تاریخ
٨ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

replacement: The act or an instance of replacing or being replaced

پیشنهاد
٠

پاندمی

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

Volley: A number of bullets, arrows, or other projectiles discharged at one time Fusillade: a series of shots fired or missiles thrown all at the sa ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

• an honest, friendly, and typically naive man: مرد یا پسر پاستوریزه ( بسیار صادق و درست کار ) /بچه مثبت

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

Odd: Separated from a usual pair or set and therefore out of place or mismatched مثال: he's wearing odd socks. او جوراب های لنگه به لنگه ( تابتا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

حاجم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

پیشنهاد
٠

*️⃣ مقامات و القاب اشرافی اروپایی به ترتیب از بالاترین مقام به پایین ترین مقام: 1️⃣ Emperor / Empress | 2️⃣ King / Queen | 3️⃣ Grand Duke / Grand ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سفالت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

رذالت، دنائت ، دونی، پستی، پست فطرتی، فرومایگی، نامردی، نانجیبی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دونی، سفالت

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

منظور نظر ( نظر کرده شده )

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

bestower/blesser/benefactor

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

blessed

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یکباره، در یک حرکت، با یک حرکت، در یک ضربه، با یک ضربه رجوع شود به مداخل: 1. at a stroke 2. at one stroke

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( بیماری ) رو به وخامت به نقل از فرهنگ معاصر هزاره

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

granted ( that ) , given ( that ) , considering ( that )

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

ایضاح

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

اهرام مصر

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

املاء اشتباه کلمه judgment / ( یا شکل نادر ) judgement

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

ماهوی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ماهوی

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

نقره گر/نقره ساز

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مسروق

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

( محاوره ) دستکش بکس

پیشنهاد
٠

میترا/مهر

پیشنهاد
٠

( یک صدم دراخما ) لپتون - Lepton جمع: Lepta

پیشنهاد
٠

Drachma

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

بودن با . . . / با . . . بودن Being in someone's company ملهَم از دوست گرامی "رهگذر"

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

با سلام بر CyrusTheGreat گرامی: باید لفظاٌ ترجمه ش کرد - > " ( اون ) تگرگ به بزرگی نخود بودش"

پیشنهاد
٠

ballot

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

درود بر دوست گرامی Ftimv: مترادفات زیر را می توان در نظر گرفت: با فعل - > Steep ( something ) in, Immerse ( something ) in, Submerge ( something ) ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

در پاسخ به دوست گرامی Arian: کلمه Soak در اصل به معنای خیساندن، غوطه ور ساختن یا خیس شدن است که در این جمله توسعاٌ به معنای فراگیری، آموختن، جذب کر ...

پیشنهاد
٠

جبرائیل/جبرئیل/روح الامین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملغی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بغض کردن، بغض گرفتن become or cause to become tearful or extremely upset: با خوندنش به راحتی بغضم گرفت/بغض کردم. I just choked up reading it.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به انگلیسی بریتانیایی: Trolley

پیشنهاد
١

Throw someone under the bus.

پیشنهاد
١

زیر پای کسی رو خالی کردن

پیشنهاد
٠

Hephaestus

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این کلمه در اصل از لَامَ ( سرزنش کردن ) برگرفته شده و به معنای ( شخص ) نکوهش شده یا ملامت شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مترادف انگلیسی: Waste away

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

متشکرم از پاسخ شما علیرضا ایرانیان گرامی: سخنان شما مصداق این حقیقت است که انسان نباید دست از فراگیری علم بکشد، لذا برایتان مقدور است جمله ای که مخف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

a very difficult task امری دشوار، کار سخت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بگومگو، بگومگو کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Teacherly: of, pertaining to, or characteristic of a teacher معلمی، معلمانه، آموزگاری، دبیری، مدرسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

teacherly

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

teacherly

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

عادت برای مثال: "he has a proclivity for exaggeration" او عادت داره که مبالغه/اغراق کنه. یا روان تر: اون عادت داره که ( همه چیز رو ) بزرگش کنه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پول زیادی به دست آوردن یا به عبارتی پول پارو کردن مثال: "The new product helped the company shovel in millions" این محصول جدید به شرکت کمک کرد ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیستمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هفدهمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هجدهمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوزدهمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شانزدهمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سیزدهمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چهاردهمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پانزدهمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوازدهمین

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوزده - 19

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه ای با بار منفی؛ توده/عامه/اعم مردم همچنین: the unwashed به همان معنی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کلمه ای با بار منفی؛ توده/عامه/اعم مردم همچنین: the great unwashed به همان معنی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تخریب و نابودسازی خود شهر یا فرهنگ آن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

با درود و تحیت بر دوست گرامی علیرضا ایرانیان، گویی اشتباهی در نگارش این کلمه رخ داده است. برای معانی ذکر شده لطفاٌ رجوع شود به Quadruple همچنین ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

به معنای ماهر: Adept و به معنای دانا: Scholarly

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Corpus در زبان یونانی عیناٌ به معنای بدن، یا همان پیکر که واژه Corpse یا جسد ( تن مرده انسان ) از آن برگرفته شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Tourist

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سائح/سایح

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Tourist

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کفری شده، کفری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

با سلام مجدد به جناب علیرضا ایرانیان عزیز، سخنان شما تمامی صحیح هستند، و من نیز با مراجعه به چند دیکشنری انگلیسی معتبر ( آکسفورد، کمبریج، چمبرز ) ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای معانی "اساسی، مهم، اصلی" و "مدیر مدرسه" یا "مدیر" مراجعه شود به Principal برای معنی "اصل" یا "قاعده" رجوع شود به Principle

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

با عرض پوزش، ظاهرا اشتباهی در نگارش این کلمه رخ داده است: املاء صحیح: unappealable

پیشنهاد
٠

پلنگ شمشیر دندان/ببر دندان خنجری

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ابتر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ددمنش

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

امثالی برای این باب: معارفه - همدیگر را شناختن مجالسه - با هم نشستن یا به عبارت بهتر همنشینی مراوده - با هم دوستی و آمد و شد داشتن محاوره - با یک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخم کشی کردن رجوع شود به مدخل "تخم کشی. "

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

برای گوش پزشکی رجوع شود به: stethoscope

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رجوع شود به Skyscraper

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Cronyism متشکل از "Crony" ( کلمه ای با بار منفی به معنای دوست صمیمی، یا عامیانه تر، رفیق جون جونی ) و "ism - " ( پسوندی که اغلب دلالت بر اسلوب، عقای ...

پیشنهاد
١

the damage is done

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اگر به عنوان تشکر در خطاب به کسی استفاده شود: منت گذاشتید / منت نهادید. I am indebted to you. | I am in your debt. برای مثال: I am indebted to ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رجوع شود به "مشغول الذمه. " مترادف: مدیون مترادف انگلیسی: obligated, obliged, indebted, bound ( by moral duty ) , beholden متضاد: بری الذمه/ بری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برق، الکتریسیته

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کم فعالیت، کم تحرک، آرام

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تجار ( ج. تاجر ) ، سودا گران، بازرگانان. مترادف انگلیسی: Tradespeople

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

محل نگذاشتن به کسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

St. Mary Magdalene

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

St. Mary Magdalene.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ملائک

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خراب شده، مخروب، نیست ( شده )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

by extension

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاسه لیسِ . . . بودن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سفیل

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرحال و قبراق

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

لت و پار/تار و مار/ آش و لاش/ شل و پل/خرد و خمیر/خرد و خاکشی/ له و لورده/درب و داغان کردن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داغدیده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم کش - - - - - - - - - - سفاک

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

cellmate

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

gag

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سفله، سفیل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Whitewashing: A specious or deceptive clearing that attempts to gloss�over failings and defects پنهان کاری و پوشانیدن خطاها و حقایق ناخوشایند برای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نگارش درست: Yours truly

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خزعبلات

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نگین: گوهر قیمتی. پاره های لعل و یاقوت و زمرد و فیروزه. سنگ های قیمتی که در ترصیع به کار برند

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

grindstone

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای رفع ابهام: کلمه "Anyways" نسبت به "Anyway" غیر رسمی است و در بعضی از گویش های انگلیسی "Anyways" ترجیح داده می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

reliable

پیشنهاد
٠

run out of breath

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مفهومه؟

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ویلیام بلیک

پیشنهاد
١

از چنگ کسی در رفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

vulgar, uncouth

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وقتش شده/رسیده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سفاک: بسیار خون ریزنده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قَتّال

پیشنهاد
٠

leave someone hanging hang someone to dry

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این شد!

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

paperback

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تجزیه ناپذیر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منتظر

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مخارجِ. . .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خاطرات خوش

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( در رابطه با یک رخداد ) آنچه که بسیار اتفاق نیافتاده است. همانند یک رویداد "بی سابقه" که تاکنون پیش نیامده بوده است.

پیشنهاد
٠

دل رنجور، دل چرک، دل چرکین، دل آزرده، آزرده دل، آزرده خاطر، رنجیده، ملول، کدر، محزون، حزین، دلگیر، آشفته حال، مغشوش، شوریده، پریشان حال، پریشان خاط ...

پیشنهاد
٠

رژیم گرفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

در نظر، در حرف

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رجوع شود به "از خود راضی" خودخواه، خودپسند، متکبر، مغرور، پرافاده

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تو گوش . . . خوندن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حُسن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جلوبندی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم بسته غیب گفتن: سخن گفتن از بدیهیات، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم بسته غیب گفتن: سخن گفتن از بدیهیات، صبحت چیزی که شنونده قبلا از آن اطلاع دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

⚫ take attendance حضور غیاب کردن

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

کظم غیظ

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

نفاق، دورویی

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

*️⃣ متوجه ~ نبودن/ از ~ غافل بودن - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - She is blind to Tom's f ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رو به موت بودن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

شراب شناس / مِی شناس

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

املاء صحیح کلمه با معنی "احاطه کردن": Encircle

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

Anglophilia

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

املاء صحیح کلمه: Domestic

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
١

جا زدن

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٢

altogether

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آتش زیر خاکستر

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آتش زیر خاکستر

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحبیب

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

rigid

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Concede

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

آسی شدن

پیشنهاد
١

انجام کار یا زدن حرفی که سبب ایجاد دلیلی یا فرصتی برای انتقاد، سرزنش، یا به طور کلی، رفتار منفی از سوی شخص دیگر شود. برای مثال: "با دیر اومدنت فقط ...

پیشنهاد
٠

Carefree: Cheerfully irresponsible

پیشنهاد
٠

fall on deaf ears

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

awe - inspiring

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Dubious

تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Self - harm

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

باورم نمیشه

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( مهجور ) قول ازدواج a pledge of marriage by a woman:

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برف را پارو کردن برای مثال: " ?Honey, could you clear the snow on the driveway" "عزیزم، میشه برف جلوی خونه رو پارو کنی؟"

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در محاوره: کسی را دست انداختن، سر به سر کسی گذاشتن، کسی را مسخره کردن. . . برای مثال: �گرفتی منو؟!�

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
٥

یک نموره یک نمه یک ذره

تاریخ
٨ ماه پیش
پیشنهاد
١

گند زدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تلفظ درست - > fortuitous

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم تو چشم شدن

پیشنهاد
٠

Not in my wildest dreams.

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سقم

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ناوگان هوایی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی مهری کردن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Smoke

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

leave behind

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Red flag: a sign of danger

پیشنهاد
٠

خبری از . . . نبودن: . . . به کل وجود نداشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Regent: A person appointed to administer a country because the monarch is a minor or is absent or incapacitated.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

disintegrated

پیشنهاد
٠

با هم در رابطه بودن

پیشنهاد
٠

تیره و تار شدن ( روابط ) : ( Relationships ) Become strained

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

pushover

پیشنهاد
٠

معادل دقیق انگلیسی: It's the thought that counts. meaning: the kindness behind an act is what matters, however imperfect or insignificant the act ...

پیشنهاد
١

مشابه با: The best of both worlds

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Draw someone's attention ( to ) or Draw something to someone's attention: 1. to make someone notice something, inform someone of something. معن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

"He/She is incorrigible. " "They are incorrigible. " Incorrigible ( adj. ) : ( of a person or their tendencies ) not able to be corrected, improved, ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رجوع به "شاه داماد" شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Drenched, Soaked, Sodden

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

Fulfill ( an obligation/a wish ) or keep ( an agreement/a promise ) : به عهدی وفا کردن، به قولی عمل کردن، سر حرف خود ایستادن، ایفا کردن، برآورده کرد ...

پیشنهاد
١

سر حرف خود ماندن/ایستادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خلاصه شده: به معنای آخرت و جهانی دیگر است. این عبارت از دو کلمه "دیار ( دار ) " و "باقی" تشکیل شده و این دو، به ترتیب، به معنای: 1. سَرا، خانه، و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دستگیر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Shrapnel: fragments of a bomb, shell, or other object thrown out by an explosion. مترادف با معنی دوم "ترکش"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

به عقیده من می توان، بطور تقریبی، dark را در بعضی از مواقع: ناگوار، ناخوشایند، ناپسند، نامطبوع، نامطلوب یا تلخ، ترجمه کرد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در بعضی موارد، معادل است با: Unintentional به معانی: 1. به اشتباه، اشتباهی، سهوی 2. ناخواسته، غیرعمدی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

irrevocable

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

اگر به معنای "responsible for" باشد: - > باعث، بانی، مسبب، موجب، عامِل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Homesickness ( N. ) : Homesick ( Adj. ) - > experiencing a longing for one's home during a period of absence from it Example - > he was homesick fo ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

به عقیده من: در برخی مواقع می توان این کلمه را �تنبلی کردن� ترجمه نمود. هرچند این دو مفاهیم متمایزی هستند، در صورتی که �تنبلی و سستی� سبب �پشت گوش ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

می توان دو مترادف نزدیک را برای این عبارت در نظر گرفت: 1. هر چه بادا باد. و 2. هر چه پیش آید خوش آید. گرچه این دو تفاوت های جزئی با عبارت "جهنم ...

پیشنهاد
٦

That's rich! / That's rich, coming from you!: That's not a fair criticism or statement, considering who is saying it. مترادف ها: 👈 You are one to ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

Associate ( . n/اسم ) : اگر به معنای "Companion" یا "Friend" باشد - > دمخور، همدم، هم نفس

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

کیف

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

هیلتی