🔸 معادل فارسی:
• وارد مرحله ای شدن / به دوره ای قدم گذاشتن
• وارد برهه ای شدن / به مقطعی رسیدن
• شروع یک دوره ی جدید / وارد فازی شدن
• به مرحله ای حساس وارد شدن / قدم به دوره ای گذاشتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• The campaign is entering a crucial stretch before the election.
کارزار انتخاباتی در حال وارد شدن به دوره ی حساسی پیش از انتخابات است.
• The negotiations have entered their final stretch.
مذاکرات وارد مرحله ی پایانی خود شده است.
• The economy is entering a difficult stretch.
اقتصاد در حال وارد شدن به دوره ی دشواری است.
• وارد مرحله ای شدن / به دوره ای قدم گذاشتن
• وارد برهه ای شدن / به مقطعی رسیدن
• شروع یک دوره ی جدید / وارد فازی شدن
• به مرحله ای حساس وارد شدن / قدم به دوره ای گذاشتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
کارزار انتخاباتی در حال وارد شدن به دوره ی حساسی پیش از انتخابات است.
مذاکرات وارد مرحله ی پایانی خود شده است.
اقتصاد در حال وارد شدن به دوره ی دشواری است.