bitten by the bug
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
مثال ها
I've been bitten by the travel bug.
تب سفر به سرم زده و حسابی عاشق سفر شده ام.
After taking a few photographs, she was bitten by the photography bug.
بعد از گرفتن چند عکس، به عکاسی علاقه شدیدی پیدا کرد.
... [مشاهده متن کامل]
He's been bitten by the running bug and now runs every morning.
حسابی به دویدن علاقه مند شده و حالا هر صبح می دود.
تب سفر به سرم زده و حسابی عاشق سفر شده ام.
بعد از گرفتن چند عکس، به عکاسی علاقه شدیدی پیدا کرد.
... [مشاهده متن کامل]
حسابی به دویدن علاقه مند شده و حالا هر صبح می دود.
چیزی ( عشق سفر، هوس چیزی ) مثل خوره به جونم افتاد
دقیقا تو فارسی خودمون میشه کک چیزی به جونمون افتاده،
مثلا میگیم کک مسافرت افتاده به جونم حتما عید میرم جایی.
مثلا میگیم کک مسافرت افتاده به جونم حتما عید میرم جایی.
گزیده شدن توسط حشرات
، بضی ها خیلی نظرات چرت و پرت می نویسند
، بضی ها خیلی نظرات چرت و پرت می نویسند
چه مرگیم شد
شیفته ی انجام کاری بودن، علاقه ی دیوانه وار به کار یا فعالیتی، خوره ی چیزی بودن
به طور ناگهانی به چیزی علاقه مند شدن
. I've never interested in going abroad but now Ive been bitten by the travel bug and hates staying at home
I've definitely been bitten by the gardening bug