پیشنهادهای Figure (٣,٣٦٧)
Be a handful بلا/شیطون/وروجک بویژه در مورد بچه ها که نمیشه کنترلشون کرد • incredibly difficult to handle • not easy Grandchildren are a handful ...
Sisterly :The clerk gave me a sororal smile and said
Teeny tiny
آغل Pen A temprary enclosure/confinemebt for cattle
انتقاد سخت و کوبنده، شدید اللحن
۱ - بدور از واقعیت offtarget اشتباه wrong نادرست errant, inacurate غلط incorrect ۲ - نامربوط، نابجا، irrelevent • My educated guess was pretty o ...
با کسی ( با لحن ) تند و بد حرف زدن If you snap at someone, you say something quickly, meanly. Usually it’s been building up . inside of you for a ...
۱ - بویژه در هنگام سخن گفتن: نزاکت ملاحظه گری رعایت ادب نگهداشتن زبان • holding ( restraining ) tongue • preserving prudent silence • showing d ...
اپراتور اورژانس، آتشنشانی و غیره
Anxious Tense عصبی مضطرب نگران پریشان
۱ - Also: coming right up الساعه ( معمولا توسط گارسونها گفته میشه موقع گرفتن سفارش ) ۲ - سر راست، مستقیم
Keep to a minimum به حداقل رساندن در حداقل ( ممکن ) نگه داشتن در کمترین میزان نگهداشتن District nurces play a vital role in keeping the hospital ...
اوقات ( خوش ) کسی رو تلخ کردن
Falling back: کشیدن ساعت به عقب در اول پاییز که برعکشس میشه: • Spring forward : اول بهار که ساعتها رو یک ساعت جلو می کشن DST ( daylight saving tim ...
Political sway قدرت/نفوذ/ کنترل/سلطه سیاسی
نمونه بارز نمونه عینی شخصی ( فرد بالغ، نه کودک ) که نمونه عینی، بارز و کامل یک عقیده، نظر، پدیده یا ویژگی هست.
ناروا ناحق ساختگی To concoct/invent an excuse/explanation Trumped up accusations/charges
آفتابی Sunny Sun - kissed summer
معنیش اینه که به این معناست که A meaning that can be infered from an ambiguously/vaguely expressed statement
رگ به رگ کوفتگی عضلانی
Very informal and kids slang مال من! مال منه!! To call dibs To have dibs on To call shotgun ادعای مالکیت, کنترل یا تقسیم چیزی را داشتن To c ...
of/on one's own accord Also, of one's own free will به خواست خود به اختیار خود voluntarily سرخود خودش without outside intervention or being asked ...
هیچی معلوم نیست It's not clear to say how a particular situation is • going to turn out. • Predictions are no reliable • the situation is so uncert ...
یه حس بد حس نا امیدی یه حس دلهره و اضطراب Deep down, we have a sinking feeling that his mom didn’t take the time to teach him public transportat ...
Buzzkill A person or thing that kills the joy of something. Makes it less enjoyable Spoils/ruins the peopl's feeling of fun or pleasure
Get lost Beat it
نسل بعدی
تک، بی نظیر، فوق العاده Bee's knees
۱ - شرایط/وضعیت ( کلی ) زندگی Someone's general situation in life ۲ - سهم شخص از زندگی • lote • share or portion of life" in any way, "that wwhichi ...
۱ - در علوم: تصعید ۲ - روانشناسی: والایش to transform/channel/direct unwanted impulses/desires/urges into something that is less harmful/damaging ...
در هر سیستمی چنانچه بعد از حالت اپتیمم یکی از متغیر ها را بدون تغییر سایر متغیر ها بهبود ببخشیم بازدهی کاهشی خواهد بود.
کاری یا حرفی که از طریق اون ( و در واقع با زبان بی زبانی ) نشون میدیم ما نیاز به کمک یا توجه دیگران داریم A way to express our need to help or atten ...
دو لغت عین هم در دو زبان مختلف با معنی کاملا متفاوت
به صورت هولناکی به شکل خوفناکی بصورت وحشتناکی به شکل بیمارگونه ای The whole affair was morbidly disgusting
This term has a slightly negative connotation. شرایط کنونی وضع موجود • Should we be always content with the status ?quo or try to make changes ...
با چنگ و دندان مبارزه کردن To fight with
به جایی رسیدن موفق شدن Be successful Make progress To be likely to become successful because they are very talented
یه جا یه مرتبه . doing something without stopping until you've finished it By that time you had eaten 4 eggrolles in/at one sitting
خون کسی از عصبانیت به جوش آمدن
احمقانه Those trolls' asinine questions
خروشان متلاطم پرهیاهو متشنج پر از آشوب پرتنش پر از اغتشاش • Tumultuous days, times, months, life, childhood • Tumultuous celebration, applauce, ...
تشویق بلند بالا و پر هیاهو A loud, prolonged, affectiante, and enthusiastic applause He raised his hands to calm the tumultuous standing ovation
روبرو شدن برخورد کردن مواجه شدن To come up against an insuprable hindrance
- مشکل لاینحلirresolvable - فائق نیامدنیimpassable, un/insurmountable, unconquarable - مشکل یا مانعی که نمیشه از پسش براومد a problem that can ...
Also: Come up against a brick wall run into a brick wall برخورد با یه مانع/سد/ مشکل بزرگی که قابل فائق آمدن نیست و در نتیجه باعث متوقف شدن یا پایا ...
پولدار Rich To have plenty of money to live a very comfortable life • Growing up on easy street has its own dangers
To get/draw the short straw - قرعه ( بد ) به نام کسی افتادن - بدشانسی آوردن و مجبور بودن به انجام کاری که بقیه - دوست ندارن انجام بدن to have ...
بلوغ The age one formally becomes adult
دوره آموزشی فشرده سربازان در ابتدای سربازی که سابق بر این سه ماه بود
standing at attention خبردار نظامی