ترجمه‌های نسرین رنجبر (١٠٨)

بازدید
٢,٩٧١
تاریخ
٤ سال پیش
متن
You can go to the match with Paula, for all I care.
دیدگاه
١

میتونی با پائول بری تماشای مسابقه؛ اصلاً برام مهم نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You can do what you like, for all I care.
دیدگاه
٠

هر کاری دلت میخواد بکن؛ به من هیچ ربطی نداره.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
دیدگاه
١

آنها سوار بر کشتی بخار فرانسه به سمت اروپا راهی شدند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The boys listened breathlessly as the sailor detailed the story of the shipwreck.
دیدگاه
٠

هنگامیکه ملوان داستان غرق شدن کشتی را تعریف میکرد، بچه ها مشتاقانه به حرفهایش گوش میکردند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Breathlessly she flung herself down on the window seat.
دیدگاه
٠

درحالیکه نفس نفس میزد، خود را روی صندلی کنار پنجره رها کرد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The boys listened to the man breathlessly as he detailed the story of his adventure.
دیدگاه
٠

وقتی آن مرد قصۀ ماجراجویی هایش را با جزئیات نقل میکرد، پسرک مشتاقانه به حرفهایش گوش میکرد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Experience teaches only the teachable. Aldous Huxley
دیدگاه
٠

تجربه فقط به کسانی درس میدهد که تعلیم پذیرند. ( آدوس هاگزلی )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
It's not nearly as hot as last year.
دیدگاه
٠

امسال به هیچ وجه به اندازه سال گذشته گرم نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
She's not nearly as beautiful as you said she was.
دیدگاه
-١

او به هیچ وجه آنطور که خودش میگفت زیبا نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
We've saved some money, but it's not nearly enough .
دیدگاه
١

مقداری پول پس انداز کرده ایم. اما اصلاً کافی نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
There's not nearly enough food for all these people!
دیدگاه
٠

غذا به هیچ وجه برای این تعداد نفر کافی نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
We were stifling in that hot room with all the windows closed.
دیدگاه
٠

در آن اتاق گرم با آن پنجره های بسته داشتیم خفه میشدیم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Breathe out and ease your knees in toward your chest.
دیدگاه
٠

نفستون رو بیرون بدبد و زانوهاتون رو به سمت سینه بکشید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Take a deep breath and then breathe out when I tell you.
دیدگاه
٠

یک نفس عمیق بکشید و وقتی گفتم نفستون رو بیرون بدید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Humans take in oxygen and breathe out carbon dioxide.
دیدگاه
٠

انسان هنگان تنفس اکسیژن را فرومیدهد و دی اکسید کربن را بیرون میدهد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Breathe out slowly through your mouth as you stand up.
دیدگاه
٠

هنگام بلند شدن به آرامی نفستان را از دهانتان بیرون بدهید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The truth began to dawn on him.
دیدگاه
٣

کم کم حقیقت برایش روشن شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I stopped pigging out on chips and crisps.
دیدگاه
٢

من دیگه تو خوردن چیپس و پفک زیاده روی نمیکنم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He tried to shield his children from unpleasant truths.
دیدگاه
٠

او سعی میکرد مانع از رویارویی فرزندانش با حقایق ناخوشایند شود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Kitty's family was unworldly, unimpressed by power, or money.
دیدگاه
٠

کیتی خانواده ای روحانی داشت که توجه خاصی به پول و قدرت نداشتند

تاریخ
٤ سال پیش
متن
countersignature
دیدگاه
-١

تصدیق امضای دیگری، امضا پس از امضا

تاریخ
٤ سال پیش
متن
counterpart
دیدگاه
٢

نقطۀ مقابل، همتا، همکار

تاریخ
٤ سال پیش
متن
High heels are coming back into fashion .
دیدگاه
٠

کفش پاشنه بلند دوباره داره مد میشه.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The disease paralyzed his legs.
دیدگاه
٠

بیماری باعث شد پاهایش فلج شود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I would not for the world keep him from his rest.
دیدگاه
٢

امکان نداره/محاله مانع استراحتش بشم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Do you believe that?I wouldn't hurt you not for the world.
دیدگاه
١

تو اینو باور میکنی؟ محاله من به تو اسیبی برسونم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I thought they would chime in.
دیدگاه
-١

فکر میکردم با هم به توافق برسند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He exhaled all the air in his lungs.
دیدگاه
٠

تمام هوایی را که درون ریه هایش بود بیرون داد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The doctor told him to breathe in and then exhale slowly.
دیدگاه
٠

دکتر به او گفت نفس بکشد و بعد به آرامی نفسش را بیرون بدهد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I felt a twinge in my knee.
دیدگاه
١

زانویم تیر کشید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Repeated freezing and thawing furrowed the rock wall.
دیدگاه
٠

یخ زدگی و ذوب شدن های مکرر باعث ترک خوردن دیوارۀ سنگی شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
In the Hebrides they shear their sheep later than anywhere else.
دیدگاه
٠

در جزایر هیبرید دیرتر از سایر نقاط پشم گوسفندان را میچینند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You'll need a spanner to loosen that bolt.
دیدگاه
٢

برای باز کردن پیچ باید آچار داشته باشی.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
A frightened rabbit will bolt for its hole.
دیدگاه
٤

خرگوشی که ترسیده به سرعت به سمت لانه اش میرود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You're pathetic! Can't you even boil an egg?
دیدگاه
١

تو خیلی بیچاره ای. حتی یه تخم مرغ آبپز هم نمیتونی درست کنی؟

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Don't take guilt trips. Take a trip to the mall, to the next country, to a foreign country, but NOT to where the guilt is.
دیدگاه
٠

به سفرهای حرام نروید. به مراکز تجاری بروید، به کشورهای همسایه، کشورهای خارجی. اما به جایی که احتمال گناه در آن میرود سفر نکنید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The court absolved him of guilt in her death.
دیدگاه
٠

دادگاه او را در مرگ آن زن مقصر ندانست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Coal is a plentiful fuel.
دیدگاه
٢

زغال سنگ سوختی است که به وفور یافت میشود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I come outside and shoo Grandpa off the mower again.
دیدگاه
-١

بیرون میام و باز پدربزرگ رو از کنار ماشین چمن زنی دور میکنم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Go and shoo that cat away before it catches a bird.
دیدگاه
٢

برو قبل از اینکه اون گربه یه پرنده بگیره کیشش کن بره.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Shoo, all of you, I'm busy!
دیدگاه
٠

یالا برید بیرون، همه تون، سرم شلوغه.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You'd better shoo him away.
دیدگاه
١

بهتره دکش کنی بره.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Martins is a shoo - in for the presidency . The other candidates don't have a chance.
دیدگاه
٠

مارتین حتماً در انتخابات پیروز میشود. کاندیداهای دیگر شانسی برای پیروزی ندارند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He is a shoo - in for the Senate seat.
دیدگاه
٠

اوحتماً صاحب یکی از کرسی های مجلس سنا خواهد شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I am a shoo - in for a job at this company.
دیدگاه
٠

من حتماً یه کاری تو این شرکت پیدا میکنم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Diana is a shoo - in to win a scholarship.
دیدگاه
٠

دیانا حتماً برندۀ این بورسیه تحصیلی خواهد شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The light wind ruffled the water.
دیدگاه
٠

باد ملایم امواجی روی آب ایجاد کرد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He grinned at her ruefully.
دیدگاه
١

لبخند تلخی به او زد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I'm amazed you've never heard of the Rolling Stones.
دیدگاه
٣

تعجب میکنم تا به حال واژۀ آدم خانه به دوش را نششنیده ای

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He amazed everyone by passing his driving test.
دیدگاه
٠

او با قبولی در آزمون رانندگی باعث تعجب همه شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I was amazed at the extent of his knowledge.
دیدگاه
٢

میزان علم و دانش او مرا به حیرت واداشت.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Anyone who could play an instrument or sing in tune was enlisted to take part in the concert.
دیدگاه
٠

نام تمام کسانی که قادر به نواختن یک آلت موسیقی بودند و یا صدای خوبی برای خواندن داشتند، برای شرکت در کنسرت ثبت شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You're not singing in tune.
دیدگاه
٠

با آهنگ ( لحن صدای ) درست نمیخوانی.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Typically, we find that artisan guitars or master luthier guitars are signed and dated.
دیدگاه
٠

معمولاً مشاهده میکنیم بر روی گیتارهایی که توسط هنرمندان و یا سازندگان برجسته ساخته میشود، امضاء سازنده و تاریخ ساخت هک شده است.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Guitars can be made by a single luthier in a small shop, using hand tools, and maybe a small router and a band saw.
دیدگاه
٠

ممکن است گیتار توسط یک سازندۀ گیتار در یک مغازۀ کوچک و با استفاده از ابزارهای دستی و شاید یک رندۀ کوچک و یک ارۀ تسمه ای ساخته شود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The floor's still sticky where I spilled the juice.
دیدگاه
١

ااون قسمت از زمین که روش آبمیوه ریختم هنوز چسبناکه.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I forgot why I came into this room just now.
دیدگاه
٠

یادم رفت الان برای چی اومدم تو این اتاق.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I forgot the bathroom rug when I did the laundry last week.
دیدگاه
٥

هفتۀ گذشته که لباسها را شستم فراموش کردم قالیچۀ حمام را هم بشویم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
One more victory and she'll be eligible for the finals.
دیدگاه
٤

کافیست یک پیروزی دیگر به دست آورد تا به فینال راه پیدا کند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
At that point in the war, victory over the enemy seemed impossible.
دیدگاه
٠

در آن برهه از جنگ، غلبه بر دشمن به ظاهر غیرممکن بود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The candidate's supporters celebrated her victory.
دیدگاه
-١

طرفداران نامزد انتخاباتی پیروزی او را جشن گرفتند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I have a clean conscience about what happened.
دیدگاه
-١

درمورد اتفاقاتی که افتاد، وجدانم راحت است.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I'll need to write you a ticket and impound your vehicle.
دیدگاه
١

باید شما را جریمه کنم و وسیله نقلیه تان را هم توقیف کنم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The police are under instructions to impound such machines wherever they find them.
دیدگاه
١

بهنیروهای پلیس دستور داده شده است هرکجا چنین ماشینهایی دیدند، آنها را توقیف کنند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Once she had looked it over carefully, she agreed to sign the lease.
دیدگاه
-٣

وقتی با دقت قرارداد اجاره را بررسی کرد، با امضاء آن موافقت کرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I agree with my brother about most things.
دیدگاه
-٤

من و برادرم درمورد بیشتر مسائل با هم هم عقیده هستیم

تاریخ
٥ سال پیش
متن
You should weed the garden before supper.
دیدگاه
٠

باید قبل از شام علفهای هرز باغ را از بین ببری.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
We must weed out the yellow flowers among the onions as soon as possible.
دیدگاه
-١

باید هرچه سریعتر گلهای زردی را که میان پیازها رشد کرده از بین ببریم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
More of our worries come from within than from without.
دیدگاه
٣

بیشتر نگرانیهای ما بیش از محیط پیرامونمان از درونمان نشأت میگیرد .

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Bounce the ball and try and hit it over the net.
دیدگاه
٠

توپ رو بنداز بالا و بهش ضربه بزن تا از رو تور رد بشه.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
e brushed aside the tears with his sleeve.
دیدگاه
٠

با آستینش اشکهایش رو پاک کرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He brushed aside my objections to his plan.
دیدگاه
١

به ایراداتی که از طرحش گرفتم، اهمیتی نداد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He brushed aside criticisms of his performance.
دیدگاه
١

او به انتقاداتی که نسبت به عملکردش صورت گرفته بود، اهمیتی نداد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
All our protests were brushed aside .
دیدگاه
٢

به هیچکدام از اعتراضات ما اهمیتی داده نشد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Dewdrops sparked in the morning light.
دیدگاه
٠

قطرات شبنم در زیر آفتاب صبحگاهی میدرخشیدند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Cultural oneness is timeless and political oneness has time limits.
دیدگاه
٠

اتحاد فرهنگی همیشگی است اما اتحاد سیاسی در یک محدودۀ زمانی مشخص وجود دارد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I hate the way you always give in to him.
دیدگاه
١

متنفرم از اینکه همیشه در برابرش تسلیم میشی.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
This government will not give in to terrorism.
دیدگاه
٥

این دولت تسلیم تروریسم نخواهد شد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I am reliably informed that you have been talking about resigning from the company.
دیدگاه
-١

خبر موثق دارم که داری صحبت میکنی از شرکت استعفا بدی.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
She chattered on and on about the shoe sale at the mall.
دیدگاه
-١

مدام درمورد حراج کفش در مرکز خرید صحبت میکرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
A police officer may pose as a criminal in order to gain information.
دیدگاه
٣

ممکنه یه افسر پلیس برای جمع کردن اطلاعات نقش یک جنایتکار رو بازی کنه.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I need to get some things at the store.
دیدگاه
-١

باید یه چیزایی از فروشگاه بگیرم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
According to this poem, his dread of foreclosure by his creditors is keeping him awake at night.
دیدگاه
١

با توجه به این شعر، وحشت او از توقیف ملکش توسط طلبکاران خواب را از چشمانش ربوده بود.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Seasonally or semiannually: Take inventory of items in closets and drawers that are no longer useful.
دیدگاه
١

هر سه ماه یکبار یا هر شش ماه یکبار یک فهرست از لوازم غیر قابل استفاده ای که در کمدهای لباس و کشوها وجود دارد، تهیه کنید.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Please turn off the alarm clock.
دیدگاه
-١١

نرخ جرائم در شهر واقعا باعث دلسردی سرمایه گذاران احتمالی شد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
You forgot to turn off the light.
دیدگاه
-٧

وارد خروجی بعدی شو

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Turn off the motorway at junction
دیدگاه
-٥

دوراهی مزرعه رو رد کردم

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Kalan called his assistant, Hashim, to take over while he went out.
دیدگاه
١

کالان از دستیارش هاشم خواست تا زمانیکه بیرون است مسئولیت کارها رو به عهده بگیرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
When it's foggy the trains are late more often than not.
دیدگاه
١

معمولاً وقتی هوا مه آلود است، قطارها با تأخیر میرسند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
More often than not the patient recovers.
دیدگاه
٣

در بیشتر موارد ( معمولاً ) بیمار بهبور میابد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I love the buzz of a big city.
دیدگاه
٣

من هیاهو و همهمۀ شهرهای بزرگ را دوست دارم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The truth can sometimes be harder to believe than lies.
دیدگاه
٩

گاهی اوقات باور کردن حقیقت سخت تر از باور کردن دروغه.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
They will probably bump you off anyway!
دیدگاه
-١

او هیچ شباهتی به برادرش نداره.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
It was a pretty daft idea anyway.
دیدگاه
-١

هیچ راهی برای حل این مشکل وجود ندارد؟

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I'm certain David's told you his business troubles. Anyway, it's no secret that he owes money.
دیدگاه
-٣

رفتارش یه جوری غیرطبیعی نبود؟

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I shall go and see the patient anyway.
دیدگاه
-٧

هیچ راهی وجود ندارد که این کفشها کمی گشادتر شود؟

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He enlightened me on this subject.
دیدگاه
١

او این موضوع را برای من روشن کرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
There are a lot of spelling mistakes; even so, it's quite a good essay.
دیدگاه
-٢

با وجود اینکه اشتباهات املایی زیادی دارد، اما باز هم مقالۀ خوبی است.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I had a terrible headache, but even so I went to the concert.
دیدگاه
٣

با وجود اینکه سرم به شدت درد میکرد، به کنسرت رفتم.

تاریخ
٦ سال پیش
متن
Mother went shopping; meanwhile, I cleaned the house.
دیدگاه
٤

در مدتی که مادرم برای خرید بیرون بود، من خانه را تمیز کردم.

تاریخ
٦ سال پیش
متن
He didn't want to step aside from his chairmanship.
دیدگاه
-١

او نمیخواست از سمت ریاست کنارهگیری کند.

تاریخ
٦ سال پیش
متن
I'm not ready to step aside yet.
دیدگاه
٠

هنوز برای کنار ه گیری کردن امادگی ندارم.

تاریخ
٦ سال پیش
متن
He is unwilling to step aside in favour of a younger person.
دیدگاه
-٢

او تمایلی ندارد که به نفع یک نفر جوانتر کناره گیری کند.

تاریخ
٦ سال پیش
متن
Could you guarantee not to step aside?
دیدگاه
٣

میتونی ضمانت کنی که کنار نمیکشی؟

تاریخ
٦ سال پیش
متن
The communists taught that capitalism was a corrupt economic system.
دیدگاه
٠

کمونیستها به مردم می آموختند که نظام سرمایه داری یک نظام اقتصادی فاسد است

تاریخ
٦ سال پیش
متن
Her mother taught her to shake hands with people when being introduced.
دیدگاه
٦

مادرش به او یاد داد زمانیکه او را به شخصی معرفی میکنند، با آن شخص دست بدهد.

تاریخ
٦ سال پیش
متن
Early in the play, one of the characters dies.
دیدگاه
١

در ابتدای نمایش یکی از شخصیتها میمیرد.

تاریخ
٦ سال پیش
متن
Because he was an efficient worker, he had time left over to develop some of his own ideas.
دیدگاه
٠

از آنجاییکه او کارگر کارآمد و چالاکی بود، فرصت پیدا میکرد تا برخی از ایده های خود را عملی کند.