تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

خسته، کلافه، بی حوصله شدن, دلزده شدن از چیزی I have grown weary of long trekings/drives/ constant travels Parva let out a weary sigh Her weary loo ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

To work a second job ( که الزاما شبانه نیست اما اغلب شب انجام میشود ) To work at another job To have a second job in addition to one's full time job

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

یکم خل و چل میزنه قاطی داره دیوونه است

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

۱ - حمله ور شدن ( ناگهانی، یهویی ) یورش بردن یوگورماخ ( به ترکی ) But there was that dog growling and lunging between the two guys. ۲ - یک نوع ح ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Flatline ۱ - در حد کم و ثابت باقی ماندن to stay at a low and steady level ۲ - مردن ۳ - از دست دادن محبوبیت، شهرت Especially in the US, the financi ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

معمولی، عادی، رایج Usual Ordinary Commonplace Normal Average Common Everyday

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

گوش بری، شیادی، دغل بازی، با زبان بازی سر کسی رو شیره مالیدن، حقه، حیله Grift Swindle Con Scam Scheme Confidence trick Swindling peope out of mone ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

Be a handful بلا/شیطون/وروجک بویژه در مورد بچه ها که نمیشه کنترلشون کرد • incredibly difficult to handle • not easy Grandchildren are a handful ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

Sisterly :The clerk gave me a sororal smile and said

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Teeny tiny

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

آغل Pen A temprary enclosure/confinemebt for cattle

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

انتقاد سخت و کوبنده، شدید اللحن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱ - بدور از واقعیت offtarget اشتباه wrong نادرست errant, inacurate غلط incorrect ۲ - نامربوط، نابجا، irrelevent • My educated guess was pretty o ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

با کسی ( با لحن ) تند و بد حرف زدن If you snap at someone, you say something quickly, meanly. Usually it’s been building up . inside of you for a ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

۱ - بویژه در هنگام سخن گفتن: نزاکت ملاحظه گری رعایت ادب نگهداشتن زبان • holding ( restraining ) tongue • preserving prudent silence • showing d ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

اپراتور اورژانس، آتشنشانی و غیره

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Anxious Tense عصبی مضطرب نگران پریشان

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢٧

۱ - Also: coming right up الساعه ( معمولا توسط قارسونها گفته میشه موقع گرفتن سفارش ) ۲ - سر راست، مستقیم

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

Keep to a minimum به حداقل رساندن در حداقل ( ممکن ) نگه داشتن در کمترین میزان نگهداشتن District nurces play a vital role in keeping the hospital ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

اوقات ( خوش ) کسی رو تلخ کردن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

Falling back: کشیدن ساعت به عقب در اول پاییز که برعکشس میشه: • Spring forward : اول بهار که ساعتها رو یک ساعت جلو می کشن DST ( daylight saving tim ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

Political sway قدرت/نفوذ/ کنترل/سلطه سیاسی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠

نمونه بارز نمونه عینی شخصی ( فرد بالغ، نه کودک ) که نمونه عینی، بارز و کامل یک عقیده، نظر، پدیده یا ویژگی هست.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

ناروا ناحق ساختگی To concoct/invent an excuse/explanation Trumped up accusations/charges

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

آفتابی Sunny Sun - kissed summer

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

معنیش اینه که به این معناست که A meaning that can be infered from an ambiguously/vaguely expressed statement

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

رگ به رگ کوفتگی عضلانی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٦

Very informal and kids slang مال من! مال منه!! To call dibs To have dibs on To call shotgun ادعای مالکیت, کنترل یا تقسیم چیزی را داشتن To c ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

of/on one's own accord Also, of one's own free will به خواست خود به اختیار خود voluntarily سرخود خودش without outside intervention or being asked ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

هیچی معلوم نیست It's not clear to say how a particular situation is • going to turn out. • Predictions are no reliable • the situation is so uncert ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

یه حس بد حس نا امیدی یه حس دلهره و اضطراب Deep down, we have a sinking feeling that his mom didn’t take the time to teach him public transportat ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

Buzzkill A person or thing that kills the joy of something. Makes it less enjoyable Spoils/ruins the peopl's feeling of fun or pleasure

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

Get lost Beat it

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

نسل بعدی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

تک، بی نظیر، فوق العاده Bee's knees

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

۱ - شرایط/وضعیت ( کلی ) زندگی Someone's general situation in life ۲ - سهم شخص از زندگی • lote • share or portion of life" in any way, "that wwhichi ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٢

۱ - در علوم: تصعید ۲ - روانشناسی: والایش to transform/channel/direct unwanted impulses/desires/urges into something that is less harmful/damaging ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

در هر سیستمی چنانچه بعد از حالت اپتیمم یکی از متغیر ها را بدون تغییر سایر متغیر ها بهبود ببخشیم بازدهی کاهشی خواهد بود.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١١

کاری یا حرفی که از طریق اون ( و در واقع با زبان بی زبانی ) نشون میدیم ما نیاز به کمک یا توجه دیگران داریم A way to express our need to help or atten ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٥

دو لغت عین هم در دو زبان مختلف با معنی کاملا متفاوت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٦

به صورت هولناکی به شکل خوفناکی بصورت وحشتناکی به شکل بیمارگونه ای The whole affair was morbidly disgusting

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٥

This term has a slightly negative connotation. شرایط کنونی وضع موجود • Should we be always content with the status ?quo or try to make changes ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

با چنگ و دندان مبارزه کردن To fight with

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٤

به جایی رسیدن موفق شدن Be successful Make progress To be likely to become successful because they are very talented

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

یه جا یه مرتبه . doing something without stopping until you've finished it By that time you had eaten 4 eggrolles in/at one sitting

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

خون کسی از عصبانیت به جوش آمدن

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١

احمقانه Those trolls' asinine questions

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

خروشان متلاطم پرهیاهو متشنج پر از آشوب پرتنش پر از اغتشاش • Tumultuous days, times, months, life, childhood • Tumultuous celebration, applauce, ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٨

تشویق بلند بالا و پر هیاهو A loud, prolonged, affectiante, and enthusiastic applause He raised his hands to calm the tumultuous standing ovation

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

روبرو شدن برخورد کردن مواجه شدن To come up against an insuprable hindrance