impound

/ˌɪmˈpaʊnd//ɪmˈpaʊnd/

معنی: توقیف کردن، نگه داشتن
معانی دیگر: (حیوانی را) در حصار کردن، در محوطه (یا پناهگاه) نگهداری کردن (به ویژه سگ و دام گمشده و ولگرد را)، (وسیله ی نقلیه یا وجوه یا مدارک و غیره را) ضبط کردن، ضبط کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: impounds, impounding, impounded
مشتقات: impoundment (n.)
(1) تعریف: to shut up or confine (an animal) in a pound.

- The dog was dangerous and had to be impounded.
[ترجمه منصوره] آن سگ خطرناک بود و می بایست در پناهگاه نگهداری شود.
|
[ترجمه ترگمان] سگ خطرناک بود و مجبور بود توقیف شود
[ترجمه گوگل] این سگ خطرناک بود و مجبور بود از بین برود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to confiscate and retain (property or documentary evidence) in legal custody.
مشابه: confiscate

- The police impounded the vehicle that had been used as the getaway car.
[ترجمه ترگمان] پلیس این وسیله نقلیه را توقیف کرد که به عنوان خودروی فراری استفاده می شده است
[ترجمه گوگل] پلیس خودرویی را که به عنوان ماشین گشت و گذار مورد استفاده قرار گرفت، محاصره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to confine or secure (water) in a reservoir.

- Bagnell Dam impounds the Osage River in the U.S. state of Missouri, creating the Lake of the Ozarks.
[ترجمه ترگمان] سد Bagnell رودخانه Osage در ایالت میسوری آمریکا است که دریاچه the را ایجاد می کند
[ترجمه گوگل] سد Bagnell در ایالت میسوری ایالات متحده، رودخانه ای جزیره را ایجاد می کند و دریاچه Ozarks را ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. The police are under instructions to impound such machines wherever they find them.
[ترجمه نسرین رنجبر] بهنیروهای پلیس دستور داده شده است هرکجا چنین ماشینهایی دیدند، آنها را توقیف کنند.
|
[ترجمه ترگمان]پلیس دستور داده است تا هر جا که آن ها را پیدا می کنند، این ماشین ها را توقیف کنند
[ترجمه گوگل]پلیس دستورالعمل هایی را برای دست زدن به چنین دستگاه هایی در هر کجا که آنها را پیدا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The president might also impound funds of his choosing, including Social Security.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور همچنین ممکن است بودجه انتخاب خود، از جمله تامین اجتماعی را متوقف کند
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور همچنین ممکن است صندوق های انتخابی اش را شامل می شود، از جمله تأمین اجتماعی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The coast guard impound boats if they find anything.
[ترجمه ترگمان]اگر چیزی پیدا کردند، گارد ساحلی را توقیف می کنند
[ترجمه گوگل]گشت ساحلی اگر قصد پیدا کردن چیزی را نداشته باشند، قایق ها را می گیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I'll need to write you a ticket and impound your vehicle.
[ترجمه نسرین رنجبر] باید شما را جریمه کنم و وسیله نقلیه تان را هم توقیف کنم.
|
[ترجمه ترگمان]باید یه بلیط برات بنویسم و ماشینت رو توقیف کنم
[ترجمه گوگل]من باید یک بلیط بفرستم و وسیله نقلیه خود را بنویسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The custom impound the whole cargo.
[ترجمه ترگمان]گمرک تمام محموله رو توقیف کردن
[ترجمه گوگل]سفارشی کردن کل محموله
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We'll need to impound your car.
[ترجمه ترگمان] باید ماشینتون رو توقیف کنیم
[ترجمه گوگل]ما نیاز داریم ماشین شما را ببندیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The act will give the government new rights to impound untaxed cars and crush them.
[ترجمه ترگمان]این اقدام به دولت حقوق تازه ای می دهد تا ماشین ها را متوقف کند و آن ها را درهم بشکند
[ترجمه گوگل]این قانون به حقوق جدید دولت برای جلب اتومبیل های غیر مجاز و تحویل آنها کمک خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Instead of arresting a man caught with a hooker in his car, the police in Florence impound the motor.
[ترجمه ترگمان]به جای دستگیری مردی که با یک ماشین hooker در خودرویش گیر کرده بود، پلیس در فلورانس موتور را متوقف کرد
[ترجمه گوگل]پلیس در فلورانس به جای دستگیری مردی که در ماشینش گرفتار شده بود، یک موتور محرمانه گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. If the water amount exceeds the limit, we can then adjust the discharging strategy by two ways (pre discharge or impound), to attain the aim of avoiding or decreasing diffluence water amount.
[ترجمه ترگمان]اگر مقدار آب از حد مجاز تجاوز کند، آنگاه می توانیم استراتژی تخلیه را با دو روش (قبل از تخلیه یا جمع آوری)تنظیم کنیم تا به هدف اجتناب یا کاهش مقدار آب diffluence دست یابیم
[ترجمه گوگل]اگر مقدار آب از حد بیش از حد باشد، می توانیم راهبرد تخلیه را با دو روش (قبل از تخلیه یا پمپاژ)، برای دستیابی به هدف اجتناب یا کاهش میزان انحراف از آب، تنظیم کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. If you leave your car beside the town hall, the police will impound it.
[ترجمه ترگمان]اگه ماشینت رو بذاری کنار سالن شهر، پلیس توقیف می کنه
[ترجمه گوگل]اگر ماشین خود را در نزدیکی سالن شهر ترک کنید، پلیس آن را محکوم خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. If you leave your car there, the police will impound it.
[ترجمه ترگمان]اگه ماشینت رو اونجا بذاری، پلیس توقیف می کنه
[ترجمه گوگل]اگر شما ماشین خود را در آنجا بگذارید، پلیس آن را محکوم خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

توقیف کردن (فعل)
grab, suppress, apprehend, arrest, book, confiscate, detain, distrain, embay, seize, intern, sequester, pull in, impound, sequestrate

نگه داشتن (فعل)
hold, prop, maintain, sustain, restrain, retain, preserve, impound, imprison

تخصصی

[زمین شناسی] جمع آوری آب در مخزن، آبگیری در مخزن
[حقوق] توقیف یا ضبط کردن مدارک یا اموال، مسدود کردن حساب

به انگلیسی

• shut up, enclose, confine; seize, confiscate; dam up water, confine water in a reservoir
if policemen or other officials impound something that you own, they legally take possession of it; a formal word.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیتوقیف کردن، نگه داشتنمعانی متفرقه( حیوانی را ) در حصار کردن، در محوطه ( یا پ ...بررسی کلمهفعل گذرا ( transitive verb ) حالات : impounds, impounding, impounded مشتقات : impoundment ( n. ) ...جمله های نمونه1. The police are under instructions to impound such machines wherever they find them. [ترجمه ...مترادفتوقیف کردن ( فعل ) grab, suppress, apprehend, arrest, book, confiscate, detain, distrain, embay, s ...بررسی تخصصی[زمین شناسی] جمع آوری آب در مخزن، آبگیری در مخزن [حقوق] توقیف یا ضبط کردن مدارک یا اموال، مسدود کردن ...انگلیسی به انگلیسیshut up, enclose, confine; seize, confiscate; dam up water, confine water in a reservoir if policeme ...
معنی impound، مفهوم impound، تعریف impound، معرفی impound، impound چیست، impound یعنی چی، impound یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف i، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف i، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف i، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف i
کلمه بعدی: impoundable
اشتباه تایپی: هئحخعدی
آوا: /ایمپوند/
عکس impound : در گوگل
معنی impound

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما