my heart sank
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
مثال ها
My heart sank when I saw the look on her face.
وقتی حالت چهره او را دیدم، دلم فرو ریخت.
His heart sank when he realized he had lost his passport.
وقتی فهمید گذرنامه اش را گم کرده، دلش فرو ریخت.
... [مشاهده متن کامل]
I felt my heart sink as I read the message.
وقتی پیام را خواندم، احساس کردم دلم فرو ریخت.
وقتی حالت چهره او را دیدم، دلم فرو ریخت.
وقتی فهمید گذرنامه اش را گم کرده، دلش فرو ریخت.
... [مشاهده متن کامل]
وقتی پیام را خواندم، احساس کردم دلم فرو ریخت.
قلبم یهو ریخت، قلبم وایساد
دلم گرفت
قلبم به درد آمد
آه از نهادم بلند شد
قلبم به درد آمد
آه از نهادم بلند شد
ته دلم خالی شد، دلم هری ریخت
( یکباره ) دل زده و مایوس شدن ، هاج و واج شدن، یکه خوردن، جا خوردن
دلشوره گرفتن، یهو احساس نگرانی کردن
قلب من خورد شد
دلم هری ریخت.
در اثر یک هیجان منفی
در اثر یک هیجان منفی
ناامید شدن، مغموم شدن، امید را از دست دادن
تو ذوقم خورد
نگران شدن، ناراحت شدن
آه از نهالم در رفت
درباره یک چیز ناراحت و نگران شدن
نگران شدم ، دلم ریخت
حالم گرفته شد. ناراحت شدم.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)