کلمات زیر را معنی و برای هریک مثالی بیاورید
٢ پاسخ
درود و درود🙏
انگار کسی مشارکت نمیکنه، عوضش خودم مشتریم، خب و اما..
برجه: بِرجه اسم شهر هست ولی بَرجه، کلمه مرکب است، بر + جه به معنی جهیدن و جهش، امر به پریدن و جهیدن میکند، بپر، اگر کسی نشسته یا خوابیده یعنی بلند شو
بود چون تشنه ای كه باشد مست
آب بيند بر او نيابد دست
يا چو صرعی كه ماه نو بيند
برجهد گاه و گاه بنشيند/ نظامی
يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان
كاين همه ناز از غلام ترك و استر ميكنند
ای گدای خانقه برجه كه در دير مغان
ميدهند آبی كه دلها را توانگر ميكنند/ حافظ
تو بگویی فال بد چون میزنی
فال چه بر جه ببین در روشنی/ مولوی
چو او را ببینی میان را ببند
ابا او بیا بر ستور نوند
اگر خفته ای زود برجه به پای
وگر خود بپایی زمانی مپای/ فردوسی
بجه: اینم همون هست، بپر یا از جای بلند شو
مهربانی مر ترا آگاه کرد
که بجه زود ار نه اژدرهات خورد/ مولوی
مشتها: با ت ساکن، مشت ها، با ت مفتوح مُشتَها همون مُشتهی هست، عربی بمعنی مورد اشتها، مورد رغبت، مرغوب، آرزو، مطابق میل.
قوم معکوسند اندر مشتها
خاک خوار و آب را کرده رها
در مثال و قصه و فال شماست
در غم انگیزی شما را مشتهاست/ مولوی
مستنکر: عربی از ریشه نکر و باب مستفعل، یعنی امری که مجهول باشد، ناشناخته، مجهول، مثال: پوشیده و مستنکر به شهر وارد شد، یعنی پوشیده و ناشناس، زشت، ناروا و ناپسند هم معنی میده:
هر کجا افسانهٔ غم گستریست
هر کجا آوازهٔ مستنکریست
یا: مسلمانان مسلمانان بترسید از گرفت حق
که چون بگرفت پیش آید هزاران کار مستنکر
سغراق: سَغْراق و سَقْراق یکی هست، یعنی کوزه لوله دار یا همون ابریق، البته در ادبیات بجای پیاله شراب هم میاد مثل:
رونق گرفت مجلس ساقی شراب در ده
سغراق آتش افشان یاقوت ناب در ده
طبعاً اینجا کوزه شراب نمیخواد بلکه منظورش پیاله هست.
استقا: استقا و استسقا و سقایت همریشه هستند، و استقا با چهار معنی بکار میره که باید دید جمله کدوم معنی رو منظور داره، هم آب از چاه بیرون کشیدن هست، هم طلب آب کردن در تشنگی و هم آب دادن به تشنه هست، و هم بیماری هستش.
لاجرم آماس گیرد دست و پا
تشنگی را نشکند آن استقا
مولوی میگه این تشنگی رو این آب بر طرف نمیکنه، و در قرآنم داریم: فَسَقَی لَهُمَا، پس به گوسفندان آن دو آب داد. در مورد اهل جهنم، وَسُقُوا مَاءً حَمِیمًا، و از آبی جوشان نوشانده شوند. وَإِذْ اسْتَسْقَی مُوسَی لِقَوْمِه، و آنگاه که موسی برای قوم خودش طلب آب کرد. أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ، آیا آب رسانی به حاجیان را قرار دادید….؟ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْیَاهَا و.. الخ
برجه=
بلند شو
فعل امر جهیدن
تو بگویی فال بد چون می زنی
فال چه بر جه ببین در روشنی
بجه=
فعل امر جهیدن
بپر
از جای بلند شو
مهربانی مر ترا آگاه کرد
که بجه زود ار نه اژدرهات خورد
مشتها=
مرغوب
بدرد بخور
مفید
در مثال قصه و فال شماست
در غم انگیزی شما را مشتهاست
مستنکر=
مکروه
زشت
ناپسند
قبیح
هر کجا افسانهٔ غم گستریست
هر کجا آوازهٔ مستنکریست
سغراق=
ابریق
کوزه لوله دار
در گلستان عدم چون بی خودیست
مستی از سغراق لطف ایزدیست
استقا=
آب خوردن
تشنگی زیاد
آب آوردن شکم
لاجرم آماس گیرد دست و پا
تشنگی را نشکند آن استقا
درود بر شما
آفرین
درود بر شما
آفرین