sprawling

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• گسترده / پهناور
• پراکنده و وسیع / بزرگ و پهن
🔸 مثال ها:
• She was found shot dead inside the sprawling Aldie home.
او داخل آن خانه ی بزرگ و گسترده در آلدی، هدف گلوله قرار گرفته و مرده پیدا شد.
...
[مشاهده متن کامل]

• They live in a sprawling mansion in the countryside.
آن ها در یک عمارت بزرگ و گسترده در حومه ی شهر زندگی می کنند.
• The sprawling estate covers over 200 acres.
آن ملک گسترده، بیش از ۲۰۰ جریب را پوشش می دهد.

بی حدّوحساب
پخش و پلا
پلنگ و واز، واز و ولنگ،
خرچنگ قورباغه ( در اشاره به دستخط )
ولو شدن/ the bench where the man sat sprawling again
ولو شدن
گستردگیِ بدون نظم و ترتیب و حساب و کتاب
گستردگی و رشد بی حساب و کتاب
دَرَندَشت، باز، وسیع، بی در و پیکر؛ ولنگ و باز، ولنگ و واز
پراکنده رویی
شهر که در گذر زمان به گونه�ای نابسامان پر از ساختمان شده است
گستردگی بدون نظم و کنترل
نظام گسیخته
به طور نامنظم رشد کردن
وسیع
بی دروپیکر، ولنگار، گل وگشاد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٧)