پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,١٧٨)

بازدید
٢٩,٨٣٣
تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از سنگ خون درآوردن ( عیناً همان ضرب المثل فارسی ) • کاری غیرممکن کردن، از کسی چیزی گرفتن که اصلاً ندارد • ( در بافت پول ) از آدم خ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • شخصی با نفوذ، مافوق، مدیر ارشد ( مخصوصاً در مقابل کارمندان معمولی ) • ادم پولدار و مغرور، آدم کت و شلواری ( عمدتاً با بار منفی ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) لو دادن، الکی آب و تاب دادن، چرب و نرم نشان دادن، گنده کردن - تحریف اطلاعات و ارائه خوش تر از واقعیت • ( عامیانه ) تبرئ ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

• ( رسانه ای ) "The editor decided to sex down the controversial interview so it wouldn't cause a scandal. " سردبیر تصمیم گرفت مصاحبه ی جنجالی را تع ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( رایج ترین معنی ) کمرنگ کردن، کم اهمیت جلوه دادن، مهار کردن ( مخصوصاً جنبه های جذاب یا جنجالی یک گزارش یا سند ) • ( عامیانه/کهنه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • ( مشکل شخصی ) "He faced insurmountable debt after losing his job. " بعد از از دست دادن شغلش با بدهی های غیرقابل تحملی روبه رو شد ( که ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) شغل حقوق بگیر، کار با حقوق ثابت و تحت لیست • ( تضاد با کار آزاد ) شغل کارمندی، استخدام رسمی • ( در مقایسه با کار روزمزدی ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١١

• ( حقوقی ) داشتن سابقه کیفری، پرونده سیاه داشتن 🔸 مثال : • ( سابقه کیفری ) �The suspect has a sheet; don't underestimate him. � مظنون سابقه دار اس ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی ( در بافت غیرجنسی ) : • جذاب، وسوسه انگیز ( از نظر فکری، حرفه ای، یا عملی ) • هوشمندانه، درخشان، تحسین برانگیز • خیلی جالب، خیلی خوب، ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

🔸 مثال ها: ( به عنوان دستشویی مردانه ) "I'll be right back; I just need to go to the little boys' room. " همین الان برمی گردم، فقط باید برم دستشو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها ( کاربرد حقوقی و عامیانه ) : در این معنی، فاعل معمولاً قاصد یا شخص ابلاغ کننده ( مثل مأمور ) است و مفعول، شخص مخاطب اخطاریه: • "The compla ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( معنی تحت اللفظی ) منتول، جوهر نعناع • ( عامیانه رایج ) سیگار نعناعی، سیگار منتول دار • ( عامیانه – اصطلاحی ) باحال، خنک ( در فرهن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( قدیمی/تاریخی ) مُسکری، الکلیِ ولگرد ( به خصوص کسی که مشروب های بسیار ارزان و تقلبی می نوشد ) • ( مدرن/عمومی ) سیگاریِ دوآتیشه، ک ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( وضعیت یک بیمار ) • بین وضعیت پایدار و وضعیت بحرانی؛ نه خوب، نه بد 🔸 مثال ها: • ( بعد از تصادف ) "The crash victim is in guarded ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( ندا ) خَبَردار!، توجَّه!، هوشیار! • ( اسم ) توجّه، دقّت، تمرکز • ( نظامی ) حالت آماده باش 🔸 مثال ها: • ( نظامی ) "Soldiers snap ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: * ( مواد مخدر ) قرص آمفتامین، داروی نیروزا به خصوص بنزدرین ( بین آمریکای نواحی ساحلی، توریست های مغرور و پزده منطقه ساحلی جرسی در آمر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه stone در اینجا نقش قید را دارد: در زبان عامیانه، به عنوان قید ( adverb ) برای تأکید به کار می رود و معنایی مشابه complete absolute یا total ( یع ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فان - تَنْ - اِل ( با تأکید روی هجای آخر ) 🔸 معادل فارسی: • ملاج، پیشانی گاه ( در نوزادان ) • سوراخ نرم سر ( ناحیه غشایی بین استخوان های جمجمه ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اسلحه ) تیرانداز، تفنگچی، کسی که اسلینگ ( فلاخن ) به کار می برد • ( عامیانه – مواد مخدر ) فروشنده، پخش کننده ( مخصوصاً مواد ) • ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: مُردن، قربانی شدن، کشته شدن ( به خصوص در خشونت های خیابانی یا جنایی ) به قتل رسیدن 🔸 مثال ها: ( تهدید در موسیقی رپ ) "Ya better w ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) سگ، سگ دست آموز، هارلی • ( فعل – عامیانه ) بیرون زدن، جلو آمدن ( مثل شکم ) • ( فعل – استرالیایی/نیوزیلندی – غیررسمی ) خراب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سواره نظام، سرباز سواره ( در ارتش ) • نیروی پلیس راهنمایی و رانندگی ( state trooper – آمریکا ) • چترباز ( به ویژه در نیروهای هواب ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خاموش شدن ( چراغ ها، برق ) • غش کردن، از حال رفتن، بیهوش شدن • سانسور کردن، پاک کردن ( متن، اطلاعات ) • ( خاطره ) پاک شدن از ذهن ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

shape - up 🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( مدل مو ) خط مو، لبه ی مرتب مو، فرم دهی به حاشیه مو • ( رفتار ) اصلاح کردن، درست شدن، آدم شدن • ( تنا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تند و سریع انجام دادن، یک سره کردن ( کار ) • از پیش رو برداشتن، تمام کردن ( به خصوص با سرعت و انرژی ) • ( در بیسبال و ورزش ) بیرو ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( جهان ) یکی از دیگری دریدن، رقابت بی رحمانه • آدم خون بخور، هر کسی دنبال نان خودش • قانون جنگل، بقا با زیر پا گذاشتن دیگران • فضای ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کم کاری کردن، سر کار گذاشتن • فرار کردن از وظیفه یا میدان؛ ترسو بودن • زیر کار در رفتن • ( در ورزش ) بیکاری کردن • ( خیلی عامیانه ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • ( زمان ) "I'll be there at 6:00, give or take a few minutes. " ساعت شش آنجا خواهم بود، چند دقیقه ای کم یا زیاد. • ( مسافت ) "The nea ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اَسانْدِر ( با تأکید روی هجای دوم ) 🔸 مثال ها: • ( پاره شدن ) "The strong wind tore the sail asunder. " باد شدید بادبان را پاره پاره کرد. • ( جدا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • همجنس گرایِ درون کمدی ( پنهان کار، کسی که گرایش جنسی خود را مخفی می کند ) • مردِ وانمودکننده ( که تظاهر به دگرجنس گرایی می کند ) ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد

🔸 معادل فارسی: • زدن، کوبیدن، برخورد کردن ( با چیزی ) • تصادف کردن ( آرام ) • ( در مکالمه ) تصادفاً به کسی یا چیزی خوردن • اخراج کردن، کنار زدن ( ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از همه جلو زدن ( در کار زشت یا مسخره ) • رکورد زدن ( در منفی یا مثبت بودن ) ، دست کمی از کسی/چیزی نداشتن • از همه بامزه تر یا آزار ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عالی، بی نظیر، جذاب، داغ، سکسی • با معرفت، اصیل، به دردبخور • وابسته به ماری جوانا، گیج و معتاد به ماری جوانا • رپر درجه یک، سبک و ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خودنمایی کردن، پز دادن، زر زدن ( با مال یا قدرت ) • عضله نمایی ( حقیقی یا مجازی ) • نشان دادن خشم یا تسلط به رخ دیگران • ( عامیان ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قدیمی، سبک قدیم، سنتی ( با بار مثبت احترام یا نوستالژی ) • مکتب قدیمی، اهل روش های کلاسیک • ( در مقابل �مدرن� یا �جدید� ) چیزی که ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

اسم 🔸 معادل فارسی: • شکاف، درز، ترک • جدایی، تفرقه، چنددستگی • تقسیم، تسهیم، سهم بندی • نصفه ( از یک بطری نوشیدنی ) • ( در ژیمناستیک و رقص ) حرکت ا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • توی اخبار آمدن، تیتر خبر شدن • جلب توجه رسانه ها کردن ( تلویزیون، روزنامه، سایت های خبری ) • آنقدر مهم یا عجیب بودن که خبرنگارها س ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • می خوای یه تلاش کنی؟ • یه دستی بزنی؟ / یه امتحانی بکنی؟ • علاقه ات به امتحان کردن چیزی • ( در بافت مسابقه یا بازی ) نوبت تو 🔸 مثال ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • تیتر یک شدن، توی روزنامه ها آمدن • جلب توجه رسانه ها کردن ( معمولاً به خاطر کار مهم، رسوایی، یا اتفاق عجیب ) • مشهور ( یا بدنام ) ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) توی ذوق خوردن، نصیب بد بردن، بدترین بخش ماجرا نصیب کسی شدن • ( بی عدالتی ) سهم خراب را گرفتن، خرما را خوردن و سنگ را اندا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( مالی – فروش استقراضی ) فروش استقراضی سهام یا ارز برای شخص • ( عامیانه – کم فروشی/کلاهبرداری ) جنس کم دادن به کسی، سر کسی کلاه گذا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( خدمتکار شخصی ) خدمتکار مخصوص، رخت دار ( در خانه یا هتل ) • ( پارک خودرو ) پارکبان، متصدی پارک خودرو ( در رستوران ها، هتل ها ) • ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

دالِر ( آمریکایی ) / دُلا ( بریتانیایی ) 🔸 معادل فارسی: • دلار ( واحد پول ایالات متحده، کانادا، استرالیا و چند کشور دیگر ) • اسکناس یک دلاری ( در ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری – رایج ) لات، ولنگار، بی تربیت، نتراشیده ( از نظر فرهنگی ) • ( رفتاری – خشن ) خشن، زمخت، عاری از ظرافت 🔸 مثال ها: ( توص ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری – رایج ترین ) مقید، خشک، سخت گیر، منعطف نبودن • ( رفتاری – عامیانه ) خسیس ( در رفتار، نه پول ) – روحیه ی تنگ • ( مالی – کم ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لیگَچور / لیگَچر 🔸 معادل فارسی: • ( عمومی ) بند، نوار بستن، چیزی که برای بستن به کار می رود • ( نوشتار/چاپ ) دو حرف چسبیده به هم، اتصال نویسه ( مثل ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔹 نام و مشخصات ظاهری: خارخاسک ( یا خارخسک ) گیاهی است یک ساله با نام علمی Tribulus terrestris از خانواده اسپند ( Zygophyllaceae ) . ساقه های آن بر ر ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فرصت، بهره، مزیت ( اغلب ناعادلانه یا بدون زحمت ) • سواری گرفتن ( استعاری ) ، همراه شدن با موج موفقیت • بهره کشی از موقعیت 🔸 مثال ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( غذا ) تند است، پرادویه است • ( محبوب/پرطرفدار ) داغ است، پرطرفدار است، ترند است • ( جذابیت فیزیکی ) خوشگل است، سکسی است ( عامیانه ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( معنای تحت تعقیب ) : • تحت تعقیب است ( عامیانه ) • پلیس به دنبالش است، فراری است • ( برای کالا ) مسروقه و قابل ردیابی مثال ( فرد تحت ...