self own

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• خودگویی / خودزنی
• گند زدن به خود / خراب کردن خود
• آبروریزی از خود / خودکشی آبرویی
• ضربه به خود زدن / خودتخریبی
🔸 مثال ها:
• This unintentional self - own kills me!
...
[مشاهده متن کامل]

این خودگویی غیرعامدانه مرا کشت! ( از خنده )
• His tweet was a classic self - own.
آن توییت او یک خودزنی کلاسیک بود.
• She tried to mock him but ended up with a self - own.
او تلاش کرد مسخره اش کند، اما در نهایت خودش را رسوا کرد.

an act by which one unintentionally embarrasses oneself or harms one's own interests.
unintentionally embarrass oneself or harm one's own interests.
هم به صورت اسم و هم فعل به کار میرود:
آبروی خود را بردن؛ خود را مفتضح کردن
خودزنی کردن، گل به خود زدن