تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

نظم و انضباط خیلی سختگیرانه قوانین انضباطی/کنترلی سفت و سخت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢١

Economic basket case آشفته از نظر اقتصادی درب و داغون This worn out term is now used for contries and currencies rather than people in the newspap ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وقفه ی خوشایند، دلپذیر یا مطلوب فرصت غنیمت کوتاهی برای دور شدن از چیزی مثل مشغله های روزمره ی زندگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

با قصد و نیت قبلی عمدی از قبل طرح شده با برنامه ی قبلی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

arragned assembled Improvised Prepared Equipped Fitted fixed ( dishonestly ) manipulated Fraudulent Tampered :Rumi . Live life as if everything ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

To get information that interests or concerns many people

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منظور کسی رو متوجه شدن ( گرفتی منو!؟ میدونی که چی میگم! ) •To understand one's meaning I’ll put it this way: She’s well - known, yet still ?unk ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پاچه خواری کردن Bootlick Butter up Brown nose

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ژنده مندرس پاره پاره کهنه Ragged nerves: کلافه، اعصاب درب و داغون، اعصاب خسته، پریشان، به هم ریخته

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لباس پاره پوره، ژنده In old, dirty, torn clothes Worn and ripped clothing •Kids were clothed in rags •The girl in rags •His nerves were in rags a ...

پیشنهاد
٢٨

کسی را دلباخته ی خود کردن دل کسی رو بردن شیفته ی خود کردن واله و شیدای خود کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

مملو از آکنده از پر از سرشار از

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

To get/attain/avhieve one's end ( با تلاش و کار سخت ) به هدف خود رسیدن/نائل شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

در نتیجه، با این حساب،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

بسط و توسعه دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پیش کشیدن ( موضوعی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Misleading, distracting clue In any situation, focusing on red herrings is a . deadly distraction Red herrings sow confusion. Confusion results ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

Get one's ducks in a row

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دستکاری قوانین یک سیستم به منظور سوء استفاده از آن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

با کسی بی ادبی کردن با گستاخی با کسی رفتار کردن To be rude To talk back

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١٤

بهتر! چه بهتر! چه خوب! چه خوب که! خیلی هم خوب شد ( که ) !!

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

در هر حال به هر جهت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

در نهایت شدت و حدت در اوج با تمام قوا به شدت . The dart game was in full swing again

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

فضاحت

پیشنهاد
١

گفتن حرف یا انجام کاری که بر رنج و آلام کسی می افزاید درد یا ناراحتی کسی را عمدا زیادتر کردن To make things worse for someone who is going through ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دسته جمعی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

• تن فروشی کردن • خود، آبرو، حیثیت یا قابلیت های خود را به قیمت ناچیز و برخلاف اصول اخلاقی خود فروختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

برگ پیشنهاد مناقصه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

مناقصه To put something out to tender: به مناقصه گذاشتن

پیشنهاد
١

به مناقصه گذاشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گزافه گویی کردن گنده گ*زی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

فراری Fugitive Not yet captured On the loose On the run Free

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

Slang: آدم بی کلاس و بی فرهنگ دعوایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

پیر سالخورده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

محتاطانه و با دقت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آروم باش calm down آروم بگیر chill the fu*k out خودت رو کنترل کن stop freaking out خودت رو جمع و جور کن You might want to slow your roll and thin ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مطلب، موضوع یا عقیده ای رو تو کله کسی فرو کردن ( با تکرار کردن آن به طور مرتب )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بی خبر بودن بی اطلاع بودن با چیزی یا کسی هماهنگ نبودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

توبیخ، سرزنش شدید الحن، . I gave him a good dressing - down for it بخاطر اون قضیه شدیدا دعواش کردم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

The founder of a for - profit business

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

جالب اینجاست. . The kicker is, however, when an observation device is set up to observe what slit the particles goes through, the particle then onl ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عقیده، نظر، ادعا، یا چیزی که بدون اثبات مسلم فرض میشود و اساس اثبات مطلب، تئوری یا چیزی دیگری قرار می گیرد. فرض مسلم An unproved statement taken a ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

هر آن فوراً بی درنگ بلافاصله در اندک زمانی در چشم به هم زدنی Immediately At any given time At once Soon In a short time In a heartbeat On short noti ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

غافلگیر کردن شوکه شدن Take by surprise To surprise somebody by doing/saying something unexpected

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

از کوره در رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٨

با ایما و اشاره مطلبی را رساندن/ گفتن To indicate something through sings

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

• شیفته ی چیزی یا فعالیتی بودن • نسبت به چیزی علاقه ی وافر/ذوق و شوق بی حد وحصر داشتن • جون کسی به چیزی یا فعالیتی بند بودن • Be enthusiastic abou ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٩

• Noun: حامی، مدافع a person who vigiorously protects/fights for/ soeaks in favor of a couse قهرمان، a person who wins the first place in a competi ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یاد گرفتن بلد شدن آشنا شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

Ups and downs