heap pressure on

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• فشار زیادی وارد کردن بر / تحت فشار شدید گذاشتن
• انبوهی از فشار را بر کسی تحمیل کردن / فشار مضاعف آوردن
• زیر بار فشار گذاشتن / فشار روی فشار گذاشتن
• بر فشار بر کسی افزودن / کسی را تحت فشار انبوه قرار دادن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• The scandal heaped pressure on the prime minister to resign.
آن رسوایی، فشار زیادی بر نخست وزیر وارد کرد تا استعفا دهد.
• Critics heaped pressure on the company to change its policies.
منتقدان فشار زیادی بر آن شرکت وارد کردند تا سیاست هایش را تغییر دهد.
• The crisis heaped pressure on the already struggling economy.
آن بحران، فشار مضاعفی بر اقتصاد در حال تقلا وارد کرد.