teach

/ˈtiːt͡ʃ//tiːt͡ʃ/

معنی: تعلیم دادن، اموختن، درس دادن، معلمی یا تدریس کردن
معانی دیگر: یاد دادن، آموختن، آموزاندن، (در کلاس یا مدرسه) درس دادن، معلمی کردن، آموزگاری کردن، تدریس کردن، درس عبرت دادن، (اصول اخلاقی و غیره) توصیه کردن، پند دادن، مشق دادن

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: teaches, teaching, taught
(1) تعریف: to instruct by imparting knowledge or advice to.
مترادف: educate, instruct, school, tutor
مشابه: catechize, coach, impart, inform, initiate, lesson, nurture, train

- He taught his class how to multiply fractions.
[ترجمه گوگل] او به کلاس خود یاد داد که چگونه کسرها را ضرب کند
[ترجمه ترگمان] او به کلاسش یاد داد که چطور کسر را چند برابر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her mother taught her to shake hands with people when being introduced.
[ترجمه نسرین رنجبر] مادرش به او یاد داد زمانیکه او را به شخصی معرفی میکنند، با آن شخص دست بدهد.
|
[ترجمه محمدامین صامتی] مادرش به او یاد داد وقتی معرفی اش می کنند با دیگران دست بدهد.
|
[ترجمه گوگل] مادرش به او یاد داد هنگام معرفی با مردم دست بدهد
[ترجمه ترگمان] زمانی که معرفی شد، مادرش به او یاد داد که با مردم دست بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to offer instruction in.
مشابه: educate, lesson, profess

- She teaches philosophy at the university.
[ترجمه گوگل] او در دانشگاه فلسفه تدریس می کند
[ترجمه ترگمان] او فلسفه را در دانشگاه تدریس می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He taught us French last year.
[ترجمه گوگل] پارسال به ما زبان فرانسه یاد داد
[ترجمه ترگمان] او سال گذشته فرانسه را به ما یاد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to assert in order to influence.
مشابه: assert, counsel, impart, preach

- The church teaches that adultery is a sin.
[ترجمه گوگل] کلیسا تعلیم می دهد که زنا گناه است
[ترجمه ترگمان] کلیسا تعلیم می دهد که زنا گناهی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The communists taught that capitalism was a corrupt economic system.
[ترجمه نسرین رنجبر] کمونیستها به مردم می آموختند که نظام سرمایه داری یک نظام اقتصادی فاسد است
|
[ترجمه محمدامین صامتی] کمونیست ها یاد دادند که سرمایه داری یک نظام اقتصادی فاسد بود.
|
[ترجمه گوگل] کمونیست ها می آموختند که سرمایه داری یک سیستم اقتصادی فاسد است
[ترجمه ترگمان] کمونیست ها یاد دادند که سرمایه داری یک سیستم اقتصادی فاسد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to tell in order to advise or instruct.
مشابه: advise, counsel, inform, tell

- My parents taught me that hard work will always be rewarded.
[ترجمه گوگل] پدر و مادرم به من یاد دادند که کار سخت همیشه پاداش خواهد داشت
[ترجمه ترگمان] پدر و مادرم به من آموختند که کار سخت همیشه پاداش داده خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Our linguistics professor taught us that languages like English, Russian, Greek, and even Bengali stem from a common source.
[ترجمه گوگل] استاد زبان شناسی ما به ما آموخت که زبان هایی مانند انگلیسی، روسی، یونانی و حتی بنگالی از یک منبع مشترک سرچشمه می گیرند
[ترجمه ترگمان] استاد زبان شناسی ما به ما یاد داد که زبان های انگلیسی، روسی، یونانی و حتی بنگالی از یک منبع مشترک استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her governess taught her how she should curtsy.
[ترجمه گوگل] فرماندارش به او یاد داد که چگونه باید کوتاه بیاید
[ترجمه ترگمان] معلمه او به او یاد داده بود که چطور تعظیم کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to cause to learn (something) through experience.
مشابه: educate, enlighten, nurture, season

- Life will teach you hard lessons.
[ترجمه گوگل] زندگی به شما درس های سختی خواهد داد
[ترجمه ترگمان] زندگی درس های سخت را به شما آموزش خواهد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: to cause (someone) to regret a particular action.

- He got kicked out of college?! That'll teach him to cheat off other people's papers!
[ترجمه گوگل] از دانشگاه اخراج شد؟! این به او یاد می دهد که اوراق دیگران را فریب دهد!
[ترجمه ترگمان] از دانشگاه اخراج شده؟ به او یاد می دهد که کاغذهای دیگران را فریب دهد!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to provide instruction, esp. professionally.
مترادف: tutor
مشابه: coach, educate

- I've been teaching for over ten years now.
[ترجمه گوگل] الان بیش از ده سال است که تدریس می کنم
[ترجمه ترگمان] من ده ساله که دارم درس می دهم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He teaches at the local high school.
[ترجمه گوگل] او در دبیرستان محلی تدریس می کند
[ترجمه ترگمان] او در دبیرستان محلی تدریس می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. teach an old dog new tricks
آدم پیر یا سرسخت را وادار به ترک روش (عادت) کردن

2. teach one's grandmother to suck eggs
کوشش به تعلیم دادن کسی که خودش استادکار است

3. teach someone a lesson
1- درس دادن به کسی 2- درس عبرت دادن به کسی،کسی را تنبیه کردن

4. i'll teach you to call me a liar!
کاری خواهم کرد که دیگر مرا دروغگو نخوانی !

5. they teach arithmetic at school
در مدرسه حساب یاد می دهند.

6. they teach history mainly to magnify their own country
تاریخ را بیشتر برای این درس می دهند که کشور خود را بزرگ کنند.

7. they teach mothers infant care
به مادران بچه داری می آموزند.

8. to teach a child (how) to swim
به کودک شنا کردن یاد دادن

9. to teach a child his letters
یاد دادن الفبا به کودک

10. to teach a dog to heel
به سگ ردگیری (شکار) را آموختن

11. to teach students galore
دانش آموزان زیادی را درس دادن

12. we teach students the rules of word usage
ما قواعد کاربرد صحیح واژه ها را به شاگردان یاد می دهیم.

13. don't teach your grandmother to suck eggs
به من یاد نده چون خودم بلدم،خودم هفت مرده حلاجم

14. you can't teach an old dog new tricks
به سگ پیر نمی توان هنر تازه آموخت.

15. (you can't) teach an old dog new tricks
به آدم پیر یا کهنه کار نمی شود روش تازه آموخت

16. let this defeat teach you a lesson!
بگذار این شکست برایت درس عبرت باشد!

17. i did this to teach him a lesson
این کار را کردم که برای او درسی باشد.

18. my father used to teach me english
پدرم به من انگلیسی می آموخت.

19. a teacher's task is to teach and to guide
وظیفه معلم آموزش دادن و ارشاد است.

20. you lost all your money? that'll teach you not to gamble!
همه ی پولت را باختی ؟ تا تو باشی و دیگر قمار نکنی !

21. those who can, do; those who can't teach
آنان که می توانند انجام می دهند و آنان که نمی توانند (آن را) تدریس می کنند

22. Never offer to teach fish to swim.
[ترجمه گوگل]هرگز پیشنهاد نکنید که به ماهی ها شنا آموزش دهید
[ترجمه ترگمان]هرگز به ماهی یاد ندهید که شنا کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. Method will teach you to win time.
[ترجمه گوگل]روش به شما یاد می دهد که زمان را به دست آورید
[ترجمه ترگمان]روش به شما یاد می دهد که به موقع برنده شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. Thoroughly to teach another is the best way to learn for yourself.
[ترجمه گوگل]آموزش کامل به دیگری بهترین راه برای یادگیری خودتان است
[ترجمه ترگمان]به طور کامل برای آموزش دادن به دیگران بهترین روش یادگیری برای خودتان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The years teach much which the days never know.
[ترجمه گوگل]سالها چیزهای زیادی را می آموزند که روزها هرگز نمی دانند
[ترجمه ترگمان]سال ها چیزهایی را که روزها از آن خبر ندارند به او یاد می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Teach your grandmother to suck eggs.
[ترجمه گوگل]به مادربزرگتان یاد بدهید که تخم مرغ بمکد
[ترجمه ترگمان]به مادربزرگت بیاموزید که تخم مرغ بخورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. There are obviously two educationsOne should teach us how to make a living and the other how to live.
[ترجمه گوگل]بدیهی است که دو آموزش وجود دارد که یکی باید به ما بیاموزد چگونه زندگی کنیم و دیگری چگونه زندگی کنیم
[ترجمه ترگمان]بدیهی است که دو educationsOne باید به ما یاد دهند که چگونه زندگی کنیم و چگونه زندگی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Don't teach your grandmother to suck eggs.
[ترجمه گوگل]مکیدن تخم مرغ را به مادربزرگ خود آموزش ندهید
[ترجمه ترگمان]به مادربزرگت یاد نده که تخم رو ساک بزنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. She offered to teach me to crochet.
[ترجمه گوگل]او به من پیشنهاد کرد که قلاب بافی را یاد بدهم
[ترجمه ترگمان]او پیشنهاد کرد که به من به قلاب بافی درس بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تعلیم دادن (فعل)
educate, train, intuit, drill, guide, instruct, teach, enlighten

اموختن (فعل)
learn, study, wit, teach, indoctrinate

درس دادن (فعل)
school, teach

معلمی یا تدریس کردن (فعل)
teach

انگلیسی به انگلیسی

• instruct; educate
if you teach someone something, you give them instructions so that they know about it or know how to do it.
if you teach someone to think or behave in a particular way, you persuade them to think or behave in that way.
if you teach, your job is to help students to learn about something at a school, college, or university.
see also taught, teaching.

پیشنهاد کاربران

آموختن
مثال: She teaches English at the local school.
او در مدرسه محلی انگلیسی تدریس می کند.
توضیح دادن، روشن ساختن
تدریس کردن _ آموزش _ یاد دادن
فعل teach به معنای درس عبرت دادن
فعل teach به معنای درس عبرت دادن به یادگرفتن یا درس گرفتن از تجربه ای معمولا تلخ و ناخوشایند اشاره دارد و این تجربه سبب می شود که عملی که به این تجربه بد ختم شده است، دیگر تکرار نشود. مثال:
...
[مشاهده متن کامل]

. the whole experience taught him to be more careful with money ( کل تجربه به او درس عبرتی داد که در پول ( خرج کردن ) بیشتر دقت کند. )
فعل teach به معنای یاد دادن، آموزش دادن، درس دادن
فعل teach در فارسی به معنای یاد دادن، آموزش دادن، درس دادن است. teach بطور کلی به معنای چیزی را به کسی یاد دادن است. مبحث آموزش می تواند اطلاعاتی جدید، نحوه استفاده از چیزی، زبان، ریاضی و یا هر چیز دیگر باشد. این فعل بیشتر به تدریس در مدرسه، دانشگاه و یا در یک موسسه اشاره دارد. مثال:
. he teaches english to foreign students ( او به دانشجویان خارجی انگلیسی یاد میدهد. )
منبع: سایت بیاموز

تنظیم کردن
دَرسیدن.
درساندن کسی.
teach a lesson
درس دادن
درس عبرت دادن
ادب کردن
تربیت کردن
تنبیه کردن
اموختن، اموزش، تعلیم دادن، تدریس کردن، یاد دادن.
تعلیم دادن
درس دادن 🇹🇼🇹🇼
The man teaching English came here yesterday
مردی که انگلیسی درس می دهد دیروز به اینجا آمد
یاد دادن - اموختن : )
اموختن - یاد دادن : )
درس دادن

درس دادن
یاد دادن = آموزش دادن = درس دادن = تدریس = آموختن
آموزش دادن
آموزش
یاددادن و اموختن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٨)

بپرس