ترجمه‌های نسرین رنجبر (١٠٨)

بازدید
١,٢١٣
تاریخ
٤ سال پیش
متن
You can go to the match with Paula, for all I care.
دیدگاه
١

میتونی با پائول بری تماشای مسابقه؛ اصلاً برام مهم نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You can do what you like, for all I care.
دیدگاه
٠

هر کاری دلت میخواد بکن؛ به من هیچ ربطی نداره.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
دیدگاه
١

آنها سوار بر کشتی بخار فرانسه به سمت اروپا راهی شدند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The boys listened breathlessly as the sailor detailed the story of the shipwreck.
دیدگاه
٠

هنگامیکه ملوان داستان غرق شدن کشتی را تعریف میکرد، بچه ها مشتاقانه به حرفهایش گوش میکردند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Breathlessly she flung herself down on the window seat.
دیدگاه
٠

درحالیکه نفس نفس میزد، خود را روی صندلی کنار پنجره رها کرد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The boys listened to the man breathlessly as he detailed the story of his adventure.
دیدگاه
٠

وقتی آن مرد قصۀ ماجراجویی هایش را با جزئیات نقل میکرد، پسرک مشتاقانه به حرفهایش گوش میکرد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Experience teaches only the teachable. Aldous Huxley
دیدگاه
٠

تجربه فقط به کسانی درس میدهد که تعلیم پذیرند. ( آدوس هاگزلی )

تاریخ
٤ سال پیش
متن
It's not nearly as hot as last year.
دیدگاه
٠

امسال به هیچ وجه به اندازه سال گذشته گرم نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
She's not nearly as beautiful as you said she was.
دیدگاه

او به هیچ وجه آنطور که خودش میگفت زیبا نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
We've saved some money, but it's not nearly enough .
دیدگاه
١

مقداری پول پس انداز کرده ایم. اما اصلاً کافی نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
There's not nearly enough food for all these people!
دیدگاه
٠

غذا به هیچ وجه برای این تعداد نفر کافی نیست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
We were stifling in that hot room with all the windows closed.
دیدگاه
٠

در آن اتاق گرم با آن پنجره های بسته داشتیم خفه میشدیم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Breathe out and ease your knees in toward your chest.
دیدگاه
٠

نفستون رو بیرون بدبد و زانوهاتون رو به سمت سینه بکشید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Take a deep breath and then breathe out when I tell you.
دیدگاه
٠

یک نفس عمیق بکشید و وقتی گفتم نفستون رو بیرون بدید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Humans take in oxygen and breathe out carbon dioxide.
دیدگاه
٠

انسان هنگان تنفس اکسیژن را فرومیدهد و دی اکسید کربن را بیرون میدهد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Breathe out slowly through your mouth as you stand up.
دیدگاه
٠

هنگام بلند شدن به آرامی نفستان را از دهانتان بیرون بدهید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The truth began to dawn on him.
دیدگاه
٣

کم کم حقیقت برایش روشن شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I stopped pigging out on chips and crisps.
دیدگاه
٢

من دیگه تو خوردن چیپس و پفک زیاده روی نمیکنم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He tried to shield his children from unpleasant truths.
دیدگاه
٠

او سعی میکرد مانع از رویارویی فرزندانش با حقایق ناخوشایند شود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Kitty's family was unworldly, unimpressed by power, or money.
دیدگاه
٠

کیتی خانواده ای روحانی داشت که توجه خاصی به پول و قدرت نداشتند

تاریخ
٤ سال پیش
متن
countersignature
دیدگاه

تصدیق امضای دیگری، امضا پس از امضا

تاریخ
٤ سال پیش
متن
counterpart
دیدگاه
٢

نقطۀ مقابل، همتا، همکار

تاریخ
٤ سال پیش
متن
High heels are coming back into fashion .
دیدگاه
٠

کفش پاشنه بلند دوباره داره مد میشه.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The disease paralyzed his legs.
دیدگاه
٠

بیماری باعث شد پاهایش فلج شود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I would not for the world keep him from his rest.
دیدگاه
٢

امکان نداره/محاله مانع استراحتش بشم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Do you believe that?I wouldn't hurt you not for the world.
دیدگاه
١

تو اینو باور میکنی؟ محاله من به تو اسیبی برسونم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I thought they would chime in.
دیدگاه

فکر میکردم با هم به توافق برسند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He exhaled all the air in his lungs.
دیدگاه
٠

تمام هوایی را که درون ریه هایش بود بیرون داد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The doctor told him to breathe in and then exhale slowly.
دیدگاه
٠

دکتر به او گفت نفس بکشد و بعد به آرامی نفسش را بیرون بدهد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I felt a twinge in my knee.
دیدگاه
١

زانویم تیر کشید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Repeated freezing and thawing furrowed the rock wall.
دیدگاه
٠

یخ زدگی و ذوب شدن های مکرر باعث ترک خوردن دیوارۀ سنگی شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
In the Hebrides they shear their sheep later than anywhere else.
دیدگاه
٠

در جزایر هیبرید دیرتر از سایر نقاط پشم گوسفندان را میچینند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You'll need a spanner to loosen that bolt.
دیدگاه
٢

برای باز کردن پیچ باید آچار داشته باشی.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
A frightened rabbit will bolt for its hole.
دیدگاه
٤

خرگوشی که ترسیده به سرعت به سمت لانه اش میرود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You're pathetic! Can't you even boil an egg?
دیدگاه
١

تو خیلی بیچاره ای. حتی یه تخم مرغ آبپز هم نمیتونی درست کنی؟

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Don't take guilt trips. Take a trip to the mall, to the next country, to a foreign country, but NOT to where the guilt is.
دیدگاه
٠

به سفرهای حرام نروید. به مراکز تجاری بروید، به کشورهای همسایه، کشورهای خارجی. اما به جایی که احتمال گناه در آن میرود سفر نکنید.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The court absolved him of guilt in her death.
دیدگاه
٠

دادگاه او را در مرگ آن زن مقصر ندانست.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Coal is a plentiful fuel.
دیدگاه
٢

زغال سنگ سوختی است که به وفور یافت میشود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I come outside and shoo Grandpa off the mower again.
دیدگاه

بیرون میام و باز پدربزرگ رو از کنار ماشین چمن زنی دور میکنم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Go and shoo that cat away before it catches a bird.
دیدگاه
٢

برو قبل از اینکه اون گربه یه پرنده بگیره کیشش کن بره.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Shoo, all of you, I'm busy!
دیدگاه
٠

یالا برید بیرون، همه تون، سرم شلوغه.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You'd better shoo him away.
دیدگاه
١

بهتره دکش کنی بره.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Martins is a shoo - in for the presidency . The other candidates don't have a chance.
دیدگاه
٠

مارتین حتماً در انتخابات پیروز میشود. کاندیداهای دیگر شانسی برای پیروزی ندارند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He is a shoo - in for the Senate seat.
دیدگاه
٠

اوحتماً صاحب یکی از کرسی های مجلس سنا خواهد شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I am a shoo - in for a job at this company.
دیدگاه
٠

من حتماً یه کاری تو این شرکت پیدا میکنم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Diana is a shoo - in to win a scholarship.
دیدگاه
٠

دیانا حتماً برندۀ این بورسیه تحصیلی خواهد شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The light wind ruffled the water.
دیدگاه
٠

باد ملایم امواجی روی آب ایجاد کرد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He grinned at her ruefully.
دیدگاه
١

لبخند تلخی به او زد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I'm amazed you've never heard of the Rolling Stones.
دیدگاه
٣

تعجب میکنم تا به حال واژۀ آدم خانه به دوش را نششنیده ای

تاریخ
٤ سال پیش
متن
He amazed everyone by passing his driving test.
دیدگاه
٠

او با قبولی در آزمون رانندگی باعث تعجب همه شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I was amazed at the extent of his knowledge.
دیدگاه
٢

میزان علم و دانش او مرا به حیرت واداشت.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Anyone who could play an instrument or sing in tune was enlisted to take part in the concert.
دیدگاه
٠

نام تمام کسانی که قادر به نواختن یک آلت موسیقی بودند و یا صدای خوبی برای خواندن داشتند، برای شرکت در کنسرت ثبت شد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You're not singing in tune.
دیدگاه
٠

با آهنگ ( لحن صدای ) درست نمیخوانی.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Typically, we find that artisan guitars or master luthier guitars are signed and dated.
دیدگاه
٠

معمولاً مشاهده میکنیم بر روی گیتارهایی که توسط هنرمندان و یا سازندگان برجسته ساخته میشود، امضاء سازنده و تاریخ ساخت هک شده است.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Guitars can be made by a single luthier in a small shop, using hand tools, and maybe a small router and a band saw.
دیدگاه
٠

ممکن است گیتار توسط یک سازندۀ گیتار در یک مغازۀ کوچک و با استفاده از ابزارهای دستی و شاید یک رندۀ کوچک و یک ارۀ تسمه ای ساخته شود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The floor's still sticky where I spilled the juice.
دیدگاه
١

ااون قسمت از زمین که روش آبمیوه ریختم هنوز چسبناکه.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I forgot why I came into this room just now.
دیدگاه
٠

یادم رفت الان برای چی اومدم تو این اتاق.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I forgot the bathroom rug when I did the laundry last week.
دیدگاه
٥

هفتۀ گذشته که لباسها را شستم فراموش کردم قالیچۀ حمام را هم بشویم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
One more victory and she'll be eligible for the finals.
دیدگاه
٤

کافیست یک پیروزی دیگر به دست آورد تا به فینال راه پیدا کند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
At that point in the war, victory over the enemy seemed impossible.
دیدگاه
٠

در آن برهه از جنگ، غلبه بر دشمن به ظاهر غیرممکن بود.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The candidate's supporters celebrated her victory.
دیدگاه

طرفداران نامزد انتخاباتی پیروزی او را جشن گرفتند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I have a clean conscience about what happened.
دیدگاه

درمورد اتفاقاتی که افتاد، وجدانم راحت است.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I'll need to write you a ticket and impound your vehicle.
دیدگاه
١

باید شما را جریمه کنم و وسیله نقلیه تان را هم توقیف کنم.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
The police are under instructions to impound such machines wherever they find them.
دیدگاه
١

بهنیروهای پلیس دستور داده شده است هرکجا چنین ماشینهایی دیدند، آنها را توقیف کنند.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
Once she had looked it over carefully, she agreed to sign the lease.
دیدگاه

وقتی با دقت قرارداد اجاره را بررسی کرد، با امضاء آن موافقت کرد.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
I agree with my brother about most things.
دیدگاه

من و برادرم درمورد بیشتر مسائل با هم هم عقیده هستیم

تاریخ
٤ سال پیش
متن
You should weed the garden before supper.
دیدگاه
٠

باید قبل از شام علفهای هرز باغ را از بین ببری.

تاریخ
٤ سال پیش
متن
We must weed out the yellow flowers among the onions as soon as possible.
دیدگاه

باید هرچه سریعتر گلهای زردی را که میان پیازها رشد کرده از بین ببریم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
More of our worries come from within than from without.
دیدگاه
٣

بیشتر نگرانیهای ما بیش از محیط پیرامونمان از درونمان نشأت میگیرد .

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Bounce the ball and try and hit it over the net.
دیدگاه
٠

توپ رو بنداز بالا و بهش ضربه بزن تا از رو تور رد بشه.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
e brushed aside the tears with his sleeve.
دیدگاه
٠

با آستینش اشکهایش رو پاک کرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He brushed aside my objections to his plan.
دیدگاه
١

به ایراداتی که از طرحش گرفتم، اهمیتی نداد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He brushed aside criticisms of his performance.
دیدگاه
١

او به انتقاداتی که نسبت به عملکردش صورت گرفته بود، اهمیتی نداد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
All our protests were brushed aside .
دیدگاه
٢

به هیچکدام از اعتراضات ما اهمیتی داده نشد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Dewdrops sparked in the morning light.
دیدگاه
٠

قطرات شبنم در زیر آفتاب صبحگاهی میدرخشیدند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Cultural oneness is timeless and political oneness has time limits.
دیدگاه
٠

اتحاد فرهنگی همیشگی است اما اتحاد سیاسی در یک محدودۀ زمانی مشخص وجود دارد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I hate the way you always give in to him.
دیدگاه
١

متنفرم از اینکه همیشه در برابرش تسلیم میشی.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
This government will not give in to terrorism.
دیدگاه
٥

این دولت تسلیم تروریسم نخواهد شد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I am reliably informed that you have been talking about resigning from the company.
دیدگاه

خبر موثق دارم که داری صحبت میکنی از شرکت استعفا بدی.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
She chattered on and on about the shoe sale at the mall.
دیدگاه

مدام درمورد حراج کفش در مرکز خرید صحبت میکرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
A police officer may pose as a criminal in order to gain information.
دیدگاه
٣

ممکنه یه افسر پلیس برای جمع کردن اطلاعات نقش یک جنایتکار رو بازی کنه.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I need to get some things at the store.
دیدگاه

باید یه چیزایی از فروشگاه بگیرم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
According to this poem, his dread of foreclosure by his creditors is keeping him awake at night.
دیدگاه
١

با توجه به این شعر، وحشت او از توقیف ملکش توسط طلبکاران خواب را از چشمانش ربوده بود.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Seasonally or semiannually: Take inventory of items in closets and drawers that are no longer useful.
دیدگاه
١

هر سه ماه یکبار یا هر شش ماه یکبار یک فهرست از لوازم غیر قابل استفاده ای که در کمدهای لباس و کشوها وجود دارد، تهیه کنید.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Please turn off the alarm clock.
دیدگاه
-١١

نرخ جرائم در شهر واقعا باعث دلسردی سرمایه گذاران احتمالی شد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
You forgot to turn off the light.
دیدگاه

وارد خروجی بعدی شو

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Turn off the motorway at junction
دیدگاه

دوراهی مزرعه رو رد کردم

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Kalan called his assistant, Hashim, to take over while he went out.
دیدگاه
١

کالان از دستیارش هاشم خواست تا زمانیکه بیرون است مسئولیت کارها رو به عهده بگیرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
When it's foggy the trains are late more often than not.
دیدگاه
١

معمولاً وقتی هوا مه آلود است، قطارها با تأخیر میرسند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
More often than not the patient recovers.
دیدگاه
٣

در بیشتر موارد ( معمولاً ) بیمار بهبور میابد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I love the buzz of a big city.
دیدگاه
٣

من هیاهو و همهمۀ شهرهای بزرگ را دوست دارم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The truth can sometimes be harder to believe than lies.
دیدگاه
٩

گاهی اوقات باور کردن حقیقت سخت تر از باور کردن دروغه.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
They will probably bump you off anyway!
دیدگاه

او هیچ شباهتی به برادرش نداره.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
It was a pretty daft idea anyway.
دیدگاه

هیچ راهی برای حل این مشکل وجود ندارد؟

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I'm certain David's told you his business troubles. Anyway, it's no secret that he owes money.
دیدگاه

رفتارش یه جوری غیرطبیعی نبود؟

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I shall go and see the patient anyway.
دیدگاه

هیچ راهی وجود ندارد که این کفشها کمی گشادتر شود؟

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He enlightened me on this subject.
دیدگاه
١

او این موضوع را برای من روشن کرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
There are a lot of spelling mistakes; even so, it's quite a good essay.
دیدگاه

با وجود اینکه اشتباهات املایی زیادی دارد، اما باز هم مقالۀ خوبی است.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I had a terrible headache, but even so I went to the concert.
دیدگاه
٣

با وجود اینکه سرم به شدت درد میکرد، به کنسرت رفتم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Mother went shopping; meanwhile, I cleaned the house.
دیدگاه
٤

در مدتی که مادرم برای خرید بیرون بود، من خانه را تمیز کردم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He didn't want to step aside from his chairmanship.
دیدگاه

او نمیخواست از سمت ریاست کنارهگیری کند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I'm not ready to step aside yet.
دیدگاه
٠

هنوز برای کنار ه گیری کردن امادگی ندارم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He is unwilling to step aside in favour of a younger person.
دیدگاه

او تمایلی ندارد که به نفع یک نفر جوانتر کناره گیری کند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Could you guarantee not to step aside?
دیدگاه
٣

میتونی ضمانت کنی که کنار نمیکشی؟

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The communists taught that capitalism was a corrupt economic system.
دیدگاه
٠

کمونیستها به مردم می آموختند که نظام سرمایه داری یک نظام اقتصادی فاسد است

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Her mother taught her to shake hands with people when being introduced.
دیدگاه
٦

مادرش به او یاد داد زمانیکه او را به شخصی معرفی میکنند، با آن شخص دست بدهد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Early in the play, one of the characters dies.
دیدگاه
١

در ابتدای نمایش یکی از شخصیتها میمیرد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Because he was an efficient worker, he had time left over to develop some of his own ideas.
دیدگاه
٠

از آنجاییکه او کارگر کارآمد و چالاکی بود، فرصت پیدا میکرد تا برخی از ایده های خود را عملی کند.