مفاعله
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
در تداول فارسی زبانان مفاعله بکسر [ ع ] یکی از بابهای ثلاثی مزید در صرف عربی است و معنی مفاعله این است که یکی با دیگری آن کند که او با وی کرده است .
پیشنهاد کاربران
امثالی برای این باب:
معارفه - همدیگر را شناختن
مجالسه - با هم نشستن یا به عبارت بهتر همنشینی
مراوده - با هم دوستی و آمد و شد داشتن
محاوره - با یکدیگر سخن گفتن
مخابره - اخبار و اطلاع به همدیگر رساندن
... [مشاهده متن کامل]
معاضدت - ( بازو به بازوی هم دادن ) یکدیگر را یاری کردن
مقاربت/مجامعت - با هم نزدیکی کردن
معامله - با هم داد و ستد کردن
مجادله - با یکدیگر جدال و ستیز کردن
منازعه - با هم نزاع کردن
مشاجره - با هم نزاع کردن
مخاصمه - با همدیگر خصومت ورزیدن یا دشمنی کردن
مشارکت - با هم شریک شدن یا با هم شرکت کردن
مسابقه - از دیگری سبقت یا پیشی گرفتن
مبادله - با یکدیگر بدل کردن
معاوضه - چیزی را چیز دیگری عوض کردن
مقابله - روبه رو یکدیگر شدن یا کردن
محاکمه - با کسی به دادگاه رفتن و برای هم اقامه دعوی کردن
معارفه - همدیگر را شناختن
مجالسه - با هم نشستن یا به عبارت بهتر همنشینی
مراوده - با هم دوستی و آمد و شد داشتن
محاوره - با یکدیگر سخن گفتن
مخابره - اخبار و اطلاع به همدیگر رساندن
... [مشاهده متن کامل]
معاضدت - ( بازو به بازوی هم دادن ) یکدیگر را یاری کردن
مقاربت/مجامعت - با هم نزدیکی کردن
معامله - با هم داد و ستد کردن
مجادله - با یکدیگر جدال و ستیز کردن
منازعه - با هم نزاع کردن
مشاجره - با هم نزاع کردن
مخاصمه - با همدیگر خصومت ورزیدن یا دشمنی کردن
مشارکت - با هم شریک شدن یا با هم شرکت کردن
مسابقه - از دیگری سبقت یا پیشی گرفتن
مبادله - با یکدیگر بدل کردن
معاوضه - چیزی را چیز دیگری عوض کردن
مقابله - روبه رو یکدیگر شدن یا کردن
محاکمه - با کسی به دادگاه رفتن و برای هم اقامه دعوی کردن
برای واژگانی که با باب مفاعله هستند، پیشوندِ پارسیِ همـ را می بهراییم.
مفاعله: همکاری
مفاعله: همکاری
[ همکُنِیدَن: همکُنستَن]: مفاعلة.
همکُننده شدن. همکُنندگی کُنیدن.
بیایید بهکنیم: بیایید همکننده شویم: بیایید همکنندگی کنیم.
همکُننده شدن. همکُنندگی کُنیدن.
بیایید بهکنیم: بیایید همکننده شویم: بیایید همکنندگی کنیم.