ی کمبود 🔸 م ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تسلیم شدن و سکوت کردن / بی اعتراض پذیرفتن • مقاومت نکردن و سر خم کردن / بی واکنش ماندن • پذیرفتن بی چون وچرا / تحمل کردن بدون اعترا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • He fell over on the ice. او روی یخ زمین خورد. • She was so tired she nearly fell over. او آن قدر خسته بود که نزدیک بود از پا دربیاید ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فشار زیادی وارد کردن بر / تحت فشار شدید گذاشتن • انبوهی از فشار را بر کسی تحمیل کردن / فشار مضاعف آوردن • زیر بار فشار گذاشتن / فشا ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پیش رفتن / ادامه دادن • با اصرار پیش رفتن / بی توقف ادامه دادن • پیگیری کردن / با جدیت دنبال کردن • بی اعتنا به موانع، پیش راندن 🔸 ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درک کردن / فهمیدن • هضم کردن • پی بردن • کنار آمدن با / پذیرفتن و فهمیدن 🔸 مثال ها: • I still can't get my mind around what happen ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تحت فشار گذاشتن / فشار آوردن • وادار کردن / مجبور کردن • زیر فشار گذاشتن برای انجام کاری • فشار آوردن بر کسی 🔸 مثال ها: • The gove ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به پرواز درآوردن فوری • واکنش سریع نشان دادن / بلافاصله به پرواز درآمدن • برای مقابله فوری بلند شدن / به سرعت اعزام شدن • در حالت آ ...

پیشنهاد
١

ترامپ این عبارت را در سخنرانی اخیرش در مجمع عمومی سازمان ملل در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶ به کار برد. متن کامل سخنرانی آن را ثبت کرده است. عبارت دقیق ترامپ ای ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • غنیمت از آنِ برنده است / غنایم به برنده می رسد • هر که برد، غنیمت از اوست / برنده همه چیز را می برد • پیروزی، حق غنیمت گیری می آورد ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • استثناگرایی / استثنایی بودن • ویژگی استثنایی / برتری منحصربه فرد • منحصر به فردگرایی / خاص بودن • برتری جویی / تفوق طلبی 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خودگویی / خودزنی • گند زدن به خود / خراب کردن خود • آبروریزی از خود / خودکشی آبرویی • ضربه به خود زدن / خودتخریبی 🔸 مثال ها: • Thi ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دل آدم فرو می ریزد؛ دل آدم خالی می شود؛ ناگهان احساس ناامیدی یا دلشوره می کند مثال؛ When I saw the damage, my heart sank. وقتی خسارت ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

مثال ها My heart sank when I saw the look on her face. وقتی حالت چهره او را دیدم، دلم فرو ریخت. His heart sank when he realized he had lost his p ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با عصبانیت / در حال خشم • با دلخوری و خشم / عصبانی • در حال قهر و ناراحتی / با تندی • با حالت پرخاش و خشم 🔸 مثال ها: • He drove of ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مهدکودک / کودکستان • پرورشگاه / مرکز مراقبت از کودکان • مهد / شیرخوارگاه • مرکز نگهداری و آموزش کودکان 🔸 معنی دقیق: این اسم در باف ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

مثال ها The company ring - fenced the funds for research. شرکت بودجه را برای تحقیقات اختصاص داد و آن را از سایر هزینه ها جدا و محافظت کرد. They tri ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به تدریج قانع شدن / کم کم پذیرفتن • نظر خود را عوض کردن و موافقت کردن / به این نتیجه رسیدن • راضی شدن به / تن دادن به • با گذشت زما ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

( اسم /— اصطلاح حقوقی و زیست محیطی بریتانیا ) 🔸 معادل فارسی: • تخلیه ی غیرقانونی زباله / ریختن غیرقانونی آشغال • زباله ریزی غیرمجاز / دفع غیرقانونی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شرط می بندم که / گمانم این است که • حدس من این است که / پیش بینی من این است • احتمال قوی می دهم که • دلم می گوید که 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: روشن و آگاه بودن؛ کاملا متوجه بودن؛ ابهامی نداشتن مثال؛ I’m clear about what you’re trying to do. کاملا می فهمم داری چه کار می کنی. ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زیر تهدید اسلحه / با تهدید تفنگ • در حالی که اسلحه به سمت کسی بود • با زور اسلحه / تحت فشار اسلحه • تهدید مسلحانه / اجبار با اسلحه ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آپارتمان یک اتاقه / واحد یک اتاقه • سوئیت کوچک / آپارتمان استودیویی • آپارتمان بدون اتاق خواب جداگانه 🔸 معنی دقیق: این ترکیب مسکن ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: اتاقی کوچک برای خواب و زندگی اتاق اجاره ای با فضای خواب و نشیمن مشترک سوئیت تک اتاقه کوچک ( اگر امکانات آن با سوئیت مطابقت داشته باشد ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیال پرداز / خیالباف • دروغ پرداز / افسانه ساز • توهم گرا / کسی که واقعیت را تحریف می کند • داستان سرا / کسی که مدام دروغ می بافد � ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

Dropout ( اسم /— در بافت آموزشی، اجتماعی، و خبری ) 🔸 معادل فارسی: • ترک تحصیل کرده / انصراف دهنده از تحصیل • رهاکننده ی دانشگاه / دانش آموز یا دانش ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • His prediction was wide of the mark. پیش بینی او کاملاً اشتباه بود. • Critics say the report is wide of the mark. منتقدان می گویند ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حذف هجا / هم شکلی زدایی • ساده سازی آوایی / کاهش هجایی • حذف یک هجا از دو هجای مشابه • ادغام هجای تکراری / تخفیف آوایی 🔸 معنی دقیق ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

مثال ها I've been bitten by the travel bug. تب سفر به سرم زده و حسابی عاشق سفر شده ام. After taking a few photographs, she was bitten by the photog ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دنیا را به هم زدن/ حسابی خوش گذراندن/ زدن به دل شهر و عیش و نوش کردن/ یک شب حسابی جشن گرفتن • جشن و پایکوبی راه انداختن / خوش گذران ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

get worked up ( idiomatic phrase ) 🔸 مثال ها: • We get furiously worked up about Russia and Iran. ما به شدت درباره ی روسیه و ایران هیجان زده و آشف ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

بیلج 🔸 معادل فارسی: • چرند / مزخرف • حرف بی ارزش / یاوه • هذیان / حرف های بی معنی • چرت و پرت 🔸 مثال ها: • Stop the hypocritical bilge before we're ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: طرح رشوه خواری سازوکار پرداخت رشوه در ازای قرارداد یا معامله طرح تبانی مالی و دریافت پورسانت غیرقانونی شبکه دریافت کمیسیون های پنهانی ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گسترده / پهناور • پراکنده و وسیع / بزرگ و پهن 🔸 مثال ها: • She was found shot dead inside the sprawling Aldie home. او داخل آن خا ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فرا گرفتن / در بر گرفتن • بلعیدن / خوردن • تحلیل بردن / از پا درآوردن • گرفتار کردن و رها نکردن / درگیر کردن 🔸 مثال ها: • She gave ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: آستانه حد حد نصاب مرز تعیین شده مثال؛ The income threshold for receiving the benefit was $25, 000 a year. حد درآمد برای دریافت این ک ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • قرار داشتن در / بودن در • رسیدن به / بالغ شدن بر • در سطحی بودن / در حدی ایستادن • برابر بودن با / معادل بودن با 🔸 مثال ها: • The ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آدم سیر / کسی که سیر است • فرد بی نیاز / کسی که در رفاه است • انسان متنعم / آدمی که شکمش سیر است • شخص سیر و بی دغدغه 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این اصطلاح با Tie، Neck and Neck، و Too Close to Call: Tie به معنای تساوی است و عام ترین و خنثی ترین گزینه است؛ فقط برابری عددی را نشا ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رقابت کاملاً برابر / مسابقه ی مساوی برابری کامل / تساوی مطلق شانه به شانه / پایاپای نتیجه ی برابر / رقابت تنگاتنگ 🔸 مثال ها: The op ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی سرپرست / بدون مراقب • رها شده / تنها و بدون نظارت • بدون سرکشی / بدون توجه • رهاشده و بی صاحب 🔸 مثال ها: • Police found an unat ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مستقر بودن / مستقر شدن • ساکن بودن / اقامت داشتن • مبنا قرار دادن / استقرار یافتن • پایگاه داشتن در / مرکز فعالیت داشتن در 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

در معنای مجازی 🔸 مثال ها: The idea has ripened into a practical solution. این ایده به تدریج پخته و به یک راه حل عملی تبدیل شده است. The crisis has ...

١