plug the gap

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• پر کردن شکاف / رفع کمبود
• جبران کسری / پوشاندن خلأ
• تأمین کمبود / پر کردن جای خالی
• سد کردن حفره / جلوگیری از ادامه ی کمبود
🔸 مثال ها:
• The government introduced new taxes to plug the budget gap.
...
[مشاهده متن کامل]

دولت مالیات های جدیدی برای پر کردن کسری بودجه معرفی کرد.
• The company hired temporary workers to plug the staffing gap.
آن شرکت کارگران موقت استخدام کرد تا کمبود نیرو را جبران کند.
• Foreign aid helped plug the gap in humanitarian funding.
کمک های خارجی به پر کردن شکاف در بودجه ی بشردوستانه کمک کرد.