champion

/ˈt͡ʃæmpiən//ˈt͡ʃæmpɪən/

معنی: پهلوان، سلحشور، قهرمان، مجاهد، مبارز، پشتیبانی کردن، دفاع کردن از
معانی دیگر: مدافع، پدافندگر، مبارزه کردن، دفاع کردن، ستیزیدن، پدافند کردن، (در مسابقات ورزشی) قهرمان، برنده ی اول، گرد، جنگجوی دلیر، تهمتن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: one that has taken first place in a competition; winner.
مترادف: champ, number one, prizewinner, victor, winner
مشابه: conqueror, hero, master

- They applauded the champion as he crossed the finish line.
[ترجمه عسل] آنها از قهرمانان خط پایان تحلیل کردند
|
[ترجمه ا.ع] آنها از قهرمان هنگامی که از خط پایان عبور کرد تمجید کردند.
|
[ترجمه ترگمان] همان طور که از خط پایان عبور می کرد، قهرمان مسابقه را کف زدند
[ترجمه گوگل] آنها از قهرمان پس از عبور از خط پایان ابراز تمجید کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: one that is acknowledged to be of high competitive ability as a result of previous shows or games.
مترادف: champ, prizewinner
مشابه: laureate

- Most bets were placed on the known champion.
[ترجمه وحید] بهترین اونها قهرمان شد
|
[ترجمه ترگمان] بیشتر شرط ها روی قهرمان شناخته شده گذاشته شدند
[ترجمه گوگل] بیشترین شرط بندی در قهرمان شناخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He was a champion as a swimmer and won several medals in the sport.
[ترجمه reza] اون یه قهرمان در شنا بود و چند مدال را در ورزش کسب کرد
|
[ترجمه ترگمان] او یک شناگر بود و چندین مدال در این رشته ورزشی کسب کرد
[ترجمه گوگل] او یک قهرمان شناگر بود و چندین مدال را در ورزش به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: one who speaks in support of or fights for a person or cause.
مترادف: advocate, backer, supporter, upholder
مشابه: defender, exponent, patron, sponsor

- Martin Luther King, Jr. was a champion of civil rights.
[ترجمه ترگمان] مارتین لوتر کینگ پسر یک قهرمان حقوق مدنی بود
[ترجمه گوگل] مارتین لوتر کینگ، جونیور، قهرمان حقوق مدنی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was an outspoken champion of the poor.
[ترجمه وحید] او یک قهرمان فوق العاده برای فقرا بود
|
[ترجمه ترگمان] او قهرمان outspoken بود
[ترجمه گوگل] او یک قهرمان شگفت انگیز فقرا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: champions, championing, championed
• : تعریف: to defend or fight for; advocate.
مترادف: advocate, back, fight for, uphold
متضاد: combat, oppose
مشابه: campaign for, defend, hold a brief for, support

- As a congresswoman, she championed the cause of fair labor practices.
[ترجمه ترگمان] او به عنوان یک عضو کنگره از علت اعمال عادلانه کار دفاع کرد
[ترجمه گوگل] او به عنوان یک زن کنگره، علت کارهای منصفانه را مورد حمایت قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: superior to all competitors.
مترادف: prizewinning, top, unequaled
مشابه: first, first-class, foremost, matchless, peerless, prize, standout, superior, supreme

- She's a champion athlete.
[ترجمه ترگمان] او قهرمان ورزش است
[ترجمه گوگل] او یک ورزشکار قهرمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. champion of the oppressed
مدافع مستضعفان

2. champion of the world in the discus
قهرمان جهان در پرتاب دیسک

3. a champion javelin thrower
قهرمان نیزه پرانی

4. our champion broke the world record
قهرمان ما رکورد (فرداد) جهانی را شکست .

5. the champion overbore the two-headed giant
قهرمان غول دو سر را مغلوب کرد.

6. the champion tipped the scales at two hundred pounds
وزن آن قهرمان دویست پوند بود.

7. the champion was crowned with a garland of oak leaves
تاجی از برگ بلوط بر سر قهرمان گذاشته بودند.

8. the champion wilted before his opponent's punches
قهرمان در اثر مشت های حریف از پای درآمد.

9. to champion a cause
در راه هدفی مبارزه کردن

10. world champion
جهان پهلوان

11. a track champion
قهرمان دو

12. a wrestling champion
یک قهرمان کشتی

13. the running champion was a tall, lean man
قهرمان دو،مردی قد بلند و لاغر بود.

14. he was crowned champion twice
او دو بار جایزه ی قهرمانی گرفت.

15. the ice skating champion was gliding on the ice beautifully
قهرمان اسکی روی یخ به طرز زیبایی روی یخ سر می خورد.

16. they chaired the champion through the market place
آنها قهرمان را در امتداد بازار سردست بردند.

17. he is the boxing champion of the world
او قهرمان مشت زنی جهان است.

18. takhty was a world champion in wrestling
تختی قهرمان جهان در کشتی بود.

19. the evolutions of a champion ice skater
حرکات موزون یک قهرمان اسکی روی یخ

20. our team is the league champion
تیم ما قهرمان لیگ است.

21. he was of kin to the champion
او خویشاوند آن قهرمان بود.

22. rustam wielded his sword like a champion
رستم مثل یک قهرمان شمشیر خود را به کار برد.

23. we were amazed that the swimming champion was only thirteen
از این که قهرمان شنا فقط سیزده سال داشت غرق تعجب شدیم.

24. he paired off our wrestler with the champion of the world
کشتی گیر ما را با قهرمان جهان روبرو کردند.

25. He was crowned champion after his fight in Atlanta.
[ترجمه ترگمان]او پس از جنگ در آتلانتا قهرمان شده بود
[ترجمه گوگل]او پس از مبارزه خود در آتلانتا، قهرمان شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. She is the world champion for the third year in succession.
[ترجمه ترگمان]او در سومین سال متوالی قهرمان جهان شده است
[ترجمه گوگل]او قهرمان جهان برای سومین سال متوالی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. He defeated the champion in three sets.
[ترجمه ترگمان]او در سه ست قهرمان را شکست داد
[ترجمه گوگل]او قهرمان را در سه مجموعه شکست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. Don't ever underestimate the heart of a champion.
[ترجمه ترگمان]هیچ وقت قلب یک قهرمان رو دست کم نگیر
[ترجمه گوگل]قلب یک قهرمان را هرگز دست کم نگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. He's a former champion and is expected to win the bout.
[ترجمه ترگمان]او یک قهرمان سابق است و انتظار می رود برنده مسابقه شود
[ترجمه گوگل]او یک قهرمان سابق است و انتظار می رود که برنده این مسابقه شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. Mike Tyson was heavyweight champion of the world.
[ترجمه ترگمان]مایک تایسون قهرمان سنگین وزن جهان بود
[ترجمه گوگل]مایک تایسون قهرمان سنگین وزن جهان بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پهلوان (اسم)
champion, athlete

سلحشور (اسم)
warrior, champion, knight, gladiator

قهرمان (اسم)
champion, hero, champ, knight, victor, world beater

مجاهد (اسم)
devotee, warrior, champion, hero, zealot

مبارز (اسم)
adversary, warrior, combatant, champion, hero

پشتیبانی کردن (فعل)
countenance, support, backup, aid, champion, prop, rally, second

دفاع کردن از (فعل)
assert, champion, defend, vindicate

به انگلیسی

• champ, first-place winner; supporter, one who fights for -
defend, stand up for, fight for; advocate, promote
first, in fist place; excellent
a champion is someone who has won the first prize in a competition.
a champion of a cause or principle is someone who supports or defends it.
if you champion a cause or principle, you support or defend it.

پیشنهاد کاربران

is a person or team that has won a race

champion is someone who gets up even when he can't
به معنی قهرمان
A champion is a person or team that has won a race
کانون زبان ایران ترم:Reach3
قهرمان
طرفداری
۱ ) حمایت و طرفداری کردن، uphold, advocate
۲ ) فعالیت برای معرفی یا ارائه چیزی
Some scientists are starting to champion a richer definition of masculinity.
برخی دانشمندان شروع به فعالیت برای ارائه تعریفی غنی تر ( جامع تر ) از نرینگی کرده اند.
( مجازی ) جنگیدن ( برای یک عقیده، هدف، حق )
تلاش کردن ( برای اثبات یا بدست آوردن چیزی )
قهرمان، پهلوان
is a person or team that has won a race
قهرمان
A champion is a person or team that has won a race

رهبری
برترین در یک رشته
E. g. We asked the surfing champion what first drew him to the sport
ما از قهرمان موج سواری سوال کردیم اولین چیزی که اونو علاقمند کرد به این ورزش چی بود
سنگ کسی یا چیزی را به سینه زدن
champion ( ورزش )
واژه مصوب: قهرمان 1
تعریف: برندۀ مقام اول یا جایزۀ اول مسابقات که این مقام را با غلبه بر رقیبان حاضر در مسابقات یا با شکست دادن مدافع عنوان قهرمانی یا با به دست آوردن بیشترین امتیاز در مجموع رقابت ها به دست می آورد
The hero, the one who wins
a hero
• Noun: حامی، مدافع
a person who vigiorously protects/fights for/ soeaks in favor of a couse
قهرمان، a person who wins the first place in a competition
• Verb: طرفداری/حمایت کردن، پشتیبانی کردن، جنگیدن برای حصول چیزی
to protect
To fight for
To advocate
برنده، قهرمان
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما